eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.7هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
861 ویدیو
98 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
با صحبتت کاملا موافقم اما یه چیزی را من طی تحقیقات و تجربیات اطرافیانم دیدم یک سری چیزها ذاتی و حسیه
قطعا لطافت زن باید حفظ بشه؛ ولی مشکل من با تعریف غلط لطافته و اینکه همه رو بخوایم توی یه چارچوب قرار بدیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
یکی از پر رنگ ترین خاطراتی که از پنج سالگی در ذهنم مانده، رفتن به موزه عبرت تهران است. خیلی‌ها معتقداند برای روحیه بچه این چیزها خوب نیست، بچه که نمیفهمه و... اما من هرچه که از ساواک فهمیدم، همه و همه‌اش بر میگردد به آن زمان. اگر بخواهم از نگاه یک بچه پنج ساله داستان را روایت کنم، موزه عبرت ترسناک ترین مکانی بود که در طول عمرم دیده بودم، یک جای مخوف، نسبتا تاریک که در همه لحظاتش ترس برت حاکم بود. نکته مهم داستان آنجایی بود که من هر لحظه منتظر این بودم که از یکی از درها شاه بیاید و ما را هم مثل آن مجسمه ها شکنجه کند، همین فکر کودکانه ترسم را چند برابر میکرد. پدرم از یک جایی به بعد وقتی ترسم را دید مرا به بغل گرفت، شاید به نگاه بقیه من چیزی نمی‌دیدم و سرم را مخفی کرده بودم اما کنجکاوی زیاد باعث میشد تمام آن مکان را از ارتفاعی بالاتر و مکانی امن تر نگاه کنم و در ذهنم تا ابد ثبت کنم. بگذریم که حمام آن زندان، مخفوف ترین و وحشتناک ترین قسمتش بود. به عنوان یک کودک پنج ساله درکی از موزه بودن آن مکان نداشتم و تمامش برایم مانند واقعیت بود. ده سال بعد، وقتی مشتاق کتاب و کتابخوانی شدم اولین کتاب هایی که سراغش رفتم درباره جنایات پهلوی و ساواک بود. از کتاب عزت شاهی گرفته تا خاطرات خانم دباغ و یا حتی خاطرات شکنجه گران و بعدها هم خاطرات فردوست و... حالا می‌توانستم بهتر درک کنم که ترس کودکی‌ام یک حس واقعی بوده. این بار بعد از ده سال با مطالعه و درک درست به آن مکان رفتم، این بار بیشتر از آن کودک پنج ساله میترسیدم و آن مکان وحشتناک تر از قبل شده بود. چرا که حالا بیش از قبل می‌دانستم چه اتفاقاتی افتاده، هرقدمی که برمیداشتم انگار جاپای جای خانم دباغ یا عزت شاهی می‌گذاشتم. شایدهم جا پای جای شهیده طیبه واعظی و... حالا بعد از گذشت سالها از آن روز، ممنون پدری هستم که دختر پنج ساله‌اش را آن موقع به چنین مکانی برد که ۲٠ سال قدر انقلاب را بداند و ظلم و جنایت پهلوی را با گوشت و پوستش درک کند. همیشه باورها از کودکی شکل میگیرد و ای کاش از همان کودکی به بچه‌هایمان می‌گفتیم که تاریخ کشورمان چه ها بوده است! ✍🏻محدثه صدرزاده
تویی تمام ماجرا...✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بری کتابفروشی حرم و ببینی اول یکی از کتاب‌ها اسمت به عنوان نویسنده ثبت شده🥲 به امید روزی که یکی از کتاب‌هام توی این قفسه‌ها باشه✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ممنونم از لطف شما، بله اشکالی نداره🌱
خدا رو شکر که اینطور بوده🙂✨