eitaa logo
اندیشگاه روایت ایرانی
454 دنبال‌کننده
123 عکس
12 ویدیو
49 فایل
اندیشگاهی پیشرو در تولید دانش بومی و سیاست‌های راهبردی برای اعتلای ایرانِ متمدن؛ با رویکردی میان‌رشته‌ای و آینده‌نگر
مشاهده در ایتا
دانلود
جنگ میان مردم.pdf
حجم: 5.4M
پرونده | «کشش مردمی»؛ قانون نانوشته پیروزی‌های ناممکن *جنگ میان مردم*؛ نگاهی به تاریخ مفهوم «دفاع همه جانبه» در جنگی که ارتش متجاوز و یک ملت درگیر می‌شوند، چه نیرویی سرنوشت را رقم می‌زند؟ زرادخانه‌ها؟ بودجه‌های نظامی؟ فناوری‌های پیشرفته؟ پاسخ در هفت مطالعه موردی از چهار قاره جهان نهفته است: 🇸🇪 سوئد و 🇫🇮 فنلاند | مدل نوردیک؛ «ملت تاب‌آور» 🇨🇭 سوئیس | «ملت مسلح و منضبط» 🇸🇬 سنگاپور | مدل پنج رکن؛ «دفاع یکپارچه» 🇺🇦 اوکراین | «مقاومت ۲۰۲۲»؛ الگوی نوین 🇻🇳 ویتنام | «کلاسیک جنگ مردمی» 🇩🇿 الجزایر | «انقلاب یک میلیون شهید» 🇵🇸 فلسطین | «جنگ سنگ و چاقو» این کشورها، هر یک به نحوی «کشش مردمی» را به مؤلفه‌ای راهبردی در استراتژی دفاعی خود تبدیل کرده‌اند. تجربه آن‌ها نشان می‌دهد که «کشش» را می‌توان در مدارس نهادینه کرد، در زیرساخت‌های فیزیکی تثبیت نمود، با فناوری‌های دیجیتال تقویت کرد و حتی با سنگ و چاقو و تونل‌های زیرزمینی به منصه ظهور رساند. اما قانون طلایی چیست؟ قانون «کشش مردمی» می‌گوید: فرماندهان جنگ، پیش از نقشه‌برداری از زمین، باید از ذهن مردم نقشه‌برداری کنند. آن‌ها باید سه سؤال بپرسند: آیا مردم می‌ایستند؟ آیا مردم تحمل می‌کنند؟ آیا مردم ابتکار می‌کنند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آن کشور صاحب «سپر شکست‌ناپذیر» است. اگر پاسخ منفی باشد، پیشرفته‌ترین زرادخانه‌ها نیز نمی‌توانند شکست را از آن دور کنند. 📑 شناسنامه اثر پژوهش و نگارش: عباس صفایی‌مهر ناشر: اندیشگاه روایت ایرانی / قرارگاه مردمی جنگ تاریخ انتشار: فروردین 1405 🆔 اندیشگاه روایت ایرانی: @iraniannarrative
anxiousdancefloor7223-1221969774176887040_80943386499225.mp3
زمان: حجم: 5.1M
🎶 موسیقی وعده صادق (اسپانیایی ـ مکزیکی) 🔸 مکزیکی‌ها در دو روز اخیر موسیقی درباره جنگ ایران با عنوان «وعده صادق»، با محتوای جذابی ساخته‌اند. این موسیقی به شدت در حال گسترش در کشورهای اسپانیایی زبان است. 🔁 ترجمه این موسیقی: (۰:۱۴) به او گفتند: «برو به پناهگاه، خودت را نجات بده!» (۰:۱۹) او پاسخ داد، بی‌آنکه از جای خود تکان بخورد: (۰:۲۳) «اگر مردم من جایی برای پناه بردن ندارند، (۰:۲۹) من هم ندارم. دیگر حرفی باقی نمی‌ماند.» ( . . . (۲:۵۴) ترامپ در خلا فریاد زد، کسی صدایش را نشنید. (۲:۵۷) یمن در حال انفجار است، فلسطین نیز همین‌طور. (۳:۰۰) مقاومت نمی‌میرد و نمی‌میرد، آمین. (۳:۰۶) از مکزیک صدای خود را می‌فرستیم. (۳:۱۲) دیدیم چه کسی خم شد و چه کسی ایستاده جان داد. (۳:۱۹) خامنه ای، شهید رمضان. (۳:۲۳) وعده راستین پایان نمی‌پذیرد. (۳:۲۶) الله‌اکبر! مطالب بعدی و دیدگاه‌های تازه‌تر در منتظرتان است👇🏻 🆔 @iraniannarrative
