این بچه به دنیا اومدنش یه معجزه بود؛
ولی امیدوارم قدمش خیر باشه.
شما سرشو با دست من مقایسه کنید🥺
خیلی کوشولو بود🤭🫀
همراه بیدار نداشتن! مادرشم سزارین کرده بود
همونموقع من رفتم یه سر به هم اتاقی پرستارم بزنم که دیگه مجبور شدیم ما دوتا ببریمش واکسیناسیون😌💉
واکسن اول رو که زد این بچه گریه کرد
مگه تونستم بغضمو قورت بدم؟! مثل ابر بهار زار زار گریه میکردم؛ وسط اشک ریختنا انقد قربون صدقش رفتم و نازش کردم که آروم شد انگار متوجه حرفام میشد🥰
خلاصه که
بدنیای خاکی خوش اومدی آقا کیاشا
(اینم بگم اسمشو منو دوستم انتخاب کردیم؛ البته با نظر مادرش وگرنه از نظر من که به ایشون علیرضا خیلی میخورد.)🥲❤️🩹
« شب بیستُیکم چلهی زیارت عاشورا »
به نیت امام حسن عسکری ع
و به نیابت شهید محمدرضا ایمنی