eitaa logo
ایراندخت منتظر
228 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
237 ویدیو
2 فایل
دوستان این کانال رو برای ارائه داستانها و دست نوشته هام ایجاد کردم امیدوارم مفید باشه. ارتباط با ادمین از طریق گروه بیداری https://eitaa.com/joinchat/1917780035C5a7a7a9388
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز یکی از دانشجویان پزشکی ما می‌گفت : ۲۵ هزار نفر در فتنه اخیر کشته شدن 😳 بعضی‌ها خیلی دوست دارند در دروغگویی از ننوتو و عنترنشنال پیشی😺 بگیرند. @irandokht313
این چند روزه به خاطر قطع بودن سیستم کتابخانه مرکزی، فرصت شد یکی از کتاب‌های توی قفسه مانده را که در سفر مشهد خریده بودم، تورقی کنم. کتاب« خون دلی که لعل شد». خاطرات حضرت آیت الله خامنه‌ای از کودکی تا انقلاب. بیشتر خاطره مبارزات و تبعید و زندان! جالب اینکه برخلاف تصور اولیه، نکاتی داشت که حتّی برای بچه‌هایم جالب بود. برای همین هرشب قبل از خواب، چند صفحه از آن را برایشان می‌خوانم. در پستهای بعدی به چند نکته در مورد خاطره‌ی اولین دستگیری آقا خواهم پرداخت. @irandokht313
اولین دستگیری ایشان در زمان ۱۵ خرداد ۴۲ و قیام تاریخی امام بوده که آقای خامنه‌ای برای تبلیغ ماه محرّم به شهر بیرجند رفته بودند و آنجا دستگیر و به زندان مشهد یعنی زادگاهشان منتقل شدند. نکته جالب ماجرا این بود که آن زمان بیرجند ملک طِلق اسدالله علم بوده. من بالشّخصه فکر نمی‌کردم علم چنین کبکبه و دبدبه‌ای داشته بوده باشد. فکر می‌کردم فقط بله‌قربان‌گو و چاکر دربار بوده. ظاهراً آنجا همه چیز و همه کس مال و اموال علم محسوب می‌شده. حتّی علمای دینی هم باید اوّل و آخر هر مجلس از علم تعریف می‌کردند و به جانش دعا می‌کردند. مثلاً باید می‌گفتند: یا صاحب لوح والقلم. امیر اسدالله علم 😳😜 شاه هم هروقت دنبال جای دنج و دود و دم درجه یک می‌گشته به ملک علم جان می‌رفته و دمی از خستگی نوکری اجنبی می‌آساییده😄 @irandokht313
دومین نکته در زندان مشهد بود. آقا بیان کرده بودند، بعد از مدت کمی درجه‌داری آمد و گفت: فردا آزادی در دلم گفتم حتماً کسی سفارشم را کرده. همین شد که آن درجه دار رفت و تا یک هفته از او خبری نشد😳😕 (آقا یوزارسیفی بوده برای خودش😄) و البته همین حکمت نشان‌دادن‌های خداست که از آن طلبه‌ی جوان، این آقا را ساخت که در حمله‌ی اسرائیل و گنده‌تر از آن هم ابرو خم نمی‌کند و حتی از مطالعه‌ی روزانه هم کم نمی‌گذارد! یا رب عزیز کشور ما را مصون بدار🤲 @irandokht313
نکته‌ی سوم حرف مادر ایشان بعد از آزادی بود: من به پسری مانند تو افتخار میکنم که چنین کاری را در راه خدا انجام می‌دهد! درحالیکه هنوز اول مبارزه بود و ایشان نمی‌دانستند خانواده چه برخوردی خواهد داشت. و این حرف مادر، در ادامه فعالیت‌های ایشان نقش موثری داشت! کاش بتوانیم فرزندانمان را طوری بار بیاوریم که در راه خدا کار کنند نه فقط در راه شکم و.... خود🤲 من فکر میکنم وای زدن خانواده‌ها و حتی معلمین در مورد مسائل اقتصادی، در این خوی وحشی‌گری نوجوانان بی‌تاثیر نبوده هرچند خانواده‌ها قصد نداشتند فرزندشان به چنین کارهایی دست بزند ولی خودخواه و پرتوقع بار آوردن بچه‌ها، ممکن است به چنین نتایجی منجر شود! @irandokht313
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 من زیر بیرق ابالفضل العباس هستم😎 @irandokht313
