ابنِ ملجم مرادے نیتِ قربةالیالله
میکند؛ خدایا علی را میکشم تا
خودت حکمفرما شوے و علی پای
در راهی مینھد کهـ میداند؛
سرانجامش چیست،
او میداند در این راھ
مرگ بهـ انتظارش نشستهـ . .
- إسـراء -
ابنِ ملجم مرادے نیتِ قربةالیالله میکند؛ خدایا علی را میکشم تا خودت حکمفرما شوے و علی پای در را
بشرِ خودخواھ؛
کِی طاقتِ عدالت را داشتهـ ؟!
ابنِملجم کهـ شمشیر میکشد
خیلیها نفسی راحت میکشند
و در قلب هاےِ مریضِشان این
کلام عبور می کند . .
ما غنیمت خواسته بودیم !
علی عدالت .
ما سروری خواسته بودیم !
علی برابرے .
ما حاکمیت خواسته بودیم !
علی خدمت .
- إسـراء -
ابنِملجم کهـ شمشیر میکشد خیلیها نفسی راحت میکشند و در قلب هاےِ مریضِشان این کلام عبور می کند
با خود میگویند؛
شاید براےِ ما بد هم نشود.
علی خدا را براےِ بندھها میدید
ابنِ ملجم بندھها را براےِ خدا . .
علی حکومت را براےِ مردم میدید
ابنِملجم حکومتومردم را براےِ خدا !
علی میدانست عدالت هزینهـها دارد
ابنِ ملجم عدالت را بهـ آسمان حوالهـ
میداد.
قلـ♥️ـبِ علی
با ضربهـی شمشیر بهـ فرقش؛
آرام میشود . .
ابنِ ملجم
با فرود آوردنِ شمشیر،
نفسش آرام میگیرد !
نهـ علی یک تن است؛
نه پسر ملجم . .
تاریخ گواهی میدهد !
راھِ عدالت؛
راھِ آزادگی؛
راھِ بندگیِ خدا؛
- إسـراء -
نهـ علی یک تن است؛ نه پسر ملجم . . تاریخ گواهی میدهد ! راھِ عدالت؛ راھِ آزادگی؛ راھِ بندگیِ خدا؛
بیپذیرش لطمهـها و ضربهـها
و خوندادنها ممکن نیست !
تاریخ گواهی میدهد؛
شمشیرها سادھ بالا میروند
و فرود میآیند؛
اما عدالت است؛
کهـ سادھ بهـ اجرا نمیآید . .
- إسـراء -
تاریخ گواهی میدهد؛ شمشیرها سادھ بالا میروند و فرود میآیند؛ اما عدالت است؛ کهـ سادھ بهـ اجرا نمیآ
و تاریخ گواهی میدهد؛
آزادےخواهی هزینهـهاےِ
بسیار دارد !