📜 برهوت بصیرت | مجموعه تکرار تاریخ؛ داستان جنگ صفین؛ روایتی از فریب، خستگی و سقوط در آستانه پیروزی 🔶 مجموعه تکرار تاریخ داستان جنگ صفین 🔸 "نسخه زبان انگلیسی" 🎨 اثر: زهرا مارانی 🔸 «در دشت‌های صفین، در سالی که پیروزی بر آستانه ایستاده بود، دشمن نیروی خود را از دست داده بود. اما خستگی در تن رزمندگان ریشه دوانده بود. — تا چند دیگر باید بجنگیم؟ به چهره‌هایمان نگاه کن! دیگر نیرویی نداریم. — سپاه دشمن بسیار است. — به نظر می‌رسد ارتش دشمن قوی‌تر از ماست. — حتی اگر پیروز شویم، چه کسی می‌ماند تا این پیروزی را جشن بگیرد؟» در آستانه پیروزی، هرگز نباید فریب توهم ضعف دشمن را خورد. نیرنگ آنان در خستگی ما نهفته است. نزدیک‌ترین نقطه به پیروزی، خطرناک‌ترین نقطه است. 🔸 این تصویر، روایتی است از جنگ صفین؛ جنگی که در آن، سپاه امام علی(ع) پس از هجده ماه نبرد، در آستانه پیروزی قاطع بر شاميان بود. اما نیرنگ عمروعاص با برافراشتن قرآن‌ها بر سر نیزه، و نفوذ خستگی و تردید در سپاه کوفه، کاری کرد که پیروزیِ نزدیک به شکستِ ماندگار تبدیل شود. 🔸 تاریخ همیشه تکرار می‌شود، اگر بصیرت نباشد. 🔸 مجموعه «تکرار تاریخ» در اندیشگاه روایت ایرانی، تلاشی است برای خوانش دوباره وقایع تاریخی و هشدار درباره الگوهای تکرارشونده. مطالب بعدی و دیدگاه‌های تازه‌تر در منتظرتان است👇🏻 🆔 @iraniannarrative
🔌 یک دستگاه پرس اتو و یک دیگ بخار؛ همین‌ها سلاح من بودند... 📢 مریم حاجیانی، مدیر یک خشکشویی در پردیسان قم، از *«سنگرِ بخار گرفته‌ی بانو مریم»* روایت می‌کند: «صدای همهمه از خیابان می‌آمد... خیلی از مغازه‌دارها کرکره‌ها را پایین کشیده بودند. حق هم داشتند. تلفنم مدام زنگ می‌خورد: "خطرناک است، جمع کن برو خانه!" اما من کرکره‌ی خشکشویی را بالا گذاشتم. نمی‌توانستم دائم وسط خیابان باشم، اما می‌توانستم «خط شکنان» را پشتیبانی کنم.» ✨ او تعریف می‌کند: «پسر جوانی با چفیه‌ای خاکی آمد. چفیه را زیر پرس اتو گذاشتم. صدای "ووشششش" بخار که روی پارچه نشست، انگار صدای نفس راحتی بود که چفیه می‌کشید.» ☕ و ادامه می‌دهد: «فضای مغازه پر از کنش و تکاپو شده بود. یکی از خانم‌ها فلاسک و قوری آورد، دیگری بساط چای را همان گوشه علم کرد. خشکشویی من شده بود ایستگاه صلواتیِ سرپوشیده.» 🤲 و می‌گوید: «من تفنگ به دست نگرفتم، اما دستگاهِ پرس و دیگ بخارِ من، سلاحم بودند. من اصالتِ شغلم را حفظ کردم؛ در همان چند متر مغازه ماندم، کارم را کردم، اما این بار مشتری‌هایم، سربازانِ میدانِ محله‌ام بودند.» 🆔 @ravianesangareeghtesad