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شجره نامه‌ام میگوید از نوادگان شما هستم😊 و چه افتخاری بالاتر از اینکه از نسل مردی باشی که اسلام ناب را با دست خالی و در نهایت غربت، از زیر دست و پای بنی امیه بیرون کشید؟! بزرگواری که در روزگاری که غبار فتنه دنیا را گرفته بود و سرهای یاران بر سر نیزه رفته بود؛ ایستاد و فریاد زد و پرده های ظلمت را کنار زد و فرمود: اگر تنهاترین تنهایان شوم، باز هم خدا هست. او جانشین همه‌ی تنهایی‌های من است. آری از نسل ایشان بودن افتخار است اگر بتوانی ذره‌ای مثل ایشان باشی! 🔴 @irandokht313
با اینکه از کودکی مطالعات دینی داشتم ولی اولین بار در یکی از برنامه های سیما دهه‌ی 90 از حاج آقای قاسمیان، در مورد کارهای بزرگ و خدمات بی نظیر و عظمت بی بدیل امام سجاد علیه السلام شنیدم. گوش دادم و اشک ریختم برای جد غریبم که حتی من هم چیزی جز دعا و سجود و اشک، از او نمیدانستم. بعدها با سخنرانی‌های آقای رائفی‌پور با عنوان: سازمان سری شیعه، بیشتر با فعالیتهای ائمه در حفظ اسلام ناب و تشیع آشنا شدم و تازه فهمیدم چرا امام هادی علیه اسلام در زیارت جامعه میفرماید: انتم «ساسة العباد» یعنی سیاست‌مدارترین بندگان‼ به نظرم نسل امروز به دانستن قهرمانی‌ها و سیاست‌ورزی های ائمه احتاج دارد‼ 🔴 @irandokht313
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهاشنبه های امام رضایی ای پناه بی پناهان ما را در آغوش رأفتت بپذیر دست لطفت را بر سر ما یتیمان امت محمّد بکش ای پاره‌ی تن رسول خدا💞 🔴 @irandokht313
کتاب شصت روایت (شکر، صبر، تلاش) کتابی از مرضیه اعتمادی. مادری که در اثر گذر از رنجها نویسنده شد! زنی که در زندگی از نظر مادی و معنوی و عاطفی؛ همه چیز تمام بود. با هزاران عشق و امید و آرزو باردار شد. تکه تکه‌های سیسمونی بچه را با شور و هیجان و وسواس انتخاب کرد و از روز زایمانش تا ماهها سرگردان بیمارستانها شد! زنی حساس و ریزبین که حتی جنس و رنگ روسری و چادر پزشکان معالج دخترش را هم یادش مانده و در کتابش نوشته! و من هنگام خواندن کتاب، به این فکر میکردم که چقدر زندگی برای اینجور آدمها باید سخت باشد‼ او لحظه‌ لحظه‌ی رنجهای تحمل کرده در مدت بستریهای طولانی دخترش را روایت کرده و البته پزشکان را در خیلی از مسائل مقصر میداند ولی کم کم به همراه همسرش راه را پیدا میکند. راهی که با شکر و صبر و تلاش میتواند مقداری از مشکلات را برطرف و بخش دیگر آن را قابل تحمل کند. غافل از اینکه در همین گیرودار، در صدف وجودش گوهر دیگری را میپرورد که برای آمدش هیچ نقشه ای نکشیده است. و خداوند، در پس رنجهای زینب، حسین را در آغوش مرضیه میگذارد‼ إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ(مومنون 23) من امروز آنان را در برابر صبری که کردند پاداش دادم که همه آنان کامیابند. @irandokht313
توی این کتاب، در کنار تلخی و سختی بیماری زینب، میشه رشد پیدا کردن مرضیه رو به وضوح دید. مرضیه‌ای که اوایل، برای تراشیده شدن موهای نوزادی که میخوان ببرنش اتاق عمل، گریه میکنه! با خودش میگه من اینهمه برای دخترم گیره سر خریدم🙄 ولی در آخر، دختری رو که فلج کامل و نابینا و... شده رو به عنوان ملکه‌ی زندگی میپذیره و برای همین که هر لحظه تشنج نکنه و بتونه غذاش رو قورت بده شُکر میکنه‼