eitaa logo
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
1.8هزار دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
841 ویدیو
94 فایل
✨﷽✨ ✍️مکانی برای روایت، داستان، تبیین، گفت‌وگو، و اندیشه🌱 اطلاعات بیشتر: https://eitaa.com/istadegi/17323 نوشته‌هایمان‌تقدیم‌به‌ اباعبدالله‌الحسین(ع)‌وشهیدان‌راهش..‌. ⛔️کپی مطالب اختصاصی کانال مورد رضایت نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
شاید الان خیلی‌ها بگن نه ببین، اربعین یه اجتماع خیلی بزرگ ۲۰ میلیونیه؛ اونم از چندین شهر و کشور مختل
در حوزه مدیریت پسماند، باید به دوتا بعد همزمان توجه کرد: ۱. فرهنگ ۲. ساختار فرهنگ یعنی ما به مردم یاد بدیم چطور پسماند رو دور بندازن، کمتر پسماند تولید کنن، پسماند رو تفکیک کنن و... قطعا فرهنگسازی کار یه روز و دو روز نیست. شاید چندین سال زمان ببره. و خب بیشتر شخصی و درونیه. اما فرهنگسازی به تنهایی اصلا کافی نیست؛ بلکه ما توی کشور عراق نیاز به یه ساختار کارآمد برای مدیریت پسماند داریم. چون مثلا فرض کن همه مردم با فرهنگ باشن و پسماند رو روی زمین رها نکنن و بندازن توی سطل زباله؛ ولی اگه تعداد سطل زباله کم باشه و زود پر بشن و تخلیه نشن چی؟ اینجا دیگه مشکل فرهنگ مردم نیست. مشکل سازوکارهای ناکارآمدن. یا مثلا فرض کن یه گروه شدیم رفتیم زباله‌ها رو جمع کردیم. بعدش چی؟ قراره با این زباله‌ها چکار کنیم؟ اونا رو ببریم توی بیابون دپو کنیم؟ دفن کنیم(و خاک و آب رو آلوده کنیم)؟ یا بسوزونیم(و گاز سمی تولید کنیم و هوا رو آلوده کنیم)؟ من فقط شهر نجف و کربلا رو دیدم. بقیه شهرهای عراق رو ندیدم. ولی اینطور که به نظر میاد، اصلا برنامه‌ای برای مدیریت پسماند وجود نداره!! اگر هم برنامه‌ای هست، منظم نیست و امکانات کافی هم نداره! نوع شهرسازی و بافت شهری نجف و کربلا هم به حدی قدیمیه که اصلا نمی‌تونه اقدامات لازم رو پشتیبانی کنه؛ مخصوصا در مواجهه با جمعیت زیادی که برای اربعین میان. و از همه اینا مهم‌تر: به نظر میاد خود مردم عراق هم هیچ مشکلی با این حجم آلودگی ندارن و اصلا احساس نمی‌کنن یه جای کار می‌لنگه و باید یه تغییری توی این وضعیت بدن. این آخری که بیشتر یه مسئله فرهنگیه، از همه مهم‌تره. متأسفانه برداشت من این بود که آلودگی و زباله برای مردم عراق عادیه، هیچ مشکلی باهاش ندارن و اونو پذیرفتن. البته من باهاشون صحبت نکردم. صرفا از رفتارشون این برداشت رو داشتم. شاید اینطور نباشه. ولی به هرحال، چیزی که دیدم اینه که اصلا به بهداشت محیط اهمیت نمی‌دادن. این درحالیه که مردم عراق ثابت کردن اگه بخوان، می‌تونن. شاید شما بگید نه خب ۲۰ میلیون جمعیت زیاده... از پسش برنمیان. من به شما می‌گم مردم عراق از پس سیر کردن و اسکان دادن و ارائه خدمات به ۲۰ میلیون زائر بر اومدن. هرسال دارن این کارو انجام میدن؛ با یه اراده جمعی، با گروه‌های کوچیک و بزرگ خانوادگی و عشیره‌ای و سایر سازوکارهایی که طی سال‌ها، شکل گرفته و به بلوغ رسیده. اگه اونها این کار رو می‌تونن انجام بدن، پس می‌تونن تا حد زیادی با همکاری دولت کشورشون، از پس مدیریت پسماند هم بربیان. فقط اراده و همت می‌خواد...🌱
حالا که این بحث پیش اومد یه نکته مهمی را هم باید به این موضوع سنجاق کنیم. الان ما بیش از ۱۶٠شبه که کف خیابون هستیم، موکب داریم، همین طور برنامه‌های جانبی که پیش میاد در بین این پرچم داری ها مثل پیاده روی جاماندگان اربعین، عید غدیر و... پذیرایی داره، به هرحال آبی، شربتی، چایی چیزی. جدایی از بحث پسماند، در ایران بحث صرفه جویی و کمتر مصرف کردن موارد پلاستیکی هست. روز اربعین من میدیدم که توی لیوان های پلاستیکی آب میدادن دست مردم. در صورتی که میتونستند همینو چندتا لیوان بگذارند با یه کلمن آب. موکب دارها با گذشت این همه شب گاها با لیوان کاغذی چایی میدن که قطعا هزینش را اگر جمع میکردند میتونستند یک دست لیوان شیشه‌ای بخرند و استفاده کنند. بخشی از این موضوع به راحت طلبی ما برمیگرده که به خاطر وقت صرف نکردن برای شست و شو و... از ظروف پلاستیکی استفاده میکنیم. این موضوع حتی در میهمانی ها و دورهمی‌های خانوادگی هم در حال رواج هست.