از سنگر کارخانه تا سنگر دفاع؛ فاصله‌ای نیست... 📢 محمدجعفر احسانبخش ، کارگر مجتمع تحقیقات و آموزش دخانیات تیرتاش، روایت می‌کند: «هر روز که پا به مجتمع می‌گذارم، برای من فقط آغاز یک شیفت کاری نیست؛ آغاز یک مسئولیت است. باورى که می‌گوید اگر در جبهه‌ی علم و تولید هستی، باید درست و مسئولانه کار کنی، و اگر در جبهه‌ی دفاع و امنیت هستی، باید با تمام وجودت بایستی...» ✨ او از گشت‌های شبانه در «جنگ رمضان» می‌گوید و اینکه: «پشت هر لحظه آرامش، تلاش مردانی ایستاده که شاید نامشان در جایی نوشته نشود، اما ردّ قدم‌هایشان بر خاک وطن باقی می‌ماند.» 🤲 راوی در پایان تأکید می‌کند: «آری، از سنگر کارخانه تا سنگر دفاع، فاصله‌ای نیست؛ هر دو برای یک هدف‌اند: خدمت به ایران عزیز.» 🖋️ این روایت، یک دلنوشتهٔ کاری و ایمانی است از جنس همان باوری که خط تولید را به خط مقدم پیوند می‌زند. 🆔 @ravianesangareeghtesad
🏭 ۱۳۰۰ کیلومتر دورتر از خانه، اما همچنان در سنگر صنعت... 📢 آقای حیدرپور، بازنشسته فولاد مبارکه اصفهان، روایت می‌کند: «واجب دونستم که به نحوی انتقال تجربه شاید بتونه ی جوری دین خودم را به وطن و صنعت فولاد ادا کنم. از سال ۹۳ تاکنون و در این لحظه در جبهه صنعت در فاصله ۱۳۰۰ کیلومتری از محل زندگی مشغول خدمت هستم. تا جان در تن دارم، آموخته‌های خود را در بازسازی فولاد مبارکه به کار خواهم گرفت. این دین بر گردن تمام ما بازنشستگان فولاد مبارکه اصفهان است.» 💪 روایتی از جنس ایستادگی، تعهد و انتقال تجربه؛ حتی وقتی بازنشسته‌ای، اما دست از سنگر تولید برنمی‌داری. 🆔 @ravianesangareeghtesad
🛠️ کارخانه فقط یک محل کار نبود؛ سنگری بود که باید در آن ایستاد... 📢 حمید حقیقی، نیروی شرکتی بانک توسعه تعاون، در دلنوشته‌ای با عنوان «دلنوشته‌ای با زخمی بر پیکر وطن» می‌نویسد: «صبح که سوتِ شروع شیفت می‌خورد، او مثل همیشه وارد کارخانه می‌شد؛ با لباس کار، دست‌های زحمت‌کش، و نگاهی که به خط تولید عادت داشت. برای خیلی‌ها، کارخانه فقط یک محل کار بود؛ اما برای او، سنگری بود که باید در آن ایستاد.» ⚙️ و ادامه می‌دهد: «وقتی روزهای سخت از راه رسید و سخن از دفاع شد، او مفهوم دفاع را از نو فهمید. دفاع فقط در میدان نبرد نبود؛ *دفاع یعنی ایستادن پای وطن، پای مردم، پای نانِ سفره‌ها، پای چرخ‌هایی که باید بچرخند.*» 💪 و در پایان می‌گوید: «از سنگر کارخانه تا سنگر دفاع، فاصله‌ای نبود جز یک تصمیم: این‌که وطن را باید با دست‌های کارگر هم حفظ کرد. با پیچ‌هایی که بسته می‌شوند، با دستگاه‌هایی که روشن می‌مانند، با دل‌هایی که نمی‌لرزند.» 🆔 @ravianesangareeghtesad
