eitaa logo
🇮🇷 ایــــــــــران قــــــــــوی 🇮🇷
546 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
3.3هزار ویدیو
71 فایل
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 دعوا سر بنزین و حجاب و صف نان نیست دعوا سر «ایـــــــــــــــران قــــــــــــــوی» بوده همیشه 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 ارتباط با مدیریت کانال @Rasool_bayrami
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹وقتی امام خمینی ره سال ۴۲ گفت:‌‌ سربازان من در گهواره‌ها هستند؛ 🌷قاسم ۶ ساله بود 🌷سید حسن ۲ ساله 🌷یحیی و اسماعیل ۱ ساله... 💔 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 معرفی سید حسن نصرالله به کودکان یه روزی، توی یه جای خیلی قشنگ به اسم لبنان، یه مردی زندگی می‌کرد که اسمش سید حسن بود. سید حسن مثل کوه بود، محکم و قوی، ولی قلبش مثل پنبه نرم و مهربون. 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
6.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پیام مهم فرزند سیدحسن‌نصرالله درباره مراسم تشییع پیکر سید شهیدان مقاومت. 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
10.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻استاد : نقش سید حسن نصرالله به تنهایی، از حوزه و دانشگاه و وزارت ارشاد و همه اینها، در گسترش اسلام و تشیع در جهان بیشتر بود❗️ 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
🌹☀️🍃 ﷽ 🍃☀️🌹 💔 ‏یک عمر مجاهدت در راه خدا 😭 😭 😭 ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
می‌گویند سید این فراز از سلام فرمانده لبنانی را خیلی دوست داشت و در آخر هم همین را روی کفنش نوشتند😭 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
11.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰 امام خامنه‌ای فرمود: عزیزم نصرالله.. 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
🖼 ▫️ العالم المجاهد الشهید السید‌هاشم صفی‌الدین 🔹جناب سید‌هاشم صفی‌الدین از برجسته‌ترین شخصیت‌های بزرگ حزب‌الله و یار و همراه همیشگی جناب سید حسن نصرالله بود.رهبر معظم انقلاب | ۱۴۰۳/۰۸/۰۳ | | 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
وصیت شهید 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110
حمید داوودآبادی نویسنده دفاع مقدس روز گذشته، همزمان با تشییع سید حسن نصرالله با رهبری دیدار داشته و گزارشی از آن دیدار نوشته. من خلاصه‌ای از آن را اینجا آورده‌ام و توصیه می‌کنم بخوانید؛ داغون بودم،‌ خسته و کلافه ... ششم مهر ۱۴۰۳ که خبر شهادت سیدحسن نصرالله را شنیدم، همه احوال داغونم، صد برابر شد. هیچ‌وقت حتی در خواب هم باور نمی‌کردم خبر شهادت سید را بشنوم. چند روز پیش گفتند: روز یک‌شنبه ۵ اسفند، تو و مسعود ده‌نمکی، بیایید برای نماز خدمت حضرت آقا. خدا را شکر. خیلی خوشحال شدم. می‌توانستم بغضم را با کسی تقسیم کنم. هرشب، در خواب و رویای خودخواسته، خویش را در آغوش آقا می‌دیدم‌ که می‌گریم و بغض چندماهه می‌گشایم! صبح یک‌شنبه، باران عالم و آدم را طراوت و زیبایی بخشده بود که مسعود که آمد دنبالم، نیم ساعت قبل از اذان ظهر وارد اتاقی شدیم که قرار بود آقا بیاید. جمعی شاید حدود صدنفر که خانواده‌هایی هم بودند، صفوف نماز را تشکیل دادند که چندین بچه کوچک، شاد و بی‌توجه به همه،‌ میان صفوف می‌دوبدند و محافظین برایشان بیسکوئیت و سرگرمی می‌آوردند. اذان که دادند، آقا تشریف آوردند و نماز به امامت ایشان اقامه شد.‌ همه‌ش با خودم می‌گفتم: - حتما الان امروز که تشییع سیدعزیز است، آقا مثل من، بدجوری حالش گرفته است، خسته است و عزادار. نماز که به پایان رسید، برخلاف تصور من، آقا صحبت نکرد و آمد به حال‌واحوال با حاضرین. به ما که رسید، آقا نگاهی محبت‌آمیز به من انداخت ‌و با لبخندی زیبا فرمود: - باز که چاق شدی ... و زدیم زیر خنده. مانده‌ام با این شکم ورقُلُمبیده چی‌کار کنم. کاشکی می‌شد قبل از دیدار، پیچ‌هایش را باز کنم و گوشه‌ای پنهان کنم‌ که هربار مورد لطف آقا قرار نگیرد و شرمنده‌ نشوم! رو در رو که شدم با آقا،‌ چشم درچشم، نگاه انداختیم و خندیدیم. وقتی فرمودند: - شما چطورید؟ چیکار می‌کنید؟ سر دلم باز شد. بغضم داشت می‌ترکید. شروع کردم به نالیدن: - آقا، خسته‌ام، حالم خوب نیست، دارم کم‌ میارم ... آقا چشمانش را در نگاهم دوخت و با تعحب گفت: - چیزی نشده که، شما دیگه چرا کم میارید، خبری نیست، الحمدلله همه چیز خوب است ... نالیدم: آقا، سید رفت، بغض دارم، دعا کنید خدا این‌ آرامش قلب شما را به من هم بدهد ... - همه چیز خوبه و همه ‌کارها به روال خودش دارد پیش می‌رود. امیدت به خدا باشد ... می‌خندید و می‌خندیدم. وقتی از امید گفت، قربانش رفتم ‌و ناخواسته می‌گفتم: ای جانم ... جانم ... خدا همین امید و اطمینان قلبی شما را‌ به من هم عطا کند ... واقعا از آرامش و اطمینان قلبی ایشان، همه ناامیدی و خستگی‌ام به یکباره فرو ریخت و بر فنا رفت و همه آن اطمینان قلب که همواره از خدا طلب می‌کردم،‌ همچون‌خورشیدی بر قلبم تابیدن گرفت و آرامم کرد. دقیقا دنبال همین بودم که امروز با یاد سیدعزیز که بر دوش آزادگان جهان بدرقه شد تا آغوش خدا، بر دستان حضرت آقا بوسه زدم و خدا را شکر کردم‌ که این ‌نعمت الهی بر سرمان‌ می‌تابد. یکشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۳ 🇮🇷═✧☫ ایـــران قــــوی ☫✧═🇮🇷 📌به «ایــــــــــــــــران قـــــــــــــوی» بپیوندید 🆔 @Iranghavi110