eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.6هزار دنبال‌کننده
7.7هزار عکس
764 ویدیو
86 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام توی جنگ ۸ ساله شیمیایی شده بودند.
سلام 😅 اینهمه شباهت واقعا عجیبه😶😅 ممنونم از محبتتون من راست دستم
سلام جالبه که خودمم نمی‌دونم دقیقا چه اتفاقی حین نوشتن خط قرمز افتاده که انقدر شخصیت عباس عمیق شده و انقدر هرکی خونده باهاش ارتباط گرفته...🥲
سلام اگه منظورتون وفق دادن هست، خیلی آروم آروم... نباید اول کار خیلی به خودش فشار بیاره، کم‌کم باید احکام دین رو رعایت کنه.
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشت‌زاده یکم: سرباز بیشتر وقت‌ها، وقتی برای یک اتفاق خوب ذوق کرده‌ام، همه‌چیز رفته روی هوا. انقدر توی ذوقم خورده که دیگر تصمیم گرفته‌ام ذوق نکنم و حتی باور نکنم که یک اتفاق خوب دارد رقم می‌خورد. درباره کربلا رفتن هم همینطور بود. تمام لحظات قبل از سفر را با این فرض گذراندم که نمی‌شود برویم. یک اتفاقی می‌افتد که نمی‌شود. و تمام لحظات سعی کردم ذوق نکنم؛ درحدی که همسرم کمی دلخور شد. ولی به هرحال، این‌بار شد. پاسپورت زیارتی‌ام به موقع آمد و همه مقدمات درست فراهم شد. دلم فقط جوش موکب را می‌زد که مسئولیتش را دادم به محدثه و تصمیم گرفتم عکس چندتا از بانوان شهید را با خودم ببرم کربلا و هم به نیابت‌شان زیارت کنم، هم توی راه بدهم به خانم‌های دیگر. بالاخره من یک مهره توی صفحه شطرنج بودم؛ یک سرباز. باید کارم را می‌کردم. سرباز که حرص نمی‌خورد. سرباز که خودش تصمیم نمی‌گیرد. سرباز را یک دست بزرگ‌تر و قوی‌تر می‌گذارد جایی که صلاح باشد. من سربازم. این را چهار سال پیش فهمیدم؛ وقتی که اصلا نمی‌خواستم موکب بزنم و خدا خواست و همه موانع برداشته شد و موکب برپا شد و من هیچکاره بودم. هرسال همین است. من هیچکاره‌ام. کار را خودشان انجام می‌دهند و راه می‌اندازند و منِ ساده هرسال حرص چیزهایی که جور نیست را می‌خورم. هرسال هم جور می‌شود و من به سادگی‌ام می‌خندم اما درس نمی‌گیرم. حالا من داشتم به آخر صفحه شطرنج می‌رسیدم، به آنجایی که سربازها وقتی به آن برسند وزیر می‌شوند. ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
✨﷽✨ 🌱موکب فرشتگان ۳ (سفرنامه اربعین) ✍️ش. شیردشت‌زاده دوم: استند پیکسل توی نوجوانی، به شدت آدم پیکسل‌بازی بودم. هم خودم می‌خریدم و هم دوستانم به وفور به من پیکسل هدیه می‌دادند. عاشق زدن پیکسل‌ها به کوله‌ام بودم و حسابی روی پیکسل‌های نازنینم حساس بودم. یک ظرف پر از پیکسل داشتم که البته چند سال بود به آن نگاه نکرده بودم؛ چون از تب و تاب نوجوانی افتاده بودم. چند روز قبل از رفتن، با همسرم رفتیم گلستان شهدا. توی مغازه محصولات فرهنگی کلی پیکسل‌ها را زیر و رو کرد؛ ولی چیزی به چشمش نیامد. انصافا کیفیت پیکسل‌های زمان ما و عکس‌هایش خیلی بهتر از الان بودند. گفتم که من یک ظرف پر از پیکسل دارم و وقتی آمد خانه‌مان، ظرف را برایش آوردم. مرد گنده با صد و هشتاد سانتی‌متر قد، مثل بچه‌ها ذوق کرد که: آخ‌جون پیکسل! و شیرجه رفت توی ظرف پیکسل‌ها. راستش فکر نمی‌کردم انقدر خوشش بیاید. انتظار داشتم مثل بقیه بگوید: حیف پول که خرج این‌ها کردی! آخرش هم دقیقا آن سوگلی‌های پیکسل‌ها را جدا کرد: یک آرم سپاه و یک آرم حزب‌الله و یک عکس حاج قاسم. طوری برایشان ذوق کرد که دل خودم بعد از مدت‌ها برای پیکسل‌هایم تنگ شد! روی کوله‌اش را پر کرد از پیکسل. سه‌تا از من و دوتا از خودش. به قول زهرا سادات: شده بود شبیه استند فروش پیکسل شده بود! این را زهرا سادات قبلا به من می‌گفت؛ این که شبیه استند پیکسلم. حالا که این جنون از سر من افتاده بود، فهمیده بودم همسرم هم کم از خودم ندارد. توی نجف، یکی از خدام حرم آمد به همسرم گفت می‌شود یک هدیه به من بدهی؟ بعد پیکسل حزب‌الله را جدا کرد و نشان همسرم داد و گفت می‌خواهم ازت هدیه بگیرم. من زبانم قفل شده بود و دلم می‌گفت آخ حزب‌الله قشنگم! و در کمال ناباوری همسرم گفت اشکالی ندارد. با خودم گفتم طوری نیست یک پیکسل است دیگر! ولی خادم محترم تا موافقت همسرم را دید، پیکسل سپاه و حاج قاسم نازنینم را هم جدا کرد و خوشحال و خندان رفت! آخ سپاه نازنینم! آخ حاج قاسمم! بزرگوار خوش‌سلیقه بود، خوب‌ها را برد! وقتی رفت، همسرم دلجویانه قول داد مثلش را برایم می‌خرد؛ اما دوباره وسواس فکری‌ام روی پیکسل‌ها متمرکز شده بود. رفتم توی حرم و به امیرالمومنین گفتم: ببینید، این یک نمونه دنیازدگی که قبلا هم خدمتتان گفته بودم. پدر من را درآورده این چسبیدن به دنیا و این وسواس فکری لعنتی. بیایید این هم نمونه‌اش توی حرم خودتان. ببینید چقدر مزخرف است! گند می‌زند به حال زیارت آدم. خودتان این ذهن من را سامان بدهید. من به روانشناس‌ها اعتماد ندارم؛ ولی به شما چرا. ضمن این که باید بجای آن سه‌تا پیکسل که خادم‌تان برد، سه‌تا چیز خیلی خوب به من بدهید. سه‌تا حاجت خیلی مهم. (البته بعد دیدم تعداد حاجات مهمم بیشتر از سه‌تاست. برای همین گفتم من اصلا این چیزها حالی‌ام نمی‌شود. جای آن پیکسل‌ها هرچی حاجت دارم را بدهید!) ادامه دارد... https://eitaa.com/istadegi
قسمتای بعدی طولانی‌ترن بمونه برای شب‌های بعدی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
▪️به روزگار سياهی كه شب، حصار نداشت جهان جزيرۀ سبزی در اختيار نداشت ▪️گلوی خاك پر از دردهای بغض‌آلود و انجماد زمين، رنگی از بهار نداشت ▪️از اين كوير نسيمی سر عبور نداشت به غير تيرگی اينجا كسی حضور نداشت ▪️صدای عشق به گوش زمين نمی‌آمد در آن سياهی سنگين، ستاره نور نداشت ▪️سياه‌چال زمين جای بت‌پرستی بود فراز ديده نمی‌شد، تمام پستی بود ▪️نه شوق پر زدنی، پر گشودنی، سفری نه كورسوی چراغی به بام هستی بود ▪️نه آفتاب به باغ جهان صفا می‌داد نه ماه جاذبۀ خاك را صلا می‌داد ▪️نه اختران به قناری سلام می‌گفتند نه باغ، مژدۀ صبحی به شام ما می‌داد ▪️به ناگهان گل وحي از حرا شكوفا شد به كوه لرزه درافتاد و پُر ز آوا شد ▪️به گوش‌های محمّد صدا... صدا... پيچيد «بخوان به نام خدا» خواند و خواند و گويا شد ▪️بخوان به نام خدايی كه آفريد تو را ميان آينه و آب برگزيد تو را ▪️بخوان به نام خدايی که با عنايت خاص برای زينت گلدان خويش چيد تو را ▪️به نام او كه قلم را به دست انسان داد بدين وسيله به انديشۀ نهان، جان داد ▪️تو را وديعۀ پيغمبری عطا فرمود بدين مقام تو را عزّت فراوان داد ▪️بخوان كه عالم انديشه پر ز نور شود تمام كوچه پر از جلوۀ حضور شود ▪️بخوان كه عطر خدا در جهان شود جاری بخوان كه قلب جهان غرق در سرور شود ▪️و خواندی آن همه آيات كبريايی را قيام‌های روان‌پرور خدايی را ▪️تو آمديّ و به پرواز آشنا كردی تمام سوخته‌بالان استوايی را ▪️تو آمديّ و بر اين خاكدان بهار شدی طلوع كردی و خورشيد ماندگار شدی ▪️كتاب نور به دست تو داده است خدا كه نوربخش شب تار انتظار شدی ▪️تمام زنده‌دلان، سرخوش از سبوي توانَد هميشه سرخوش آيات مشك‌بوی توانَد ▪️از آسمان و گل و نور آنچه مي‌بينم تمامشان متأثّر ز خلق و خوی تواند ▪️به كائنات! كه خورشيد كائنات تويی به جسم مردۀ عالم، گل حيات تويی ▪️قسم به لوح و قلم! عرش و فرش می‌دانند به روز واقعه، آيينۀ نجات تويی 👈خانم سیمین‌دخت وحیدی؛ ۱۳۸۹/۰۶/۰۳ شهادت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله وسلم تسلیت باد.
