از انسان بودن متنفرم؛ اینکه همه چی باید با علت و هدف باشه وگرنه پوچی به سرعت کل وجود تو میگیره
شدیم آدمهای کوری که تو یه کویر بزرگ دنبال آب میگردیم تا سیاهی جلو چشمامونو بشوریم.
نه میدونم از دنیا چی میخوام نه میدونم دنیا از من چی میخواد.
هیچی به اندازهی کافی خوب نیست.
برای همین همیشهی خدا کلافهم. کلافگی همیشگی.