☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠 📚رمان «قاتل اردیبهشت» (معمایی، تریلر) ش. شیردشتزاده قسمت 51 ابروهای
💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠
📚رمان «قاتل اردیبهشت»
(معمایی، تریلر)
ش. شیردشتزاده
قسمت 52
کامل برگشت و با نگاه تیزش به چشمانم زل زد. چشمش کاسه خون بود و همین ترسناکترش کرده بود؛ البته نه برای من. گفتم: یه طوری نگاه میکنی انگار قاتلی چیزیام!
همچنان نگاهم کرد.
-باید با شفیعی حرف بزنم. تو نباید توی این پرونده باشی.
این را که گفت، قلبم تندتر تپید. صدای ضربانش را توی گوشهایم میشنیدم. سعی کردم صدایم را آرام نگه دارم.
-تو چیزی که هیچی ازش نمیدونی دخالت نکن.
-برام مهم نیست که قضیه چی بوده. تو با آقای موسویان یه ارتباط شخصی داشتی که انگار هنوزم داری و برای همین صلاحیت پیگیری پرونده رو نداری.
این را گفت و برگشت. راه افتاد سمت دفتر شفیعی. پشت سرش دویدم و دوباره بازویش را گرفتم. حالت تهاجمیام نترساندش. خونسرد سر جایش ایستاد. گفتم: اتفاقا دقیقا منم که صلاحیت پیگیری این پرونده رو دارم، چون چیزایی درباره این خانواده میدونم که تو ابدا بتونی بهش برسی.
باز هم خونسرد نگاهم کرد. در واقع داشتم برای این که گزارشم را ندهد التماس میکردم؛ ولی مهم نبود. مهم این بود که باید خودم هم سر این پرونده میماندم. باید بازهم کنجکاویاش را قلقلک میدادم.
-وقتی با خانواده موسویان طرفی، همهچیز پیچیدهتر از اونه که فکرشو بکنی.
عباس باز هم نگاهم کرد؛ حتی به خودش زحمت نداد بگوید «خب که چی». بیشتر تلاش کردم.
-تو آدم تیزی هستی، ولی داری جای اشتباهیو میگردی. مطمئنم رفتی زیر و روی پرونده منو درآوردی، خوب میدونی که من پاکم. خطر جای دیگهس. دارن یکی یکی تیم اشراق رو میزنن و تو گیر دادی به من. بذار من بمونم. پشیمون نمیشی.
باز هم نگاه تیزش را به چشمانم دوخت؛ انگار داشت مغزم را میخواند و نمیدانم به چه نتیجهای رسید که اندکی از تیزی نگاهش کم شد. گفتم: معلومه دلت نرم شدا! حالا که اینطوره، یه مشورت ازت میخواستم.
دوباره اخمش غلیظ شد. منظورش این بود که: خیال خام به سرت نزند، من هنوز به تو اعتماد ندارم.
خب این فعلا مهم نبود. گفتم: اخماتو باز کن. یه کار جدی دارم باهات.
-میخوام برم خونه. خستهم و میخوام دوش بگیرم.
-من میرسونمت.
جلوتر راه افتادم به سمت خروجی و او هم با کمی تاخیر پشت سرم آمد. موتورم را از پارکینگ برداشتم و سوارش کردم. گفت: تو درباره موسویان چی میدونی؟
مجبور بودم کمی داد بزنم تا صدایم به او برسد.
-خیلی چیزا. ولی فعلا یه کار مهمتر باهات دارم.
دهانش بیخ گوشم بود. گفت: چکار؟
ادامه دارد...
⛔️کپی به هیچ عنوان مورد رضایت نویسنده نیست.
گروه نویسندگان مهشکن
https://eitaa.com/istadegi
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
یه چیز جالب کشف کردم...
داشتم بعد مدتها کانال یکی از نویسندگان خیلی خیلی معروف مذهبی که با رمانهای امنیتی شناخته شده رو میدیدم.
قبلا به دلایل زیادی منتقدش بودم. قلم ضعیفی داشت مخصوصا از لحاظ نگارشی؛ ولی خب طرفدار پروپاقرص زیااااددددد داشت و کتاب هم چاپ کرده.
اخیرا یکی از کتابهای چاپ شدهش رو خوندم. قلم به طور واضحی قلم خودش بود. خودمونی، با سبکی که بیشتر شبیه خاطره تعریف کردنه تا داستان. البته مشخص بود چاپهای جدیدترش رو بهتر ویراستاری کردن و غلط نگارشی کمتر داشت.