چند وقت پیش دیدم داخل موکب پدرم کنار کلمن آب این متن را زده بودن و هرکس می‌ایستاد آب بخوره توجهش جلب میشد به متن. بعد از اون دیگه تموم اعتراض ها به اینکه چرا لیوان یک بار مصرف نگذاشته‌ایم و... تمام شد. اون تمدن شیعی که ازش حرف میزنیم در جزئیات هم نقش داره و چه خوب که با فکر درست بیاییم فرهنگ سازی کنیم و به همدیگه یه چیزهایی را یادبدیم.
☫مه‌شکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 15 -آقای مو
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشت‌زاده قسمت 16 -من دوربین‌های منطقه رو چک کردم. فقط یه همسایه‌ها دوربین داشته، ولی زاویه دوربین خیلی مناسب نبود. موتورسوارها فقط چند لحظه توی دوربین افتادن. پلاک موتور مخدوش بود و فقط توی یکی دوتا دوربین شهری دیده شدن. مشخصه که می‌دونستن چطور باید ردشون رو محو کنن؛ ولی بر اساس همون تصاویر محدود، داریم روش کار می‌کنیم. -دختر موسویان حرفی ازشون نزده؟ بالاخره توی صحنه بوده. -نه، متاسفانه چیزی یادش نمیاد. دکترا می‌گن بخاطر شوک حادثه ست. مغزم تیر کشید. چند لحظه سکوت حاکم شد و بعد، شمس گفت: ببخشید آقای عابدزاده... می‌تونم یه سوالی ازتون بپرسم؟ -بفرمایید. -شما مطمئنید که مرحوم وکیلی دخترش و خودشو کشته؟ چشمان عابدزاده گرد شدند. تکیه از پشتی صندلی برداشت و راست نشست. کمی اخم کرد و باد به غبغب انداخت؛ بهش برخورده بود. انگار شمس یکی از اصول دین را زیر سوال برده بود. با دست عینک را روی بینی‌اش جابه‌جا کرد و گفت: تمام شواهد همینو نشون میدن. پوشه مدارک را بالا گرفت و تکان داد. -گلوله‌ها از سلاحی که توی دست آقای وکیلی بوده شلیک شدن. و فقط اثر انگشت آقای وکیلی روی سلاح بوده. شمس یک لبخند ملیح زد؛ خیلی کمرنگ. گفت: و کسی هم دیده که آقای وکیلی به دخترش و خودش شلیک کنه؟ دوباره اتاق در سکوت فرو رفت. کلمات در دهان عابدزاده ماسیدند؛ ولی خودش را نباخت. گفت: اونجا یه منطقه خیلی خلوت بوده. دوربین نداشته و کسی هم اون دور و بر نبوده که بتونه بگه چه اتفاقی افتاده. ولی به نظر من همین شواهد به اندازه کافی گویان. لبخند کمرنگ شمس کمی پررنگ‌تر شد. سعی کرد محترمانه و آرام صحبت کند؛ چون همین الان هم صورت عابدزاده کمی سرخ شده بود. گفت: شواهد می‌تونن خیلی کمک‌کننده باشن، ولی همیشه نمی‌تونن جواب قطعی بدن. من فکر می‌کنم قضیه انقدری که شما می‌گید ساده نیست. نه رهگذری، نه دوربینی... از طرفی چندتا سوال خیلی جدی درباره این ماجرا وجود داره؛ اولا مرحوم اون سلاح رو از کجا آورده و دوما چطور کار با سلاح رو یاد گرفته؟ عابدزاده اخم کرد. -منظورتون چیه؟ کار کردن باهاش کاری نداره! لهجه ترکی عابدزاده دوباره غلیظ شده بود. شمس باز هم لبخند زد و لج من و عابدزاده را درآورد؛ طوری که دلم خواست با مشت بکوبم توی دهانش. گفت: نشونه‌گیری با سلاح کمری کار سختیه. چون طول لوله‌ش کمه، وزن کمتر و لگد شدیدی داره، خیلی احتمال داره تیر خطا بره. اینطور که توی عکس‌ها دیدم، جنازه آقای وکیلی چهار، پنج متر با دخترش فاصله داشته. فاصله زیادی نیست؛ ولی با توجه به این که آقای وکیلی اصلا نظامی نبوده و تمرین نداشته، خیلی عجیبه که انقدر راحت دقیقا به قلب زده. باید برای همه اینا یه جواب منطقی داشته باشیم. عابدزاده چند لحظه به شمس نگاه کرد. معلوم بود که خون خونش را می‌خورد؛ ولی نمی‌دانست چه بگوید. آخرش گفت: نمی‌دونم. همه شواهد ما همینه. فعلا هیچ مدرک دیگه‌ای که این فرضیه رو رد کنه نداریم. ادامه دارد... ⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست. گروه نویسندگان مه‌شکن https://eitaa.com/istadegi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ممنونم از محبتتون💚 زیارت قبول و التماس دعا
سلام بله متاسفانه ما علوم انسانی رو تحقیر می‌کنیم، درحالی که زیربنای زندگی بشره
سلام ممنونم از توجه‌تون بله فرهنگسازی خیلی مهمه. اگه پیشنهادی دارید بفرستید. البته همون طور که گفتم، نیاز به یه سازوکار کارآمد هم هست.
همینطوره. اونم درحالی که امام شهید فرمودن کتاب باید جزو کالاهای ضروری خانواده باشه🥲
والا خیلی زیاد بود😅 نمیدونم از کجا شروع کنم بگم 😅 بچه‌ها یه دستی برسونید کمک کنید😶