هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📝 پاسخ رهبر انقلاب اسلامی به نامه بیعت دبیرکل و رزمندگان حزبالله لبنان
🗒 حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به نامه اعلام بیعت و وفاداری دبیرکل و رزمندگان مؤمن و شجاع حزبالله، با اشاره به پیشگامی حزبالله لبنان در مبارزه با دشمن صهیونیستی و الهامبخشی آن برای ملتهای آزاده جهان در رهایی از ظلم استکبار جهانی، بر استمرار سیاست راهبردی ایران در دفاع از مجاهدان لبنان تأکید و خاطرنشان کردند: جمهوری اسلامی ایران حفظ تمامیت ارضی لبنان و رفع کامل و بدون قید و شرط تجاوز رژیم صهیونیستی را بهعنوان شرط اول تفاهمنامه پایان جنگ تحمیلی با امریکای متجاوز قرار داده است.
🔻متن کامل پاسخ رهبر انقلاب به نامه رزمندگان حزبالله به این شرح است:
▪️بسم الله الرّحمن الرّحیم
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً...»[۱]
▪️جناب حجةالاسلام و المسلمین آقای شیخ نعیم قاسم دامعزّه
دبیرکل محترم حزبالله لبنان و تمامی فرماندهان و رزمندگان جانبرکف، صبور و مقاوم حزبالله
السّلام علیکم جمیعاً و رحمةالله
▪️نامهی شما برادران و فرزندانم، رزمندگان مؤمن و شجاع حزبالله سرافراز که حامل پیام پایداری و استقامت برای اعتلای کلمةالله و باورمندی به وعدههای قرآن عظیم و آرمانهای عزّتآفرین امام خمینی و قائد شهید آیتاللهالعظمی خامنهای رضواناللهتعالیعلیهما بود، موجب تقدیر و تکریم است.
▪️امروز که ملّتهای جهان از ظلم و بیداد دولت امریکا و صهیونیستهای جنایتکار و نابودکنندهی حرث و نسل به ستوه آمدهاند، راهی جز جهاد و مقاومت، پیشِ رو نمانده است و پایداری در این راه، نصرت موعود الهی را نصیب مجاهدانِ راه حق خواهد کرد «...وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ»[۲].
▪️اکنون که حزبالله لبنان بهعنوان پیشگام گروههای جهادی در برابر هجوم سَبُعانهی رژیم صهیونیستی و حامیانش، چون صخرهای ستبر ایستاده است، این پایداری پیامی الهامبخش برای ملّتهای آزادهی جهان در جهت رهایی از ظلم و ستم استکبار جهانی و دستنشاندگانش شده است. بیتردید بخش قابل توجهی از این دستاورد بزرگ مرهون صبوری، نجابت، فداکاری و همراهی مردم لبنان خصوصاً منطقهی جنوب بوده است.
▪️جمهوری اسلامی ایران نیز در راستای خطّمشی رهبر معظّم و شهید انقلاب امام سیّدعلی خامنهای رضواناللهتعالیعلیه دفاع از این مجاهدان مظلوم و مقتدر را سیاست راهبردی خود تعیین کرده، و حفظ تمامیّت ارضی لبنان و رفع کامل و بدون قید و شرط تجاوز رژیم صهیونیستی را بهعنوان شرط اوّل تفاهمنامهی پایان جنگ تحمیلی با امریکای متجاوز قرار داده است.
▪️صلوات و رحمت خدای متعال بر شهدا و مجروحین و خانوادههای صبور آنان، مهاجران فیسبیلالله که تحمّل مصائب را بر خود هموار کردند. سلام خدا بر روح ملکوتی سیّدالشّهدای حزبالله سیّدحسن نصرالله و همهی فرماندهان سَلَف مقاومت و یاران شهیدش رضوانالله تعالیعلیهماجمعین که نهال مقاومت اسلامی را به درختی تنومند مبدّل کردند که اصلها ثابت و فرعها فیالسّماء، رزمندگانی که با جهاد و مقاومت خود، عزّت و سربلندی لبنان را در جهان اسلام به ارمغان آوردهاند.
