eitaa logo
ایران‌سرا
418 دنبال‌کننده
74 عکس
6 ویدیو
28 فایل
🇮🇷شعرهای به‌هنگام ملی و انقلابی🇮🇷
مشاهده در ایتا
دانلود
خورشید، دست و روی خودش را شست امروز در زلالی دیدارت گنجشک‌های صبح‌بخیرش را پَر‌ داد سوی خانهٔ بیدارت از خواب‌، ردّپای تو را آورد آهنگ پرسه‌های تو را آورد پلکی گشود و باز خیابان رفت در فکر گام‌های سبکبارت یک جلد، «درک ماه» به من دادی یک جلد، «بال آه» به من دادی لبریز شعر و ادعیه بود امروز کیفت -کتابخانهٔ سیّارت- تکبیرشان صمیمی و نم‌نم بود هر قطره در صفوف منظّم بود باران، نماز را به جماعت خواند با اقتدا به چادر گلدارت بی‌تابیِ صدای تو پنهانی‌ست تشییع اشک‌های تو پنهانی‌ست در دستمال نقره‌ای‌‌ات اینک دفنند دانه‌دانهٔ اسرارت روزی پس از نیایشِ باران‌ْرود شاید به شکل معبد راز‌آلود با ابر‌ها مجسّمه خواهم‌ساخت از طرز عارفانهٔ رفتارت در جبههٔ حیای تو سربازم بی‌سَر، اگر همیشه سرافرازم محبوب من! شهید تو خواهم‌شد یک روز رأس ساعت دیدارت 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
پناه گرفته‌ام پشت پدافند شکوفه‌ها که به فرمان بهار، شلیک می‌کند به مرگ از شکاف هر دیوار و شانه‌ی هر درخت‌ ‌ پناه گرفته‌ام پشت زیبایی لابلای زیبایی اطراف زیبایی ‌ حتی اگر شهید شوم همه جا من هستم خواهم بود در هر صدا و نسیم و هر جا غباری برخیزد شبیه حماسه‌ی من خواهد بود 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
روی لب‌های شهیدان وطن این زمزمه‌ست: روی خاک افتادم اما ایستادم پای تو 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
نگو که رفته و خالی‌ست جای خامنه‌ای رها نکرده وطن را خدای خامنه‌ای ولایت علوی را به مجتبی داده نشانده خامنه‌ای را به جای خامنه‌ای به غیر او سخنی از کسی نمی‌گوید چنان که گشته غزل مبتلای خامنه‌ای سکوت کرده ولی هرشب از خیابان‌ها به گوش می‌رسد آری صدای خامنه‌ای به جای محتشم ای دل بگو به فردوسی حماسه سر بدهد در عزای خامنه‌ای فقط به شوق تماشای مرگ قاتل اوست نمرده‌ام اگر از غم برای خامنه‌ای بهشت هم دل ما را نمی‌دهد تسکین خود خداست فقط خونبهای خامنه‌ای «هزار جان گرامی مرا اگر باشد!» هزار جان گرامی فدای خامنه‌ای برای لحظۀ موعود انتقام ای دوست بایست پشت سر مجتبای خامنه‌ای مصرع داخل گیومه از شاهزاده‌خانم جَهانْ‌مَلِک‌خاتون، دختر جلال‌الدین مسعودشاه اینجو، از اهالی قرن هشتم 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
آوای آسمانی باران شهید شد گلبرگ های نوگل خندان شهید شد عفریته ی جزیره ی شیطان شراره ریخت آمد خبر که دختر ایران شهید شد فصل بهار سبز نگاهش به سر رسید آن بچه آهویی که خرامان شهید شد در پشت قاب پنجره پرهای سرخ ریخت پر زد کبوترانه، دبستان شهید شد میناب رنگ کرب و بلا را به خود گرفت ماه خدا، معلم قرآن شهید شد وقت سحر برای وطن "ان یکاد"خواند هنگام ظهر، با لب عطشان شهید شد 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
غمی نشسته لبالب میان سینه‌ی ما غمی به وسعت غم نامه های عاشورا زمین نشسته، زمان بی قرار و بی‌تاب است نگاه‌ها همه محو غروب میناب است کلاس‌ها همگی خیمه‌گاه خون شده‌اند برای خیمه، قلم‌های غم، ستون شده‌اند درون مدرسه زنگ حماسه برپا شد شهید، مرثیه خوان صدای دنیا شد صدا رسید به این مثنوی قیامت شد و قافیه پُرِ بُغض و سکوت و حیرت شد به روی گونه‌ی تاریخ اشک می‌لغزید و آه مادری از تلّ زینبیه رسید میان ماه خدا ناگهان مُحرم شد شهادت و عطش این بار نیز توام شد بخواب دختر نازم که غرق تب بودی بنوش، شهد شهادت که تشنه‌لب بودی جوانه‌های امید وطن دلیر شدید به فصل حادثه دل داده‌اید، شیر شدید حیاط مدرسه میراث ماندگار شماست و درس «کوچ پرستو» در انتظار شماست چه کوله‌بار پُری می برید در باران لباس فُرم شما پرچمی‌ست جاویدان بهشت، طرح گل انداخت روی دفترها بهار و سبزه دمید از مَزار دخترها 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