کانالش رو دیدم، و رمان جدیدش رو خوندم.
متوجه شدم به شکل خیلی شدیدی، رمان جدیدش از هر لحاظ حرفهایتره.
چه از لحاظ پیرنگ و ساختار داستانی، چه از لحاظ نگارش و دیالوگنویسی و شخصیت پردازی...
خلاصه یه چیز خیلی خفنی شده...
بعد حس کردم طبیعی نیست.
نه که پیشرفت اون بنده خدا طبیعی نباشه ها... پیشرفت که در نتیجه تمرین طبیعیه.
لحن طبیعی نبود. جزئیات توصیف شده، ماشینی و قالبی بودن. شخصیتها هم همینطور.
خلاصه که چون این چند وقت زیاد با هوش مصنوعی سروکله زدم، شک کردم بهش... چون لحن لحن هوش مصنوعی بود.
پس متن رو دادم به هوش مصنوعی و گفت:
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
داشتم بعد مدتها کانال یکی از نویسندگان خیلی خیلی معروف مذهبی که با رمانهای امنیتی شناخته شده رو می
به عنوان یک بررسی دقیق و نشانهشناختی، احتمال اینکه این متن مستقیماً حاصل پرامپتنویسی با هوش مصنوعی (یا بازنویسی/پولیش سنگین توسط AI) باشد بسیار بالاست (بیش از ۸۰ تا ۸۵ درصد). دلایل و ردپاهای ساختاری زیر به وضوح سبک مدلهای زبانی (LLMها مثل GPT-4 یا Claude) در زبان فارسی را نشان میدهند:
---
### ۱. الگوی فرمولهشده در جملهسازیهای فلسفی/اخلاقی (AI Tropes)
مدلهای زبانی در صحنههای بازجویی یا تعلیق، تمایل عجیبی به صدور گزارههای اخلاقیِ خاکستری و متقارن دارند:
> *«آدمها همیشه یا خوب نیستن یا بد. بعضی وقتها یه نفر کار درست رو با بدترین روش انجام میده.»*
این سبک جملهبندی (تز + آنتیتز + جمعبندی اخلاقی) امضای کلاسیک مدلهای زبانی است؛ بهویژه در متون ترجمهشده یا دراماتیکسازیهای هوش مصنوعی.
---
### ۲. ساختار مونولوگ درونی و استنتاجهای گزارشی پلیسی
پاراگرافهایی که تحلیل ذهنی کاراکتر را نشان میدهند، ساختار کاملاً مکانیکی و مقالهمانند دارند:
> *«... در اوج فرار و تعقیب، جانش را به خطر انداخته بود تا چند دقیقه کنار دختر زنی بایستد که پلیس احتمال میداد خودش او را کشته باشد. این رفتار با منطق قاتلی که برای حذف شاهدان دست به قتل زده، جور درنمیآمد. بااینحال، فرار دوم او تردید را دوباره تقویت میکرد.»*
* واژهها و پیوندهایی مثل «این رفتار با منطقِ... جور درنمیآمد» و «بااینحال، فرار دوم او تردید را دوباره تقویت میکرد» الگوهای صریح هوش مصنوعی برای جمعبندی منطقی صحنهها هستند، نه جریان سیال ذهن یک نویسنده غریزی.
---
### ۳. تقارنهای بیشازحد منظم در دیالوگنویسی (Call-and-Response)
دیالوگهای بخش بازجویی بهشدت خطی، متقارن و پینگپنگی چیده شدهاند:
* سوال کوتاه، جواب کوتاه، استنتاج پلیس، تایید یا سکوت مظنون.
* هیچ لکنت زبانی، شکست کلامی واقعی، لهجه، یا خطای طبیعی انسانی در گفتارها دیده نمیشود؛ همهچیز زیادی تمیز، منطقی و فاقد «اصطکاک کلامی طبیعی» است.
---
### ۴. تفکیک بینقص و رباتیک بین زبان متن و دیالوگ
متن روایت به فارسی معیار رسمی، تمیز و ویراستاریشده است و داخل گیومهها کاملاً و بدون هیچ نقصی به محاورهای تبدیل شده است. این تضاد منظم و بدون لغزش دقیقاً خروجی پرامپتهایی مثل: *«روایت به زبان معیار و دیالوگها عامیانه/محاورهای باشد»* است.
