خودش عربی بلد بود. گاهی اوقات این کلمات را در سینه زنی به کار می برد و گریه می کرد. فیلم بازی نمیکرد باور داشت همه چیز را و به آنها هم عمل کرد. یک بار تاسوعا عاشورا ماندم یزد ممد حسین هم از سوریه آمده بود و یک طور خاص عزاداری میکرد کلاده نفر بودیم، جمع شدیم توی یک خانه دیوانه می شدم وقتی میخواند دل پاکی داشت و اشکی روان در روضه حرفهای دلی میزد. قسمتهایی از مقتل را می خواند. یادم است سیاه پوشان بود، یک روز قبل از محرم آمد روضه بخواند، برگشت همان اول بسم الله :گفت بچه ها محرم اومد همین یک جمله را که گفت همه زدند زیر گریه خیلی حال کردم با این یک جمله در روضه خیلی خوب آه می کشید. آن آه کشیدن ها را با هیچ چیز عوض نمیکردم میخواند: «حسین، آه !» خیلی دوست داشتم این کلمه اش را این کلمه را که میگفت دیوانه میشدم.
یواش یواش حالی ام شد فازی که در هیئت هست هیچ جا پیدا نمی شود. هیئت روح را پرورش میدهد و آدم را سبک می کند و باعث می شود خوب زندگی کنی سرت را بالا بگیری و بگویی: «من نوکرم ولی افتخار میکنم به این نوکری حالش تمام شدنی نیست و آدم را شاداب می کند. من خودم از بچگی امام حسین ع را خیلی دوست داشتم چون هر چیزی از او می خواستم به من می داد تا بزرگ شدم هم ارادت داشتم به ایشان ولی ایمانم ضعیف بود. تازه می فهمیدم چه اتفاقاتی برای امام حسین افتاده و چه ظلم هایی به او شده است. درک کردم همه اینها را و فهمیدم آدم نباید این خبط و خطاها را بکند.فهمیدم درست زندگی کردن چیز دیگری است. فهمیدم نماز خواندن لذت می دهد به انسان دیگر نمه نمه آمدم به راه قلباً دوست داشتم این وادی را، روضه حضرت رقیه ها را اولین بار در هیئت علمدار شنیدم. تکانم داد. انگار درکش می کردم. اینکه یک بچه سه ساله این همه سختی بکشد، آن هم دختر، به حرف هم ساده نبود. گریه کردم حالم گرفته شد برای این همه ظلمی که به امام حسین ع شده. کلاً روی حضرت رقیه و حضرت زینب س حساس شدم وقتی بچه های این خانم شهید شدند، از خیمه بیرون نیامد که برادرش شرمنده نشود. برای یک زن خیلی سخت است تحمل این همه عذاب حضرت زینب س این همه غم را تنهایی کشیده از پدر و مادر تا اولاد خودش خوب یادم هست ممد حسین میگفت که سه جا دشمن به سپاه امام حسین ع گفت: «ای والله!»؛ یک جا درباره بچه های حضرت زینب س بود. با لهجه عربی هم می گفت: «ای والله».
از صفای با حر که نگو! شرمنده شده بود قصه اش قشنگ بود. اینکه کفش انداخت دور گردن و آمد. من غرور داشتم و از این کارها نمی کردم فقط همیشه در سینه زنی نگاه میکردم به سقف و میگفتم که این عزاداری را از من قبول کنید. بعضی وقتها حال و روزم به هم میریخت می زدم به صورتم دلم به حال خودم می سوخت به حال اطرافیانم به ممد حسین حسودی ام می شد. می گفتم: «خوش به حال امام حسین ع که همچین نوکرهایی داره هیچ وقت نمیشه یه روز برسه که ما نوکر این مدلی در خونه امام حسین الله بشیم.
پارت 4
برگرفته از کتاب عمار حلب
https://eitaa.com/iranimy313
از همه خواهران عزیزم و از همه زنان امت رسول الله ، میخواهم روز به روز حجاب خود را تقویت کنید ؛ مبادا تار مویی از شما ، نظر نامحرمی را به خود جلب کند ؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان ، باعث جلب توجه شود، مبادا مادرتان را کنار بگذارید ، همیشه الگوی خود را حضرت زهرا س و زنان اهل بیت قرار دهید .
شهید محسن حججی
https://eitaa.com/iranimy313
شرمنده ام ...
یک جان بیشتر ندارم
تا در راه ولی عصر و نائب بر حقش امام خامنه ای فدا کنم .
شهید حمید سیاهکالی مرادی
https://eitaa.com/iranimy313
میروم تا انتقام سیلی مادر را بگیرم... آرزویم شهادت است اما هدفم از رفتن، فقط و فقط دفاع از حرم عمهجان حضرت زینب سلاماللهعلیها است. مگر عمریست که در روضهها و عزاداریهای اهلبیت(ع) دم نمیزنیم که، ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، پس باید تنها شعار نداد بلکه عمل هم باید کرد. الان زمان عمل فرا رسیده است.