امسال به یُمن اشک، تَرسالی بود اندوه منِ شکسته، بی‌بالی بود با یاد شما عازم مشهد شده‌ام در کوپه چه‌قدر جایتان خالی بود 🔹🔹🔹🔹 بیدار شو یک ثانیه از خواب، ببین! خونین شده باز روی مهتاب، ببین! دلسوزی صهیونیست و آمریکا را در مدرسه‌ی شهیدِ میناب ببین! برای پدری که همسر و دو فرزندش در میناب شهید شدند و تنها عازم مشهد شد. 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
به سینه سنگ تورا می‌زنم که شیشه بمانی مرید حضرت آیینه تا همیشه بمانی به کوه می‌زنی از مکر عاشقان دروغین که غرق غربت فرهاد و زخم تیشه بمانی مترسکان سراسیمه‌ی که‌اند پلنگان؟ دلت خوش است که محو کدام بیشه بمانی خوشا که دل بسپاری به رسم سوخته‌بالان دراین میانه چو ققنوس، شعله‌پیشه بمانی نمی‌رسد به تو چشم بد از تطاول سنگی شبیه سرو اگر با تمام ریشه بمانی 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید کلمات را بیدار میپکنند و در کرت‌ها گل‌و‌گندم می‌کارند جهان را به شاعران بسپارید بیابان و باران هردو خوشحال می‌شوند هردو جوانه می‌زنند از سرانگشت کودکان دبستانی جهان را به شاعران بسپارید مطمئن باشید سربازان ترانه می‌خوانند و عاشق می‌شوند و تفنگ‌ها سر بر قبضه می‌گذارند و بیدار نمی‌شوند جهان را به شاعران بسپارید دیوارها فرو می‌ریزند و مرزها رنگ می‌بازند درختان به خیابان می‌آیند در صف اتوبوس به شکوفه می‌نشینند و پرندگان سوار می‌شوند و به همه‌ی همشهریان تخمه‌ی آفتابگردان تعارف می‌کنند مگر همین را نمی‌خواستید؟ پس چرا بیهوده معطل مانده‌اید؟ از تامّل و تردید دست بردارید و جهان را به شاعران بسپارید این قافیه‌های سرگردان اگر سر از صندوق‌ها در نیاورند پیر می‌شوند و پرنده نمی‌شوند و جهان بی‌پرنده جهنمی است که فقط شلیک می‌کند 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
با قاصدکی از این مسیر آمده‌ای با چشم پرْاشکِ ناگزیر آمده‌ای او رفت و رسید نامه‌اش در دستم... ای پیک سحر چقدر دیر آمده‌ای! 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
باید این بار از تو بنویسم از تو، از چشم‌های زیبایت از همین عکس ساده‌ی معروف از نگاه عمیق و گیرایت چشم‌هایت دو شعله‌ی فانوس چشم‌هایت عمیق اقیانوس چشم‌هایت چه‌رازها دارند کس‌نبرده‌است پی به ژرفایت نوه‌ی کوچک بزرگ جهان حال سرباز کوچکش شده‌ای تو که لبیک گفته‌ای حق را پابه‌پای ولی و مولایت در خیالم امام ما حالا بر عبایش نشانده‌است تورا یاقدم می‌زند کنارت گاه آه، قربان قدّو‌بالایت در خیالم پدربزرگ این‌بار قصه می‌گوید و تو می‌خوابی غرق خوابی عمیق و شیرینی او ولی غرق در تماشایت در خیالم به حرف افتادی قند و شیرینی از لبت جاریست دامنت چین چین گلدار است صورتی-یاسی‌است دنیایت داشتم در خیال شیرینم قصه می‌گفتم و دلم خوش بود رد شد از خاطرم نُه اسفند گم شد آنگاه رنگ رویایت گفته بودم چقدر دلتنگیم؟ گفته بودم هنوز در جنگیم؟ کاش این جنگ جز خیال نبود غم نمی‌تاخت سمت فردایت غم نمی‌تاخت، قصه شیرین بود آخر قصه‌‌ها مگر این بود؟ که کلاغی به خانه‌اش نرسد که بیاید برای حاشایت؟ آه، سیّدعلیِ کشور دوست شوق دیدار بیتِ شاعرها شاعرت باز هم قلم برداشت این غزل، هم برای زهرایت 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora
سوز دی بود و سکوتِ مبهمِ تلقینی‌اش ابرِ خاموشی می‌آمد با همه بد بینی‌اش قاتلی که خون ما از دستهایش جاری است تسلیت می‌گوید! اما با غم تزیینی‌اش دشمن از کی داغدارِ خونِ ما مردم شده؟! ماند بر پیشانی او داغی از ننگینی‌اش بادهای پرهیاهو، پرچم ما باقی است در میان گردبادِ فتنه سرسنگینی‌اش مرد این راهیم در هر سختی و آرامشی پایِ این خاکیم پایِ تلخی و شیرینی‌اش باز با خون شهیدان، باغ ما گل می‌دهد می‌رسد یک روز آری صبح فروردینی‌اش 📝 «ایران‌سرا»، شعر واقعه؛ شعر به‌هنگام 🇮🇷 ✨ویژه بهره‌برداری رسانه‌ای و هنری✨ https://eitaa.com/iransora