eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
765 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
✨بسم الله قاصم الجبارین✨ ⚔️ ✍️ ش. شیردشت‌زاده قسمت۲ موقع نماز صبح هم گاهی صدایش می‌آید. کمی گوش می‌کنم و بعد خوابم می‌برد. الان دیگر صدای پدافند می‌آید و فیلم می‌بینیم. صدای پدافند می‌آید و مهمانی می‌رویم. صدای پدافند می‌آید و شام می‌خوریم. ما مثل صهیونیست‌ها موقع حمله دنبال سوراخ موش نمی‌گردیم. اینجا خانه ماست. اگر قرار است بمیریم هم همینجا می‌میریم. اگر قرار است بمیریم هم شهید می‌شویم. ما از مردن نمی‌ترسیم؛ چون صهیونیست نیستیم، چون دستمان تا بازو توی خون بی‌گناه نیست، چون خانه کسی را ندزدیده‌ایم. ما از مردن نمی‌ترسیم. از صدای پدافند و حمله هم همینطور. شاید نگران عزیزانمان بشویم، ولی ترس‌هامان را با خدا مطرح می‌کنیم. تا می‌ترسیم دامان خدا را می‌گیریم و خدای ما مهربان است، خدای ما «الرحمن الرحیم» است، خدای ما خدای قدرتمند و حکیم قرآن است؛ نه خدای خشمگین و ضعیف تورات. ما نمی‌ترسیم چون اشتباهی نکرده‌ایم. چون توی دنیایی که همه از اسرائیل و امریکا می‌ترسیدند، به‌جای توسری‌خوردن سرمان را بالا گرفته‌ایم و جلوی قلدرهای عالم ایستاده‌ایم. برایمان هم فرقی نمی‌کند تنها بایستیم یا کسی همراهمان باشد. ما یک پشتیبان داریم و آن هم خداست. اولش خیلی نگران بودم، ولی حالا دیگر کم‌تر اخبار جنگ را دنبال می‌کنم. فقط یکی دوتا کانال خبری رسمی دارم. گوشم را به روی شایعات بسته‌ام. نمی‌دانم جنگ تا کی طول می‌کشد و نمی‌توانم دائم پای اخبار بنشینم. درس دارم، رمان ننوشته دارم، کلی ایده داستانی دارم، کسب و کار دارم و زندگی دارم. کی گفته توی جنگ باید فقط بنشینم و بترسم و بلرزم و اخبار چک کنم؟ هنوز نگرانی هست، ولی یاد گرفته‌ام هرموقع دلشوره می‌گیرم آیت‌الکرسی بخوانم و تسلیم ترس نشوم. البته ذهنم کمی پریشان است، رشته داستانی که می‌نوشتم کمی از دستم در رفته و تمرکز برایم سخت شده؛ ولی دارم تلاشم را می‌کنم عادی زندگی کنم. بیشترین تغییر توی زندگی‌ام، دعاهای بعد از نمازم است. قبلا بیشتر دعاهای بعد از نمازم – غیر از دعا برای فرج و نجات مردم غزه – دعاهای شخصی بود؛ اما حالا دعاهای شخصی‌ام را یادم می‌رود. حالا برای همه مردم ایران دعا می‌کنم، برای همه مظلومان جهان. یک زمانی توی نوجوانی، آن موقع که پاک‌تر و خالص‌تر و آرمانگراتر بودم، خیلی به شهادت فکر می‌کردم. عاقبت و آینده‌ای که برای خودم ترسیم کرده بودم شهادت بود. دلم نمی‌خواست حتی به میانسالی برسم. دلم برای آن روحیه شهدایی و امام زمانی‌ام تنگ شده است. دغدغه‌ام کار برای ظهور بود. دغدغه‌هایم جهانی بودند، جهانی فکر می‌کردم، گام‌های کوچک را هم با چشم‌انداز جهانی برمی‌داشتم. یک نمونه‌اش همین مه‌شکن. قدیمی‌ترها یادشان هست. ولی هرچه بزرگ شدم، دغدغه‌هایم کوچک شد. مخصوصا بعد از ازدواج، موجی از دنیازدگی به سمتم آمد. شاید برای خیلی‌ها چیز خاصی نباشد، ولی برای من خیلی بود. خودم هم داشت حالم از اینهمه دنیازدگی بهم می‌خورد؛ ولی نمی‌توانستم خودم را از آن بیرون بکشم. منی که چندین سال از یک مانتو و روسری استفاده می‌کردم، حالا دلم می‌خواست بیشتر برای خودم لباس بخرم. این یک نمونه‌اش بود. دنیازدگی داشت من را می‌برد. داشت بدبختم می‌کرد و من داشتم در یک رودخانه خروشان دست و پا می‌زدم. شده بودم