eitaa logo
انجمن‌خوشنویسان اسلامشهر ...
783 دنبال‌کننده
4.4هزار عکس
985 ویدیو
153 فایل
پایگاه‌اطلاع‌رسانی انجمن‌خوشنویسان‌ اسلامشهر تلفن: 02156145044 مدیریت: 09122280419 #سید_جلیل_قاسمی @Seyyed_jalil_ghasemi خ‌کاشانی| کتابخانه‌مطهری #آموزش_تخصصی_هنر #خوشنویسی #هنرهای_تجسمی #تذهیب زیر نظر اساتید برجسته مقدماتی تا اُستادی
مشاهده در ایتا
دانلود
سرها بریده بینی، بی‌جُرم و بی‌جنایت... ⭕️ عجیب است این حافظ...! ▪️خاطره دکتر عبدالحسین زرین‌کوب از عاشورا بسیار خواندنی و جالب است و @Islamshahr_Calligraphers
انجمن‌خوشنویسان اسلامشهر ...
سرها بریده بینی، بی‌جُرم و بی‌جنایت... ⭕️ عجیب است این حافظ...! ▪️خاطره دکتر عبدالحسین زرین‌کوب از
خاطره دکتر عبدالحسین از عاشورا 📌 روز بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل‌کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی هم از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را بر روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه‌ای نشستم، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می‌گشتم، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این جذب کند، برای همین نمی‌خواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود، هرچه بیشتر فکر می‌کردم کمتر به نتیجه می‌رسیدم، ذهنم واقعا مغشوش شده بود، پیرمردی که کنارم نشسته بود با پرسشی رشته افکارم را پاره کرد: + ببخشید شما هستید؟ _ گفتم: بله، استاد که چه عرض کنم ولی زرین‌کوب هستم. خیلی خوشحال شد، مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح این‌که چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند. همین‌طور که صحبت می‌کرد، دقیق نگاهش می‌کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد؟ پیرمردی روستایی با چهره‌ای چین‌خورده و آفتاب‌سوخته، متین، سنگین و باوقار... + می‌گفت مکتب رفته و عم‌جزء خوانده و در اوقات بیکاری یا قرآن می‌خواند یا غزل حافظ. جسته و گریخته شروع به خواندن چند بیت از غزلیات خواجه کرد و چه زیبا غزل حافظ را می‌خواند. _ پرسیدم: حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید؟ + گفت: سؤالی داشتم. _ گفتم: بفرمائید... + پرسید: شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟ _ گفتم: خب بله، صد در صد. + گفت: ولی من اعتقاد ندارم! _ پرسیدم: من چه‌کاری می‌توانم برای شما انجام بدهم؟ از من چه خدمتی بر می‌آید؟ (عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می‌بردم) + گفت: خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می‌کشید؟ _ گفتم: اگر از دستم بر بیاد، حتما، چرا که نه؟ + گفت: یک فال برایم بگیرید. _ گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم نیست. بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش در آورد و به طرفم گرفت و گفت: بفرما. مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید. فاتحه‌ای زیر لب خواند و گفت: برای خودم نمی‌خواهم، می‌خواهم ببینم حافظ در مورد امروز (روز عاشورا) چی می‌گه؟ برای لحظه‌ای کُپ کردم و مُرَدد در گرفتن فال! حافظ...! عاشورا...! اگه جواب نداد چی؟ عشق و علاقه این مرد به حافظ چی می‌شه؟ با وجود این‌که بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به‌طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد. پیرمرد متوجه تردیدم شد. + گفت: چی شد استاد؟ _ گفتم: هیچی، الان، در خدمت‌تان هستم. چشمانم را بستم و فاتحه‌ای قرائت کردم و صفحه‌ای را باز کردم: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته‌دان عشقی خوش بشنو این حکایت بی‌مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی‌عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای‌دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت چشمت به‌غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خون‌ریز را حمایت در این شب سیاهم گم‌گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صدهزار منزل بیش‌است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به‌فریاد اَر خود به‌سان حافظ قرآن زِ بَر بخوانی در چارده روایت خدای من این غزل اگر موضوعش (علیه‌السلام) و وقایع روز و نباشد، پس چه می‌تواند باشد، سالها خود را می‌دانستم و هیچ‌وقت حتی یک‌بار هم به این ، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل، ویژه برای همین مناسبت سروده شده. بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می‌کرد و گریه می‌کرد طوری‌که چهار ستون بدنش می‌لرزید، انگار داشتم روضه می‌خواندم و او هم پای روضه‌ی من بود. متوجه شدم عده‌ای دارند ما را تماشا می‌کنند که مجری برنامه به‌عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی کرد که متوجه حضورم نشده است، حالا دیگر می‌دانستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم، بلند شدم، دستم را گرفت می‌خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ادب بوسیدم. + گفت معتقد شدم استاد، معتقد بودم، ایمان پیدا کردم استاد، گریه امانش نمی‌داد. آن‌روز من روضه‌خوان امام شهید شدم و کسانی پای من گریه کردند که پای هیچ روضه‌ای به قول خودشان گریه نکرده بودند. @Islamshahr_Calligraphers
11.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺شاعر شعر معروف را بیشتر بشناسید... ▫️باور نمی‌کنید که شاعر این دودمه، پدر چه کسی بوده است... @Islamshahr_Calligraphers
🇮🇷پلیس غرب استان تهران🇮🇷 👈 پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی پلیس غرب استان تهران (شهریار، ملارد، قدس، اسلامشهر، رباط‌کریم و بهارستان) ▫️انتشار اخبار اقدامات و توفیقات پلیس غرب تهران و مطالب آموزشی در حوزه پیشگیری از جرائم و آسیب های اجتماعی 👇ارسال گزارش شهروندی👇 http://eitaa.com/Policegharb 👇لینک کانال پلیس غرب استان👇 https://eitaa.com/policegharb_tehran
انجمن‌خوشنویسان اسلامشهر ...
🇮🇷پلیس غرب استان تهران🇮🇷 👈 پایگاه رسمی اطلاع‌رسانی پلیس غرب استان تهران (شهریار، ملارد، قدس، اسلامش
دوستان گرامی، هنرجویان و هنرمندان عزیز، استادان فرهیخته، با سلام، احتراما؛ از همه شما عزیزان دعوت می‌شود، در کانال عضو شوید و از اخبار و اطلاعات و مطالب آموزشی در حوزه‌های پیشگیری از جرائم و آسیب‌های اجتماعی به صورت لحظه به لحظه بهره‌مند شوید. با تشکر: سید جلیل قاسمی مسئول کانون بسیج هنرمندان و انجمن خوشنویسان اسلامشهر https://eitaa.com/policegharb_tehran
با وجود اینهمه غم شاد و خرسندیم ما جای ما در گوشه صحرا بود و مانند کوه گوشه گیر سربلند و سخت پیوندیم ما خط : شعر : فرخی یزدی ━━━💠🍃🌹🍃💠━━━ اولین‌وتنهامرکزتخصصیِ‌آموزشِ‌خط در اسلامشهر از دوره‌مقدماتی‌تااُستادی، ویژه‌ی تمامیِ رده‌های سنی تلفن: 02156145044        ━━━💠🍃🌹🍃💠━━━ با‌لینک‌زیرعضوانجمن‌خوشنویسان‌شوید @Islamshahr_Calligraphers