▪️در خاتمه امیدوارم به برکت دعای خیر سرورمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف انواع عنایات و الطاف الهیّه شامل حال همهی مجاهدان و شهدا وجانبازان مقاومت و مهاجران و خانوادههای صبور آنان باشد.
▪️«وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»[۳].
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
✍🏻 سیدمجتبی حسینی خامنهای
[۱] سورهی توبه، آیه ۱۲۳
[۲] سورهی روم، آیه ۴۷
[۳] سورهی قصص، آیه ۵
💻 Rahbar.ir/s/1672 | 📲 @Rahbar_ir
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده فصل یکم: کمین لب
حالا صبر کنید... هنوز زوده برای حرص خوردن😈
بریم یه گریز خبری بزنیم
اوکراین غلطای اضافی کرد و کشتی های ایرانی تو دریای خزرو زد که گفت حاوی سلاحه
روسیه هم گفت خب من کیو بزنم برداشت کشتی ترکیه ای رو زد
ایرانم یه بیانیه وزارت خارجه فقط گفت اوکراین کارت خیلی زشت بود برو تو اتاقت به کارای زشتت فکر کن
ولی خب بالاخره یکیام گفت:
‼️علی نیکزاد، نایبرئیس مجلس: اقدام بیپروای دولت اوکراین بیپاسخ نخواهد ماند/ هر محل پرتابی که علیه ایران استفاده شود را هدفی مشروع میدانیم
حالا من منتظرم ببینم خداوکیلی یه موشک به این اوکراین عوضی زده میشه یا نه😑
@istadegi
‼️‼️العربیه: ایران آمادگی خود را برای ادامه مذاکرات حضوری در ژنو یا دوحه یا اسلام آباد اعلام کرد.!
ماشاالله :)
مردم کف خیابون و پرچم های قرمز روز تشییع آقا هم که هیچی :)
@istadegi
هدایت شده از بازیجو!
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جنایات آمریکا در عراق
الجرائم الأمريكية في العراق
Crimes of The UNITed States America in Iraq
روایتی تلخ اما واقعی از تاریخ عراق ، جایی که ثروت ملی و سرمایههای انسانی یک ملت قربانی منافع قدرتها شد...
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
جنایات آمریکا در عراق الجرائم الأمريكية في العراق Crimes of The UNITed States America in Iraq روا
اینو یکی از اعضای مهشکن ساخته🌱
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت ۱ ایران، ا
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 2
منطقی نبود. ضارب ناگهان سلاح را چرخانده بود به سمت دختر موسویان، ولی او را دقیق هدف نگرفته بود.
کنار در سمت چپ ایستادم و تصور کردم بهجای موسویان نشستهام. مقابل پارکینگ توقف کردهام و ریموت را زدهام که در باز شود. یکباره دوتا موتورسوار مقابلم سبز میشوند؛ احتمالا از سمت چپ، چون هدفشان منم که سمت چپ نشستهام. چند صدم ثانیه وقت لازم است که قصدشان را بفهمم و به این نتیجه برسم که سر دخترم را هل بدهم پایین؟
البته که موسویان آدم باتجربهای بوده، هشیارانهتر از آدمهای معمولی رفتار کرده و البته یک پدر بوده؛ یک پدر فداکار. برای همین قبل از خودش به دخترش فکر کرده و سر دخترش را داده پایین. شاید اگر دختر توی ماشین نبود، موسویان فرصت پیدا میکرد خودش را نجات بدهد؛ ولی تا به خودش بیاید، سهتا تیر سمت چپ بدنش نشسته. و بعد موتورسوار سلاح را چرخانده... سوال این است که چرا؟
نگاهم را از سمند گرفتم و روی زمین، دنبال پوکه گشتم. نگاهم روی زمین بود که ناگاه یک جفت کفش توی میدان دیدم آمد.
-من پوکهها رو پیدا کردم.