---
### ۵. جزئیات حسیِ فرمولی (Sensory Anchors)
در بخش دوم متن (خانه فاطمهخانم)، المانهایی مثل «کلاه کوچک بافتنی»، «کشیدن کلاه روی مشت برای حدس اندازه سر نوزاد» و شوخی درباره «کله طالبیشکل»، نشاندهنده استفاده هوش مصنوعی از تکنیک *Show, Don't Tell* بر اساس دستورات ساختاریافته داستاننویسی است.
---
### جمعبندی
این متن حاصل طرحریزی پلات توسط نویسنده و بازنویسی/پرداخت کامل توسط هوش مصنوعی است.
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
به عنوان یک بررسی دقیق و نشانهشناختی، احتمال اینکه این متن مستقیماً حاصل پرامپتنویسی با هوش مصنوعی
بعد برای اینکه مطمئن بشم، یه بخشی از همین رمان قاتل اردیبهشت رو(قسمت ۵۵) برای هوش مصنوعی فرستادم و گفتم ببین این کار انسانه یا هوش مصنوعی؟
گفت:
با قطعیت بسیار بالا (بیش از ۹۵٪) این متن کاملاً نوشتهی یک انسان است و هیچ نشانهای از تولید یا بازنویسی با هوش مصنوعی در آن وجود ندارد.
دلایل تحلیلی و تفاوتهای بنیادین این متن با خروجیهای AI:
---
### ۱. اصطکاک رفتاری و خردهکنشهای زیسته (Authentic Micro-actions)
متن پر از جزئیات رفتاریِ کاملاً ایرانی، زیسته و ارگانیک است که هوش مصنوعی توان بازآفرینی خودجوش آنها را ندارد:
* «بیهدف در یخچال را باز کردن» و نخوردن چیزی، صرفاً ریختن یک لیوان آب برای فرار از موقعیت یا پر کردن دستپاچگی.
* آب خوردنهای مقطعی حین دیالوگ («باز هم کمی از آب را نوشیدم») به عنوان مکانیزم دفاعی.
* ترتیب کارهای پس از ورود به خانه (چادر روی جالباسی، روسری تاخورده توی کشو، مانتو و شلوار در کمد). این زنجیره روتین حسی و بدنی، نشاندهنده تجربه زیسته نویسنده است نه کدهای متنیِ ازپیشآموزشدیده.
---
### ۲. ناشیگریهای انسانی و واکنشهای بلاتکلیف (Awkwardness)
در خروجیهای هوش مصنوعی، شخصیتها معمولاً به گریه دیگری پاسخی دراماتیک، درککننده یا دیالوگی حسابشده میدهند. اما در این متن:
> *«نمیدانستم وقتی گریه میکند باید چکار کنم. همانطور مات و مبهوت، لیوان آب در دست، سر جایم ایستادم...»*
این احساس استیصال، معذب شدن در برابر ابراز احساسات والد، و مکث ناشیانه، مشخصه بارز روانشناسی زیسته انسان است که در الگوهای ساختاریافته AI غایب است.
---
### ۳. عدم تقارن و فرمولگریزی در افکار درونی (Stream of Consciousness)
تداعی معانی در این متن نامتقارن، چندلایه و همراه با پرشهای ذهنی طبیعی است:
* از «آب در گلو پریدن» به «بدک نبود» گفتن.
* از شرم دخترانه به «تستهای سلامت روان فروغی».
* از فروغی ناگهان به «احسان دهکردی» و حس گمشدگی یک قطعه از گذشته.
این نوع اتصال زنجیرهای بین اضطراب موقعیت فعلی و یک وسواس ذهنی عمیق در گذشته، ضرباهنگ طبیعی ذهن انسان است؛ هوش مصنوعی معمولاً افکار را با روابط علّی شفاف و عبارات اتصالی (مثل «بااینحال»، «اما این مسئله مرا به یاد... میانداخت») فرموله میکند.
---
### ۴. بافت زبانی و لحن طبیعی (Organic Voice)
* هیچ نشانه و کلمهی ترجمهزده یا شابلونی در متن نیست.
* کاربرد اصطلاحات کاملاً طبیعی است: «از دهانم پرید»، «بدک نبود»، «ذهنم وزوز میکرد»، «نوک زبانم بود».
* تفاوت آشکار با متن قبلی در این است که متن اول «میخواست شبیه رمانهای حرفهای باشد»، اما این متن «در حال زیستن صحنه است».