⬛️ السلام علیک یا امام حسن مجتبی علیه السّلام ☑️ صلح امام مجتبی(علیه‌الصّلاةوالسّلام)، همان‌قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین(علیه‌الصّلاةوالسّلام) ارزش داشت. و همان‌قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان‌قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد. ۲۲/فروردین/۱۳۶۹ شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام تسلیت باد.
هدایت شده از ☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
🥀﷽🥀 کلرید جیوه یا جیوه سفید، ترکیبی شیمیایی با فرمول HgCl۲ است. وزن مولکولی کلرید جیوه، ۲۷۱.۵ گرم در مول، چگالی آن ۵.۴۳ گرم در سانتی‌متر مکعب، نقطه جوش آن ۳۰۴ درجه سانتی‌گراد و نقطه ذوبش ۲۸۰.۷ درجه سانتی‌گراد است. کلرید جیوه معمولا به شکل بلورهای ریز سپید دیده می‌شود؛ اما در مناطقی چون ازمیر در غرب ترکیه، آن را می‌توان به شکل یک پوسته طلایی رنگ هم پیدا کرد. در قرون وسطی، پزشکان مسلمان از جیوه سفید به عنوان ضدعفونی‌کننده استفاده می‌کردند؛ هرچند استفاده از آن در پزشکی مدرن منسوخ شد. این ماده کاربردهایی درمانی و صنعتی نیز دارد. اما در طول تاریخ، کلرید جیوه با خاصیت خورندگی و سمیت بالای آن شناخته شده است. سمیت آن نه‌تنها به‌علت محتوای جیوه، بلکه به دلیل خاصیت خورنده آن است که می‌تواند باعث آسیب جدی داخلی از جمله زخم معده، دهان، گلو و آسیب به روده شود. کلرید جیوه همچنین تمایل به تجمع در کلیه‌ها دارد که به نارسایی حاد کلیه منجر می‌شود. قرار گرفتن در معرض مقدار زیادی کلرید جیوه می‌تواند در کمتر از بیست و چهار ساعت به مرگ دراثر نارسایی کلیه یا آسیب به دستگاه گوارش بیانجامد. احساس سوزش در دهان و گلو، درد معده، ناراحتی شکمی، بی‌حالی، استفراغ لخته‌های خون و...، از عوارض جانبی مسمومیت حاد با کلرید جیوه‌اند. به عبارتی، کلرید جیوه مانند اسید از درون بدن را تکه‌تکه می‌کند. متلاشی می‌کند و باعث می‌شود رنگ پوست بیمار متمایل به سبز شود، باعث می‌شود بیمار پاره‌های جگرش را در تشت بالا بیاورد... ولی از آن بدتر، این است که این کلرید جیوه‌ی لعنتی را – که از روم برای معاویه فرستاده‌اند – همسر امام به امام بخوراند. از کلرید جیوه کشنده‌تر و دردناک‌تر، تنهایی امام است؛ این که قاتل امام در خانه امام باشد، همسرش باشد. از همه این‌ها کشنده‌تر، این است که سرداران سپاه امام برای معاویه نامه نوشته بودند که: حسن(ع) را زنده می‌خواهی یا مُرده؟ از این‌ها جگرسوزتر، این است که مردم نه وقت جنگ پشت امام‌شان ایستادند و نه وقت صلح. نه جنگ امام را فهمیدند و نه صلحش را. از کلرید جیوه سمی‌تر، مردمی بودند که سر سفره کریم اهل‌بیت(ع) نشسته بودند و حرف رسانه‌های معاویه را می‌شنیدند. مردمی که عقل مجسم* را رها کرده و دل به جهالت شیرینِ اموی سپرده بودند. اصلا حالا که فکرش را می‌کنم، تقصیر کلرید جیوه نبود. جگر امام را خیلی زودتر، مردمِ امام‌نشناس تکه‌تکه کرده بودند... ⚠️کاش ما برای امام زمانمان کلرید جیوه نباشیم...! ✍️ش. شیردشت‌زاده *:در منابع اهل‌سنت، روایتی هست از رسول الله(صلوات الله علیه و آله) که: اگر قرار بود «عقل» در قالب انسانی مجسّم شود، آن شخص حسن بن على (علیهماالسلام) بود. علیه‌السلام http://eitaa.com/istadegi