پَهژاره𐙚
دلتنگی ِ ما بهر حرم هر شب جمعه ؛ یک رسم قدیمیست ، به ما ارث رسیده . .
دلتنگی ِ ما بهر حرم هر شب جمعه ؛
یک رسم قدیمیست ، به ما ارث رسیده . .
پَهژاره𐙚
صحبت از غرامت شد ؛ بهای لبخند علی چند ؟
ما بی تو خستهایم ، تو بی ما چگونهای؟!
پَهژاره𐙚
اینکه دل بیقرار ِ عباس است ؛ کار ِ دل نیست ، کار ِ عباس است : ))
در آغوشم بگیر ؛
که زخمهایم عمیقند و
استخوانهایم خسته . .
پَهژاره𐙚
عمری علیاکبر بودی ُ حالا علیاصغر کردنت عزیز ِ جانم : ))
گلم بودی ُ گلابت کردن عزیز ِ جانم : ))
پَهژاره𐙚
این گدا آزاد شد از هفت دولت تا شنید ؛ شنبه صبح امالبنین بیمه کند یک هفته را .
این گدا آزاد شد از هفت دولت تا شنید ؛
شنبه صبح امالبنین بیمه کند یک هفته را .