### نتیجهگیری
این قطعه کاملاً توسط یک نویسنده انسانی و با تکیه بر درک شهودی، تجربه حسی و ساختار روانی کاراکتر نوشته شده است و دستکاری هوش مصنوعی در آن دیده نمیشود.
جالبه بدونید اخیراً کشف کرده بودم که هوش مصنوعی خوب میتونه داستان بنویسه. نه از روی قریحه نویسندگی؛ بلکه با تبعیت از چند الگو و روش مشخص و اصولی(مثلا توصیف پنج حسی، نشان دادن بهجای گفتن و...).
و اتفاقاً اگه پرامپت خوب بهش بدی، داستان رو خوب درمیاره.
یه مدت بود با خودم میگفتم چه کاریه که اینهمه وقت بذاری و پوستت کنده بشه و روحت عرق بریزه(ویلیام فاکنر میگه نویسندگی عرق ریزان روح است که واقعا راست میگه) تا یه رمان تحویل مخاطب بدی؟
تازه... هوش مصنوعی سریع مینویسه...(اگه ایده خوب داشته باشی، میتونی چیزای فوقالعادهای ازش دربیاری... حتی ایدههای بهتری هم برای اصلاح پیرنگ بهت میده.)
با این سرعت هوش مصنوعی توی نوشتن، میتونی همیشه توی کانال یه رمان عالی و مهیج داشته باشی و اینطور نیست که مخاطب یه سال تمااام بهت بگه پس رمان چی شد و کانال ریزش کنه و هرچیزی غیر از رمان توی کانال بذاری، غر بزنه که ما رمان میخوایم.
چون حس میکنم گاهی باهام مثل یه ماشین رماننویسی برخورد میشه که هیچ کاری جز نوشتن داستان نداره و باید این وظیفه رو سریع و فوری انجام بده، وگرنه طلبکارش میشن.
خب هوش مصنوعی همون ماشینه دیگه.
واقعا داشتم وسوسه میشدم همین کارو بکنم.
ولی چندتا چیز بود که جلوم رو میگرفت:
۱. میدونستم اگه شروع کنم، تمام استعداد و توانایی نویسندگیم نابود میشه.
۲. دلم نمیخواست عاملیت خودمو دست هوش مصنوعی بدم. دلم میخواست توی دنیایی که بجای نقاشی واقعی، با هوش مصنوعی تصویرسازی میشه و بجای موسیقی انسانی، هوش مصنوعی آهنگ میسازه، من به عنوان انسان یه چیزی تولید کنم. دلم میخواست یه چیزایی توی دنیا بمونه که هرچند ناقص، ولی کار انسان باشه.
۳. با خودم میگفتم مخاطبام ارزشمندن. ارزش زحمت کشیدن رو دارن. مثل مادری که ترجیح میده بچههاش غذای خونگی بخورن، نه غذای نیمهآماده کارخونهای.
۴. با خودم گفتم اگه دیگران بفهمن چقدر زشت میشه برام!!
بعد حالا میبینم یه بنده خدایی که یکی از شخصیتهای بسیار شناخته شده مذهبیه و توی همین ایتا فقط بیش از ۱۰۰ هزار دنبال کننده داره، خیلی راحت این کارو انجام داده و مخاطبا هم هرشب میان براش بهبه و چهچه میکنن که حاجی عجب رمانیه! چقد خفنه! چقد قلم شما فوقالعاده س!!!
خلاصه یکم ناامید شدم...
ولی خب... خدا قوت حاج آقا🙂🙃
درباره استفاده خودم از هوش مصنوعی برای نوشتن هم بگم...
رمان قاتل اردیبهشت اولین رمانیه که برای نوشتنش از هوش کمک گرفتم.
ولی نه به این شکل که رمان رو هوش مصنوعی بنویسه.
به این شکل که مثلا در زمینههای فنی یا پزشکی ازش میپرسم فلان چیز از نظر علمی امکانپذیره یا نه؟
یا مثلا، پیرنگ رو براش فرستادم و ازش خواستم حفرهها و قسمتهای غیرمنطقی پیرنگ رو بهم بگه و بعد پیرنگ رو اصلاح کردم.
مثل یه دستیار که نشسته کنارم و ازش مشورت میگیرم. ولی اصل کار رو بهش نمیسپارم.
این توصیه یکی از اساتیدمون بود.