مثل آن‌هایی که یک زمانی نقدشان می‌کردم و می‌گفتم خوشی زده زیر دلشان که دارند کار فرهنگی می‌کنند و کار فرهنگی‌شان با درد و دغدغه نیست. دیگر چشم‌اندازم شهادت نبود، دیگر دعای شهادت اگر می‌کردم هم لقلقه زبان بود نه از ته دل. چشم‌اندازم در یک خانه کوچک محدود شده بود، در خانه‌ای که قرار بود خانمش باشم. تصویرم از آینده این بود که خانه‌مان با جهیزیه من(که تاکید داشتم ایرانی باشد و بدون تجمل و چیزهای غیرضروری) پر شود. برای خودم توی خانه یک کتابخانه بزرگ‌تر درست کنم و یک جای مخصوص برای نوشتن. برای تمیز کردن خانه برنامه بچینم. غذا درست کنم. بنویسم. وقتی درسم تمام شد بچه‌دار شویم. شاید بعدترش بروم سر کار. شاید کتابی بنویسم که چاپ شود. البته چون از نوجوانی برای میانسالی‌ام تصویری نداشتم، تصویر میانسالی‌ام هنوز خالی بود. ولی لابد ادامه‌اش می‌شد چندتا بچه. بعدش بچه‌ها بزرگ می‌شدند، مدرسه و دبیرستان و دانشگاه. بعد بچه‌ها هم ازدواج می‌کردند و می‌رفتند. من و همسرم بازنشسته می‌شدیم، یک پیرزن و پیرمرد کنار هم توی خانه‌مان زندگی می‌کردیم. شاید این وسط‌ها فراز و فرودهایی هم بود، مثلا بیماری، مشکلات اقتصادی و...، شاید مثلا می‌توانستیم با بدبختی خانه بزرگ‌تری بگیریم یا ماشین بخریم. نوه‌دار می‌شدیم. با نوه‌ها بازی می‌کردیم. بعدش چی؟ آخرش مردن بود. همه می‌میرند. دور و بری‌هامان و بعد خودمان. آخرش می‌مردیم، غرق در دنیا و درحالی که دینداران معمولی بودیم، بدون هیچ اثری. صد سال بعد هیچ‌کس ما را نمی‌شناخت و برای همیشه در تاریخ گم می‌شدیم. ادامه دارد @istadegi
✨بسم الله قاصم الجبارین✨ ⚔️ ✍️ ش. شیردشت‌زاده قسمت 3 جنگ که شد، فکر کردم ممکن است هیچ‌وقت نتوانم خانه کوچک‌مان را با جهیزیه‌ام پر کنم. شاید هیچ‌وقت آن کتابخانه کوچک و میز نویسندگی را نبینم. شاید هیچ‌وقت نتوانم توی خانه بنشینم و بنویسم و غذا بپزم و خانه را تمیز کنم و بروم سر کار و بچه‌دار شوم و بچه‌هایم بزرگ شوند و بازنشسته و پیر شوم. ولی دیگر برایم مهم نیست. تا هرجا که بشود زندگی می‌کنم. اگر لازم باشد توی جنگ عروسی می‌کنیم. توی جنگ آن کتابخانه را درست می‌کنم، توی جنگ توی خانه‌ام زندگی می‌کنم، شیرینی می‌پزم، می‌نویسم... من توی جنگ زندگی می‌کنم و با زندگی کردنم دشمن را تحقیر می‌کنم و این زندگی کردن زندگی کردن واقعی ست؛ زنده بودن است، چون برای خداست. وحید یامین‌پور توی کتاب ارتداد، حرفی می‌زند با این مضمون که بلا می‌آید تا تن کرخت تاریخ را تکان بدهد(نقل به مضمون). حالا هم جنگ آمده است که من را از این باتلاق دنیازدگی بکشد بیرون. که به من یادآوری کند دوست نداشتم اینطوری، انقدر معمولی و بی‌تاثیر زندگی کنم و بمیرم. جنگ آمده که یادآوری کند واقعا برای چی دارم زندگی می‌کنم. جنگ آمده که نگذارد من مثل یک جنازه متعفن در باتلاق دنیا بپوسم و بمیرم. جهاد اینطوری آدم را زنده می‌کند. جهاد برکه راکد روح را بهم می‌زند و جاری‌اش می‌کند. جهاد می‌تواند هر شکلی باشد. مثلا می‌شود جهاد تبیین باشد. مثلا می‌شود الان من این متن را بنویسم و منتشر کنم تا برای همیشه بماند و ثبت شود که ما یک روز صبح با خبر حمله اسرائیل بیدار شدیم و بعد از خودمان دفاع کردیم. می‌توانم بنویسم تا بعداً کسی نگوید ایران اول جنگ را شروع کرد. جنگ را از اول اسرائیل شروع کرد. اصلا هرچه در تاریخ عقب بروی، جنگ را همیشه حزب