شهید حسین هریری
https://eitaa.com/iranimy313
به همه میگفت : «انشالله شهید بشی !»
روی کار برای شهدا خیلی تاکید داشت .
دعای همیشگی اش در آخر جلسه ها به مانند حسرتی نمایان می شد .
خدایا ما را به قافله امام خمینی و بسیجیان اش برسان !
شهید محمد حسین محمدخانی
https://eitaa.com/iranimy313
بیش از این کاری نمی کردم یاد گرفته بودم با آنها چطور سینه بزنم. مثل عرب ها خم می شدند. اذن میگرفتند و بلند میشدند، می زدند روی سینه
بیشتر آدم ها وقتی صدای ممد حسین را می شنیدند، می گفتند که صدایش اگزوزی است. راست هم می گفتند بعضی وقت ها در شور اصلا معلوم نبود چه می خواند! ولی صفایی داشت مخصوصاً با واحدش. بی شیله پیله می خواند. یک جاهایی واقعاً از خود بی خود میشد و هیچ کس هیچ چیز نمی فهمید.
ببین داداش من اون قدر هم گنده نیستم توی کتابت گنده مون نکنی استیل و حرف زدنم این طوریه دو خط بیشتر ننویس بنویس یک آدم از خدا بی خبری بود که آمد در این خانه؛ نوکر شد و رفت.»
۲
سیگاری ام. پدرم هم می داند ده نفر به من گفته بودند: «دور و بر هیئت سیگار نکش سریع دهان به دهان میشدیم اصلا گوشم بدهکار این حرف ها نبود. یک بار دم در هیئت تا آمدم سیگارم را آتش بزنم دم گوشم گفت: «می خوای بکشی بکش ولی غلاف بکش مثل آقایش کم حرف بود. حرف نمی زد ولی اگر میزد، خوب میزد. کاری کرد می رفتم یک کوچه آن طرف تر سیگار می کشیدم که وقتی میروم هیئت دهانم بو ندهد.
راحتت کنم؟! جزو بچه های بد قلق بودم؛ سیستم اراذلی با هیئت رفت و آمد داشتم ولی با بچه های آنجا چطور بگویم جور نبودم. آب مان توی یک جو نمی رفت ولی همیشه درد دلم با ممد حسین بود زمانی توی تدارکات هیئت بودم بهش میگفتم که بچه ها می گویند «غذا کمه مشکل داره» همیشه حرفش این :بود واسه کی کار میکنی؟ میگفتم امام حسین ، میگفت پس حرف ها رو بی خیال کار خودت رو بکن، جوابش با امام حسین »
یک بار ایام محرم دعوایم شد. می خواستم بیایم تهران، سوار قطار شده بودم که زنگ زد پرسید کجایی؟» گفتم: «تو کویه قطار» گفت داداش کجا می خوای بری؟ ما توی هیئت به تو نیاز داریم... حالا می خوای بری با خودت!» برگشتم دودو تا چهار تا کردم اگر پیاده میشدم بلیت قطار سوخته بود. برای یک دانشجوهم خیلی سخت بود مفتی مفتی از خیر بلیت قطارش بگذرد. خلاصه پیاده شدم و رفتم هیئت تا من را دید گفت: «میدونستم بر می گردی!» خدایی آدمی بود که نمی شد بهش «نه» بگویی رفتارش طوری بود که آدم حال می کرد با او رفاقت کند.شاید اگر آن لحظه پدرم میگفت که پیاده شوو بیا، پیاده نمی شدم.
یکی بود مثل خودمان پایش می افتاد شاید چهار تا فحش هم از ما بیشتر بلد بود، ولی فرقش این بود؛ استخوانش را جلوی خانه خوب کسی پیدا کرده بود. نقش رهبری هم داشت به تمام معنا همه را جمع می کرد. آدم نمی توانست فکرش را بکند ما را کنار اسم و رسم دارها می نشاند. آنها حزب اللهی و ماها دنبال خنده دنبال همه چیز بودیم بغلش امام حسین الله هم بود. من می خواهم چهار تا رفیق را با هم ببرم بیرون چهار تا هم شکل گلچین میکنم ممد حسین این جوری نبود پنج فرقه آدم را با هم میبرد بیرون.
می دانستی اگر افسارت را بدهی دستش تو را در خانه یزید نمی برد، می برد جلوی خانه امام حسین اله در رفتار و عملش خیلی امام حسینی بود. توی هیئت همه کار می کرد، فقط دستور نمیداد وقتی می آمد.
پارت 5
برگرفته از کتاب عمار حلب
https://eitaa.com/iranimy313
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اثر نان حلال است که امروز
از هرچه گذشتیم از ایران نگذشتیم !