🌙 شب‌هایی که آسمان از دود و آتش تیره بود، ما حافظِ «امید» بودیم... 📢 علیرضا اسماعیل‌زاده دستجردی، از واحد حفاظت فیزیکی شهرک صنعتی مورچه خورت، از «همکارانی که نرفتند» روایت می‌کند: «وقتی آتشِ جنگ رمضان شعله‌ور شد و آسمان شهر به جای باران، دلهره می‌بارید، گویی یک توافق نانوشته در تمامِ شهر جاری شد: "همه چیز تعطیل است." اما برای ما، «ترکِ پست» معنایی فراتر از یک تخلفِ اداری داشت. ما به آن اموال، به آن دستگاه‌ها، و به آن روحِ پایداریِ کارخانه که با دست‌های کارگران ساخته شده بود، تعهد داشتیم.» 🛡️ و می‌گوید: «یادم هست وقتی تصمیم گرفتیم بمانیم، نه به خاطرِ دستورِ مافوق، بلکه به خاطرِ یک غریزه‌ی انسانیِ عمیق بود.» ✨ و در فرازی دیگر: «شب‌هایی که آسمان از دود و آتش تیره بود، ما در گشت‌زنی‌هایمان، نه فقط نگهبانِ آهن‌آلات و ساختمان، که حافظِ "امید" بودیم. آن روزها، حفاظت فیزیکی تنها شغلِ ما نبود؛ یک سوگند بود.» 🆔 @ravianesangareeghtesad
🧠 خط تولید فقط کارخانه و دستگاه نیست؛ گاهی یک میز، یک لپ‌تاپ و درست استفاده کردن از هوش مصنوعی... 📢 امراله داوودآبادی فراهانی از جدیدترین سنگرهای تولید روایت می‌کند: «در روزهای جنگ، راوی متوجه شد خط تولید فقط کارخانه و دستگاه نیست؛ گاهی یک میز، یک لپ‌تاپ و استفاده درست از ابزارهای هوش مصنوعی هم می‌تواند بخشی از تولید باشد. او پانزده ابزار هوش مصنوعی را بررسی کرد، گزارش جامعی نوشت و برای چند دستگاه دولتی هم راهکارهای کاربردی ارائه داد. نتیجه این تلاش، تولیدِ امید، نظم و راه‌حل بود؛ یعنی خط تولیدی دیجیتال که به‌جای کالا، آینده می‌ساخت.» ✨ روایتی از جنس جدیدترین سنگرهای تولید؛ جایی که علم، فناوری و تعهد دست به دست هم می‌دهند. 🆔 @ravianesangareeghtesad
🚙 کارفرما هستم و پای کار ایستادم؛ ماشین زیر پام را فروختم، اما کارگاهم را تعطیل نکردم... 📢 آقای قائمی از کارفرماهای غیور کشورمان روایت می‌کند: «کارفرما هستم و در طول کل روزهای جنگ قبلی و جنگ رمضان پای کار ایستادم. ماشین زیر پام را فروختم و نذاشتم کارگاهم تعطیل بشه. مادر یکی از کارگرانم در اثر شوک ناشی از جنگ ایست قلبی کرد و فوت کرد. حمایتش کردم و نذاشتم دل سرد بشه و فکر کنه که شغلش را از دست داده.» ✨ و در ادامه: «من میتونم در بازسازی ساختمان‌های مسکونی آسیب‌دیده با کمال میل کمک کنم.» 🤲 روایتی از جنس مسئولیت اجتماعی، ایثار کارفرمایی و مردمی بودن؛ همان که از دل آتش، امید می‌سازد. 🆔 @ravianesangareeghtesad