آقای ما مردانه توی دفتر کارش شهید شد،
مثل یک قهرمان ایستاد و شهید شد،
نه پشت شیشه ضدگلوله رفت، نه توی پناهگاه قایم شد، نه فرار کرد.
به این که همه عمرم طرفدار این قهرمان بودم افتخار میکنم...
راستش رو بگم؟
امروز از تجمع میدون امام برگشتیم و گرفتم خوابیدم... هی خوابیدم... هی خوابیدم... به امید اینکه خواب دیده باشم و بیدار بشم و ببینم همهچیز عادیه...
بسم الله قاصم الجبارین
✌️🇮🇷 #روایت_فتح
✍️ش. شیردشتزاده
روز اول جنگ، ۹ اسفند ۱۴۰۴
ساعت دوازده شبه و به شدت خستهم ولی خوابم نمیبره. نمیدونم فردا صبح خودم بیدار میشم یا باید جنازهم از زیر آوار دربیاد. البته با این قضیه مشکلی ندارم. بیشتر نگران عزیزانم هستم که اینجا نیستن.
خب من تا قبلش نگران جنگ نبودم. اصلا بهش فکر نمیکردم. به خودم میگفتم برای اتفاقی که نیفتاده غصه نخور. هر وقت واقعا جنگ شد اونوقت نگران بشو.
البته حالم از جنگ ۱۲ روزه بهتره. فکر کنم قویتر شدم. و محکمتر.
گاهی صدای پدآفند میاد، گاهی صدای بوق زدن و جیغ شادی چندتا آدم احمق از توی خیابون. ببخشید ولی واقعا نمیتونم برای کسانی که از حمله به ایران خوشحالن، از تعابیر محترمانه استفاده کنم. کسی که از حمله به کشورش خوشحاله قطعا احمقه.
فکر کردن مثلا موشک اینطوریه که آروم میاد توی خونه، یه طوری که بیدار نشی پتو رو کنار میزنه، بعد تشخیص میده که تو مخالف نظام هستی یا نه، بعد اگه مخالف نظام بودی یا مثلا غیرنظامی بودی، بوست میکنه و پتو رو میکشه روت و میره؟
نخیر! موشک یهو خراب میشه رو سرت و کاری میکنه سالمترین استخونت، استخون سندانی گوشت باشه! و این که مخالف نظامی یا نه، یا مثلا نظامی هستی یا نه، هیچ تأثیری روی عملکر موشک نداره.
ترامپ و اسرائیل واقعا قرار نیست ما رو آزاد کنن. چقدر بعضی از ما ساده و احمقیم. جنگ کاری میکنه که روزای گذشته برامون بشن آرزو. جنگ دخترهای کوچیک دبستانی رو میکشه. آمریکا و اسرائیل خر نیستن که پول خرج کنن تا ما آزاد بشیم؛ مگر اینکه معنی آزادی و ویرانی و بدبختی، توی لغتنامه یکی باشه!!
امروز صبح دانشگاه بودم. درحالی که نشسته بودم سر کارای پایاننامه، جلوی چشمم کوه موشک خورد. صدای انفجار اومد. گرد و خاکش رو از پنجره دیدم. یه طوری نزدیک بود و صداش جوری بلند بود که با خودم گفتم بعدی ما رو میزنه. اول با همسرم نشستیم رو زمین و بعد دویدیم بیرون. لپتاپمو با یه دست گرفته بودم، در کولهم باز بود، شارژر لپتاپ و چادرم دست همسرم بود. برای چند لحظه مطمئن شدم یا میمیرم یا میرم زیر آوار. حس جالبی بود. مثل وقتی سوار ترن هوایی شده بودم. آدرنالین خالص. در حدی شدید که حس کردم قلبم تحمل اینهمه هیجان رو نداره. فکر کردم واقعا قراره بمیرم، ولی نمردم.
همه از ساختمان دویدن بیرون. ولی دیگه نزد. دانشکده و کل دانشگاه تعطیل شد. گفتن برین خونه. ما نرفتیم. قرار بود ساعت ۱۲ دم علوم پزشکی تجمع باشه. اولش نمیخواستم برم ولی حالا که جنگ شده بود تصمیم گرفتم حتما برم. برم که بگم نمیترسم. برم پرچم ایران رو دست بگیرم و الله اکبر بگم. چون پرچم ایران رو خیلی دوست دارم. و نمیخوام این پرچم سوزونده بشه. نمیخوام بیفته. میخوام همیشه وقتی بالاست نگاهش کنم.
امروز توی چند لحظه ترس شدیدی رو تجربه کردم ولی الان حالم بهتره، یعنی انگار همه ذخیره ترس رو مصرف کردم. شایدم حالم بهتره چون این بار ایران زودتر جواب داد، و جوابش واضح بود: اگه ایران امن نباشه منطقه رو بهم میریزیم. همین درستشه. دم آقای خامنهای گرم. ایرانیترین مرد تاریخ ایشونه که ایران رو انقدر قوی کرده که بتونه جواب حمله رو بده. ایرانیترین مرد تاریخ ایشونه که داره عربهای مفتخور و خائن خلیج فارس رو آدم میکنه و بهشون حالی میکنه سر امنیت ایران با کسی شوخی نداره.
