با حرفاشون قلبمو میشکونن؛
بعد یهمدت یهجوری باهام میگن و میخندن که انگار نه انگار چیزی شده🙂
بچه که بودم؛
آرزو میکردم تا ۱۲ شب بیدار باشم، الآن آرزو میکنم قبل از ۱۲ خوابم ببره…
از لحاظ روحی نیاز دارم بهم بگن چمدونتو آماده کن، پسفردا بلیطمونه به سمتِ نجف((((: