بچه که بودم؛
آرزو میکردم تا ۱۲ شب بیدار باشم، الآن آرزو میکنم قبل از ۱۲ خوابم ببره…
از لحاظ روحی نیاز دارم بهم بگن چمدونتو آماده کن، پسفردا بلیطمونه به سمتِ نجف((((:
منِ عزیز؛ چه اصراریه که اینقدر دلتنگ و کم طاقت باشی؟!
“منِ” بقیهرو نگاه کن، یاد بگیر🙂🤌🏻
دلم لک زده برای اینکه با صورتِ و دستهای یخزده، لباسای خیس برسم خونه؛ برم کز کنم بغلِ شوفاژ ، چایی بخورم. آه زمستانِ عزیزم..