سه سال تمام، خیابان به خیابانِ این شهر را با «فتوواک نور همه چیز است» نفس کشیدیم. ما فقط عکاس نبودیم؛ ما عاشقانی بودیم که هر هفته در رگهای تهران جاری میشدیم تا نور را در پستوی خانههای قدیمی و تلالوِ پنجرهها پیدا کنیم. برای ما، حقیقت در لنز دوربین و بازیِ سایهروشنها خلاصه میشد.
اما امروز، در این روزهای خاکستری و نابرابر، زیر سایهی سنگین جنگ، انگار آن نورِ همیشگی در نگاهمان تغییر کرد. ما فهمیدیم که پیش از هر نوری، یک «فقدان» بزرگ قلبمان را میفشارد و آن چیزی نیست جز خطرِ از دست دادنِ ریشه؛ خطرِ از دست دادنِ ایران.
آب و خاک این سرزمین، مادری است که حالا بی
ش از هر زمان دیگری به حضور فرزندانش نیاز دارد. ما دیگر نمیتوانیم و نمیخواهیم به فعالیتهای سابقمان برگردیم و تنها نظارهگرِ زیباییها باشیم. وقتی خانهی مادر در خطر است، دوربینِ ما دیگر فقط ابزارِ ثبتِ هنر نیست؛ سلاحِ روایتگری ماست.
از امروز، عهد بستهایم که راویِ ایران باشیم. هر کدام با هنرمان، با نگاهمان و با هر چه در توان داریم، کنار این خاکِ خسته میمانیم. تا آخرین نفس، تا آخرین قاب و تا آخرین روزی که جان در بدن داریم، از این مرز و بوم جدا نمیشویم.
اگر دیروز باور داشتیم که «نور همه چیز است»، امروز با بندبند وجودمان فریاد میزنیم: «ایران همه چیز است.»
@iraniseverything