سر بالا آوردم و مردی را دیدم که شاید دو سه سال از خودم بزرگتر بود. پای چشمانش سیاه بود و سفیدی چشمانش به سرخی میزد. معلوم بود که خیلی قبلتر از من سر صحنه رسیده. پلاستیک زیپدار مخصوص مدارک را برابر چشمانم گرفته بود و چهارتا پوکه طلایی در آن میدرخشیدند.
-شما؟
این را او پرسید و فکر کنم منطقی بود که او بپرسد. کلمات در دهانم ماسیدند. نمیتوانستم دقیقا توضیح بدهم که اینجا چکار میکنم؛ پس تاکتیک فرار به جلو را انتخاب کردم و ظاهرم را نباختم.
-شما؟
البته شاید کمی لحنم تهاجمی بود؛ طوری که حس کردم الان صدایش را بالا میبرد و دعوا میکند؛ ولی انقدر خسته بود که حال دعوا نداشت. از جیبش کارت شناساییای درآورد و نشانم داد. از طرف اطلاعات سپاه آمده بود که البته بعید هم نبود. موسویان سرتیپ دوم سپاه بود و حمله به او هم کاملا مشکوک به ترور بود و قطعا باید سر و کله بچههای سپاه اینجا پیدا میشد.
-فکر میکردم طول بکشه تا ناجا پرونده رو بسپاره دست شما.
شانه بالا انداخت. حوصله بحث نداشت؛ ولی حواسش بود سوالش را پی بگیرد.
-و شما؟
آب دهانم را قورت دادم. بالاخره من هم به این صحنه یک ربطی داشتم دیگر. سرم را بالا گرفتم و گفتم: ضابط سازمان قضایی نیروهای مسلح.
-حفاظت؟
-بله.
اخم کرد. معلوم بود که فکر نمیکرده حفاظت و سازمان قضایی نیرو به این زودی ورود کنند؛ واقعا هم ورود نکرده بودند و واقعا هم پرونده به این زودی – فقط چهار ساعت بعد از حادثه – به سازمان قضایی نیرو ارجاع داده نمیشد. باید صبح میشد و روال اداریاش را طی میکرد و اگر توی بررسیها به این نتیجه میرسیدند که لازم است، پرونده را میدادند دست ما؛ که باز هم بعید بود کسی بخواهد سراغ من بیاید. برای این که آن نگاه مشکوکش را جمع کند، کارت شناساییام را نشانش دادم.
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 2 منطقی نبو
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 3
با دقت کارتم را دید و سرش را تکان داد. گفتم: این که تو اینجایی یعنی انگیزه ضارب براتون مشخصه؟
نیشخند سردی زد. گفتم: این فعلا یه پرونده سوءقصده. معلوم نیست ترور باشه. شاید ضارب انگیزه شخصی داشته.
باز هم همان نیشخند را تحویلم داد و به فضای خالی جلوی در پارکینگ اشاره کرد.
-پوکهها رو اونجا پیدا کردم.
سمند کمی بیشتر از یک متر با در پارکینگ فاصله داشت و کافی بود برای عبور موتور. منطقی بود که از آن نقطه شلیک کرده باشند. کنارم ایستاد و گفت: فایو-سِوِن بوده.
-چی؟
-سلاحی که باهاش موسویان رو زدن.
جا خوردم. لحنش شبیه کسی نبود که حدس میزند؛ شبیه کسی بود که میدانست.
-روی چه حسابی اینو میگی؟
پلاستیک را توی دستش سبک و سنگین کرد.
-تقریبا اندازه پوکه فشنگهای رایفله، کالیبر حدود پنج میلیمتری. سلاحهای کمری معمولا کالیبر نُه یا ده میلیمتری دارن. فقط یه سلاح کمریه که این کالیبر بهش میخوره. افان فایو-سون.
-خب از کجا معلوم از رایفل استفاده نکرده باشه؟
- رایفل به درد یه عملیات تروریستی کوچیک توی شهر نمیخوره. درضمن، اگه حدسم درست باشه و پوکه دقیقا پنج و هفت دهم در بیست و هشت میلیمتر باشه، این کالیبر فقط به یه مدل مسلسل دستی میخوره. و خب من اگه میخواستم یکی رو توی شهر ترور کنم، مسلسل دستی نمیگرفتم دستم.
