این هفته سومین باره که یکی از دوستام از تو حرم تماس ویدیویی میگیره
بچه های خیریه رفتن مشهد
و من نتونستم
و فقط خود بابارضا میدونه چقد دلم غمگینه از این بابت
واسه همین هی بدون اینکه من بگم دوستامو واسطه میکنه زنگ بزنن من ببینمش که یه کم دلم آروم بگیره
پارسال این موقع ازش چیزی میخواستم که امسال خوشحالم نشد
این بزرگترین پارادوکس دنیاست تا ابد
ممنونم که به اول دعاهام ( اگه به صلاحمه... ) گوش کردی و پیش خدا باعث استجابتش شدی
من قرار بود بعد از عمری
یکشنبه به دیدار دانشجویی با آقا برم
این هم از حسرتی که باید به گور ببرم 💔
باید خودمو جمع کنم
جمع و جور کنم
لباس رزم بپوشم
کوچه و خیابونو از هر آشوبی دور کنم
باید که این بار دنیا ببینه
من تربیت شدهی رهبری ام که چشم دشمنو کور کرد
الان میفهمم چرا شهدا میگفتن: خواب باشه برای بعد از شهادت
اومدم اینجا بنویسم
که یکی از دوستام عروس شد و ذوق نشون بدم و اینا
یهو یادم اومد همتون تو گروهین😂
هدایت شده از کانال حمید کثیری
کنایه توییتری جالب سفارت ایران در آفریقای جنوبی به ادعاهای ترامپ:
تنگه هرمز توسط من و آیتالله کنترل خواهد شد
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4
هدایت شده از کانال عطیه شاپوری🌱
همه جای دنیا مسئولان نگران
تاب آوری مردم در جنگ هستند
اما ایران تنها کشوری است که مردم
نگران تاب آوری مسئولان
در جنگ هستند!😂
😁 كانال #عطيه_شاپورى
🌏: @atieh_shapouri
هدایت شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
*عروسِ آقا…*
سحرگاه ۱۲ فروردین است؛ لحظههای عید جمهوری اسلامی؛ و من بیش از همه به تو فکر میکنم؛ به تو که مثل جمهوری اسلامی عزیز ما، دقیقا ۱۲ فرودین ۱۳۵۸ چشم دنیا را به حضورت روشن کردی و حتما از همان موقع شهید جمهوری اسلامیشدن را در ناصیهات نوشته بودند؛ همینطور که عروس آقا شدن را… و چقدر هر دوی اینها همیشه از سرتاپایت پیدا بود.
من هنوز آن شهریور ۹۹ را خوب به خاطر دارم. اولین باری که در دفتر مدرسهٔ فرهنگ همصحبتت شدم. کسی معرفیات نکرده بود اما آن چشمهای درشت مهربان که تنها بخشِ پیدا از صورت ماسکزدهات بود کافی بود که بفهمم دارم با یکی از حداد عادلها صحبت میکنم. هرچند نمیدانستم با کدامشان. حرفمان که گرم گرفت، هر جمله که به جملهٔ قبلی اضافه شد، نشانیات بیشتر درامد.
آن روز من قرار بود اولین معلمی رسمیام را تجربه کنم و تو در قلهٔ معلمی ایستاده بودی. از اسم و رسمم میپرسیدی و این که چه خواندهام و چه میکنم و قلابت گیر کرده بود روی بچه نداشتنم؛ چشمهایت نگران شده بود اما برخلاف بقیه زبان به ملامت و پرسشهای بیمحابای معذبکننده باز نکردی؛ در عوض متواضعانه از خودت گفتی؛ از این که از بین همهٔ کارهایی که کردی، مادرشدن چقدر بیشتر از همه قدت را بلند کرده؛ از این که هر بچه که آمد چه نوری با خودش آورد و حالا چقدر حسرت این را داری که نتوانستی بیشتر از سه تا بچه داشته باشی. و من لبخندم هی پهنتر میشد و با خودم میگفتم این حتما عروس آقاست…
و این عروس آقا بودن در تو نشانههای بیشتری داشت که من پنجسال فرصت داشتم تماشایش کنم؛ در تک به تک رفتارهایت؛
در اهتمام عجیبی که برای تلفنکردن وقتت داشتی و هربار که به لطف همسایگی هممسیر میشدیم همهٔ راه را به خواندن و نوشتن میگذراندی؛
در تسلطی که روی طرح درس تکبهتک معلمها داشتی و دقیق میدانستی هرکس در هرجلسه چه قرار است بگوید و با چه سبکی؛
در دلشورههایت برای تکتک بچههای مدرسه و سفارشهایت برای اینکه هرکس چه قوتی دارد و باید مواظب کدام ضعفش باشیم؛
در اصرارت برای دینی درس دادنم و این که تاکید میکردی میخواهم یک فلسفهخوانده برای بچهها از دین بگوید؛
در سرپا سینهزدنهای از عمق جانت وسط برنامههای محرم مدرسه؛
در ذوقی که موقع تعریفکردن از پشتیهای خانهٔ جاریات، که حالا قرار بود پشتی خانهٔ خودت بشوند، داشتی و من خجالتم میآمد بپرسم پشتی؟! یعنی شما خانههایتان مبل ندارد؟
در تعصبی که موقع گشتن دنبال محصولات ایرانی داشتی و مثل صفحههای بازرگانی میتوانستی برای هرکالایی چند نمونه ایرانی معرفی کنی؛
در چادری که در ایام قرنطینهٔ بعد از جنگ ۱۲روزه با دست برای فاطمه دوخته بودی؛
در چشمهای هنوز نگرانت که از صدای پدافندهای آن ۱۲روز در پاستور میگفتی و من بهتزده پرسیدم یعنی شما در ایام جنگ خانه را ترک نکردید؟!
از سختیهای بعدش و آنهمه مصیبتی که برای درمان دنداندرد محمدامین و پیداکردن دندانپزشک کشیده بودی؛ من به شوخی گفتم خب از بیمارستان مجهزی که مخملباف میگفت زیر بیت ساختهاند استفاده میکردی و در کمال بهت من گفتی تا کجاها دنبال پزشک امن رفتهای و برای این که حرفهایت رنگ گله به خودش نگیرد سریع اضافه کردی که «حتما این سختیها از ناشکریهایی بوده که در ایام عافیت کردم»؛ و من از این توحیدت بیشتر مبهوت شدم…
و هزار رفتار ریز و درشت دیگر که از بین همهٔ صفتها و نسبتهایت بیش از همه «عروس آقا»بودن را برازندهٔ تو میکرد. نشان به آن نشان که در رفتنت هم حق عروس آقا بودن را به جا آوردی… عروسِ شهیدِ رهبرِ شهیدِ انقلاب…
@edraakaat