هدایت شده از [ هُرنو ]
۴. من سینهچاک دربست جمهوری اسلامی نیستم. دوستانی دارم که هستند و دوستانی دارم که لحظه به لحظه منتظر سقوطش هستند. به هر دو بابت این استحکام نظر غبطه میخورم. من بارها به آن جایگزین جمهوری اسلامی فکر کردهام. هیچبار، مطلقا هیچباری نبوده که گزینهٔ بهتری پیدا کنم. جمهوری اسلامی در این سالها محاسن داشته و معایب. عیبهایش هم یکی دو تا نیست. فساد دارد، ناکارآمدی دارد، مردمش را ناامید میکند، آدمهای نادانی دارد که انگار تفریحشان آزار مردم است و... روزی حتما از کثافتی که داخل پادگانهای آموزشی در جریان است مینویسم. از بلایی که سر جوان ایرانی میآورند. همینقدر هم حسن و خوبی دارد. من زیر بار گرانی دارم له میشوم. در همین یک سال گذشته حداقل سه بار تکهطلایی از پساندازمان را برای خرج معمول زندگی فروختهایم. لذا طبیعی است که عقل معاش من، به جایگزین جمهوری اسلامی فکر کند. اما مادامی که جایگزین (یا جایگزینهای) پیشنهادی برای جمهوری اسلامی، یکی از یکی مستهجنتر، کثیفتر و نکبتتر هستند انتخاب من نخواهند بود. انقلاب خمینی، بهشتی و طالقانی و مطهری و بازرگان و خامنهای و شریعتی و چمران داشته و الان دوستان منتقدم حاضر به براندازیاش هستند؛ در حالیکه جایگزینهای پیشنهادی برای فردای براندازی، حتا پنج اسم از کَست پیشرویشان ندارند.
۵. جمهوری اسلامی حق مطلق نیست. اما در جهان فکری من، اسراییل و آمریکا شر مطلقند. تا زمانی که گزینهٔ جایگزین جمهوری اسلامی، آمریکا و اسراییل و جیرهخورهای این دو باشد، برای بقای جمهوری اسلامی هر کاری بتوانم میکنم. اگر لازم باشد خونم را هم میدهم. تا جایی که بتوانم ایراداتش را فریاد میزنم که به گوش کسی برسد و به سهم ناچیز خودم تلاش میکنم که گوشهای، فقط و فقط گوشهای از این مملکت را کمی روشنتر کنم. فکر نمیکنم راهی به جز اصلاح از پایین وجود داشته باشد. جمهوری اسلامی آرمانی دارد که هنوز با آن فاصله دارد. خیلی زیاد. مادامی که در مسیر رسیدن به آن آرمان باشد، میارزد که پاش ایستاد.
۶. این روزها حال من ناخوش است. من همزمان هم غصهدار آن نوجوان شانزده سالهای که گلوله خورده هستم و هم آن سرهنگی که بیست و هفت بار چاقو خورده و آخرسر گوش راستش بریدهاند و دستش دادهاند. اما باور دارم برای بهبود اوضاع این خاک، باید سهم خودم را ایفا کنم. قدم اولش تلاش به خوب کردن حال خودم، همسرم و دخترانم است. که بتوانم به قدر خودم مراقب آشنایان نزدیکم باشم که بتوانم در مرحلهٔ بعدی، کاری که فکر میکنم درست است را انجام بدهم. من همهٔ تلاشم را میکنم که زندگیام را به روتین عادی خودش برسانم. اینجا هم تلاش میکنم که به زندگی عادی برگردم. نه بلد هستم که چشم روی بدبختیها و مشکلات و فسادها ببندم و نه بلد هستم صبح قرارداد دولتی و نیمهدولتی ببندم و شبش استوری اعتراضی بگذارم، و نه بلد هستم در کشور دیگری زندگی کنم و به هموطنانم در ایران حکم بدهم که چه بکنند و چه نکنند. راستش را بخواهید مدتی است دیگر دنبال اقناع کسی هم نیستم. گوشهای نشستهایم و با چند نفر دیگر مجله در میآوریم به امید اینکه ادبیات پناه است و نجاتدهنده. این چند خط را نوشتم که بعداً شرمندهٔ خودم نباشم.
اگر حوصله کردید و تا اینجای متن آمدهاید، قدردان شما هستم.
خدا عاقبت همهٔ ما را بخیر کند.
@hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
هدایت شده از - Paradox -
ببین آدمو به کجا کشوندن که دلش برای دانشگاه تنگ میشه.
جدیداً انگار یه دکمه زدن خاموشتون کردن
نه حرف میزنین
نه ناشناس پیام میذارین
نه ریاکشنی نسبت به حرفام دارین
افتاده تو دهنم چپ میرم راست میام داد میزنم
میسپرمت به خاطراتم
حالا که مال من نمیشی
هدایت شده از 📪
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/its_sin_sa/12441
بعد من مال خودت باش
حالا که مال من نمیشی
#دایگو
هدایت شده از 📪
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/its_sin_sa/12439
اینجا ناشناس دادن خیلی سخته. به خاطر اونه
ری اکت هم که نیستش، حس خاموشی بیشتر میشه
#دایگو
خانم سین.کاف
📪 پیام جدید https://eitaa.com/its_sin_sa/12439 اینجا ناشناس دادن خیلی سخته. به خاطر اونه ری اکت هم
پس پاشین جمع کنین بریم تلگرام