باطل آغاز کرده. از همان اول اول، دعوا را شیطان رجیم شروع کرد با تکبر و لجاجتش. و این که من این‌ها را بنویسم جهاد است. جهاد با کلمه. جهاد با کیبورد لپ‌تاپ. مثل شهیده هبۀ ابوندی که با قلمش جهاد می‌کرد و می‌گفت: نوشتن مثل نماز خواندن است، بدون نیت نمی‌شود. حالا من می‌نویسم. فعلا جهادم این شکلی ست. شاید بعداً شرایط عوض شود. امیدوارم لازم نشود، ولی دارم جزوه‌های کلاس کمک‌های اولیه را مرور می‌کنم و توی دوره‌های آنلاین امداد و نجات جمعیت هلال احمر شرکت می‌کنم. اصلا همین که می‌خواهم زندگی عادی‌ام را ادامه بدهم، خودش جهاد است؛ چون رهبری فرموده‌اند جریان زندگی نباید متوقف شود و چون دشمن می‌خواهد ما را بترساند و از کار و زندگی بیندازد. من می‌خواهم با زندگی کردنم جهاد کنم. با شیرینی پختن. با داستان نوشتن. با درس خواندن. با زندگی کردن و روحیه دادن. با نترسیدن. نه که خودم نترسم... نه من هم کمی می‌ترسم. ولی تصمیم گرفته‌ام وانمود کنم که نمی‌ترسم. تصمیم گرفته‌ام نترسانم و امید بدهم. اصلا می‌خواهم درباره گنبد آهنین و وضعیت صهیونیست‌ها جوک بسازم و منتشر کنم. هرجور بشود، فقط می‌خواهم جهاد بیاید و برکه راکد روحم را به تلاطم بیندازد. ادامه دارد http://eitaa.com/istadegi
هدایت شده از KHAMENEI.IR
📢 فوری / سومین پیام تصویری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به ملت عزیز و بزرگ ایران تا دقایقی دیگر منتشر خواهد شد 💻 Farsi.Khamenei.ir
هدایت شده از KHAMENEI.IR
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 فیلم کامل سومین پیام تلویزیونی خطاب به ملت ایران در پی تهاجم رژیم صهیونی 📥 متن پیام 💻 Farsi.Khamenei.ir
زمان: حجم: 90.6K
و صلی الله علی الباکین علی الحسین...🌱
التماس دعا🥲
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
توکل بر خدا. البته در مورد خاص اسرائیل، اصلا صلح معنا نداره. چون ما از اساس اسرائیل رو به رسمیت نمی‌شناسیم، اصلا اسرائیل به عنوان کشور و حکومت رسمیت نداره. ولی با هر کشوری که مشروع و واقعی بود می‌شه جنگید و بعد صلح کرد. مثلا زمان جنگ ایران و عراق، هرچند صدام دیکتاتور و ظالم بود، ولی عراق یه کشور واقعی بود، و می‌شد مثلا ما با عراق توافق کنیم که از خاک ما خارج بشه و غرامت بده و... خلاصه طی شروطی جنگ رو تمومش کنیم(البته قطعا باید فشار نظامی به عراق می‌آوردیم تا توافق کنه، با مذاکره حل نمی‌شد) ما توی جنگ ایران و عراق، نمی‌خواستیم عراق رو نابود کنیم و از اول هم عراق کشور همسایه ما بود که ما به رسمیت می‌شناختیمش. بعد جنگ هم روابط ما دوباره حسنه شد. ولی قضیه اسرائیل فرق داره، اسرائیل نامشروعه، ما نمی‌تونیم باهاش صلح کنیم و بگیم روابط دیپلماتیک عادی باهاش داشته باشیم. ما سال‌هاست اسرائیل رو به عنوان حکومت غاصب و باطل دشمن می‌دونیم و می‌خوایم نابودش کنیم. الان نمی‌شه گفت خب دیگه بیاین باهم دوست باشیم. رهبری هم باز هم توی پیامشون حرفی از صلح با اسرائیل نزدند، حتی نگفتند ما آتش‌بس رو پذیرفتیم. آخه اصلا صلح ایران با اسرائیل که خنده‌داره.
شما در دنیا حماسه‏‌ای مانند حماسه حسین بن علی پیدا نخواهید کرد، چه از نظر قدرت و قوّت حماسه و چه از نظر علوّ و ارتفاع و انسانی بودن آن، و متأسفانه ما مردم این حماسه را نشناخته‌ایم. 📚حماسه حسینی، شهید مطهری، صفحه ۱۸ علیه‌السلام http://eitaa.com/istadegi