آخه میدونید... یه زمانی ایران یه شاه داشت که چند ساعت بعد حمله دشمن، به دستور اجنبی، چمدون بست و در رفت. پسر اون شاه هم وقتی به قدرت رسید، کسی به ایران حمله نکرد، چون خودش دو دستی از خاک ایران بذل و بخشش میکرد. باورم نمیشه الان یه عده دلشون میخواد دوباره همون خاندان ترسو و بیگانهپرست بیان سر کار! رسانه واقعا عقل آدم رو تعطیل میکنه. رسانه یه کاری میکنه که منتظر یه آدم ترسو و به درد نخوری مثل رضا پهلوی باشی تا بیاد نجاتت بده!
الان فقط دعا میکنم. برای ایران، برای آقای خامنهای، برای هر کسی که از ایران دفاع میکنه، برای مردم.
دعا میکنم، سوره فتح میخونم و درباره یه چیز میتونم با اطمینان نظر بدم: خدا هست، و این مهمترین خبر دنیاست.
خدا هست و از همه ارتشها و دولتهای دنیا قدرتمندتره و همه دنیا دست اونه و بدون اراده خدا برگ از درخت نمیافته و همیشه کسی قویتره که پشتش به خدا گرم باشه.
بنابراین، من دست به دامن خدا میشم، تنها ابرقدرت جهان که نه از بین میره و نه ضعیف میشه.
و اینطوری دیگه لازم نیست بترسم.
ادامه دارد...
✍️ش. شیردشت زاده
#فتح_خیبر
بسم الله قاصم الجبارین
✌️🇮🇷 #روایت_فتح
✍️ش. شیردشتزاده
سحر روز دوم جنگ، بامداد ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
از دیشب صدای جیغ و داد و هلهله شون میاومد، و من نمیخواستم باور کنم. امروز سحر صدا و سیما خبر رو کوبید توی صورتم.
و خب هنوز گریه نکردم. هنوز توی مرحله اول سوگم. مغزم نمیخواد باور کنه. بهتر. بذار نکنه. همون وقت که خبر رو شنیدیم شیشهها لرزید. بدم نمیاد بعدی ما باشیم. دلم میخواد منم برم زیر آوار. دلم میخواد از ریز آوار بیرون نیام.
خب البته طبیعیه یه عده الان خرکیف هستن و میان زیر همین پست چرت و پرت مینویسن. بذار بنویسن. دیگه همینو میخواستن دیگه؟ خب میتونن خوشحال باشن. و میتونن منتظر باشن تا اسرائیل بچهکش و ترامپ پدوفیل بیمار جنسی بیاد آزادشون کنه. آرزو حتی بر احمقها هم عیب نیست.
به زودی میفهمن - شاید تو این دنیا، شایدم بعد مرگ - که خامنهای چطور ایران رو نگه داشته بود، شاید خیلی دیر بفهمن ولی بالاخره تاریخ ثابتش میکنه. تاریخ مینویسه خامنهای ایران رو انقدر قوی کرده بود که وقتی خودش شهید شده بود هم ایران داشت یک تنه با آمریکا و اسرائیل میجنگید. خامنهای ایرانی ساخته بود که با رفتنش فرو نمیپاشید.
خیلی غمگینم. خیلی. از اعماق قلب. و دیگه تمایلی به زندگی ندارم. ولی باور دارم که خدای خامنهای زنده ست. باور دارم خدا زنده ست و همین برای امیدوار بودن کافیه.
باید از من ترسید. من دیگه زندگی رو دوست ندارم. دیگه دو دستی به زندگی نمیچسبم. و آدمای مثل من زیادن. غم زیاد، سوگ سنگین اینطوری آدم رو خطرناک میکنه.
هلهله میکنن؟
اشکالی نداره. لشکر وحوش شامی و یزیدی هم هلهله میکردن. اینام مثل همونا. همونقدر احمق، همونقدر وحشی، همونقدر بیشرف.
ولی این خوشحالی خیلی طول نمیکشه. گذر زمان خیلی چیزا رو ثابت میکنه. ما هم گریه میکنیم، غصه میخوریم، زخممون رو میبندیم و یه کاری میکنیم. نمیدونم چکار. بذار صبح بشه، بذار گریه هامون رو بکنیم، اونوقت معلوم میشه. شاید اسرائیل رو نابود کنیم. شاید ناوهای آمریکایی رو طوری غرق کنیم که تا چندین سال کف خلیج فارس دنبال بقایاش بگردن. ولی به هرحال، اینطوری نمیمونه.
اونی که غمگینه، گریههاشو بکنه،
اونی که شاده عم شادیشو بکنه،
تا خوب دو طرف تاریخ مشخص بشه، و بعد...
بسم الله قاصم الجبارین.
ادامه دارد...
✍️ش. شیردشت زاده
#فتح_خیبر #سید_علی_خامنه_ای
http://eitaa.com/istadegi
امشب مثل اون روزیه که حضرت زینب«س» وارد بازار شام شدن و یه مشت زن و مرد حرام زاده هلهله کردن و رقصیدن و کل کشیدن.
امشب قراره طعم زینب بودن را بچشیم، محکم باشید