امروز جلو سخت گیر ترین و بداخلاق ترین استادمون خنگ ترین و دست و پا چلفتی ترین ورژن خودمو ارائه کردم😭😭😂
کلاس که تموم شد یه چند تا از بچه ها سر میزش بودن منم رفتم از رفرنسهایی که آورده بود سر کلاس عکس بگیرم که داشته باشم
بعد یکی از کتابا رو برداشتم یهو زرت از دستم سر خورد
جلد کتاب موند تو دستم خود کتاب تلپی افتادم رو دفتر دستک استاد
استاد هم داشت با بقیه حرف میزد حواسش نبود
منم داشتم سعی میکردم کتاب رو بردارم بذارم تو جلدش هی نمیشد یا کتاب سر میخورد یا جلد کتاب میافتاد رو زمین
هیچی بالاخره بعد از شونصد بار تلاش ناموفق بالاخره تونستم کتاب رو بذارم تو جلدش و بذارم سر جاش
بعد برگشتم دیدم استاد داره از خنده منفجر میشه😭
گفت خانوم خدا رو شکر حداقل لاشه کتاب رو سالم به دست ما رسوندین😭😭😭
خانم سین.کاف
استاد هم داشت با بقیه حرف میزد حواسش نبود منم داشتم سعی میکردم کتاب رو بردارم بذارم تو جلدش هی نمیشد
بعد اینجا بود که متوجه شدم تمام پت و مت بازیهای منو داشته با دقت نگاه میکرده و این توهم من بوده که فکر میکردم حواسش نیست😭🤡