یارو بدون شک در بخش ضدتروریسم کار کرده بود، بهش میآمد از آن تجربهدارهای معتاد به کار باشد. بدون توجه به مکث ناشی از حیرت من، ادامه داد: اگه حدسم درست باشه، یعنی حتی حساب جلیقه ضدگلوله رو هم کرده بوده و احتمالش رو میداده. از فشنگی استفاده کرده که بتونه جلیقه رو هم بشکافه. ویژگی خاص این نوع کالیبره که میتونه از جلیقه ضدگلوله هم رد شه. تقریباً فقط همین یکی همچین قدرتی داره. کلا جزو کالیبرهای خیلی دقیق و کشنده ست.
اینها را انقدر آرام گفت که انگار داشت با خودش حرف میزد و بعد با یک لبخند ملیح نگاهم کرد.
-واقعا هنوز مشخص نیست که این کار یه حرفهای بوده؟
نوبت من بود که نیشخند حوالهاش کنم.
-نه!
به جای گلولهها روی شیشه اشاره کردم.
-چهارتا گلوله شلیک کرده، ولی حتی یکیش هم به قلب نخورده. گلوله چهارمی رو خیلی پرت زده. اصلا تیرانداز خوبی نبوده. یا زیادی به سمت چپ زده، یا زیادی به سمت راست!
مرد سرش را پایین انداخت و متفکرانه اخم کرد. معلوم بود که او هم مثل من، این را از بخت و اقبال بلند موسویان نمیدانست. بعد از چند لحظه گفت: وقتی گلوله شیشه رو میشکنه و ازش رد میشه، ممکنه یکم منحرف یا ناپایدار بشه.
-ولی این بازم اونهمه انحراف توی شلیک چهارم رو توجیه نمیکنه.
صادقانه سر تکان داد.
پرسیدم: سلاحی که میگی، خشابش چندتاییه؟
-بیستتایی.
- بیست تا تیر داشته، ولی فقط چهار تا زده. میخواسته قلب رو نشونه بگیره، ولی هیچکدوم به قلب نخورده. خب چرا بازم نزده؟ چرا سر رو هدف نگرفته؟
- شاید وقت زیادی نداشته، یا فکر کرده که به هدف زده.
از چهرهاش معلوم بود که خودش هم حرف خودش را نپذیرفته است. زیر لب گفت: به قصد کشت زده، ولی نتونسته بکشدش...
حرفش را کامل کردم.
- و البته که وقتی کسی میخواد عملیات تروریستی انجام بده، قبلش خیلی تمرین میکنه. هر ننه قمری رو برای چنین عملیاتی انتخاب نمیکنن.
مرد داشت به ریشهایش دست میکشید و فکر میکرد؛ اما گفتوگوی مفیدمان را، صدای زنگ تلفن همراه من قطع کرد. عابدزاده بود، بازپرس پروندهای که داشتم روی آن کار میکردم.
-بله؟
- کجایی؟
آب دهانم را قورت دادم و با احتیاط گفتم: سر صحنه جرم.
عابدزاده جا خورد.
-وسط بیابون؟ این وقت شب؟
لهجه ترکیاش غلیظتر شده بود. گفتم: نه نه... یه صحنه جرم دیگه.
-یعنی چی؟
-صحنه حمله به موسویانم.
آنطور که این خبر مثل بمب صدا کرد، مطمئن بودم عابدزاده هم فهمیده بود. و مطمئن بودم داشت از کنجکاوی میترکید، ولی خودش را کنترل کرد و به من تشر زد.
-تو مگه خودت کار نداری؟
چند قدم فاصله گرفتم تا مرد صدایمان را نشنود و نفهمد من نباید اینجا باشم. آرام گفتم: آخرین نتیجه استعلامها رو براتون فرستادم. تا پسره پیدا نشه هم نمیشه کاری کرد.
عابدزاده آهی از سر کلافگی کشید.
-مشکل همینه. قضیه یکم پیچیده شده...
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi