🔸تبیینگر وقتی میتواند حرکت تبیینی موفقی داشته باشد که از برخورد موضوعی با سوالات و شبهات فاصله گرفته و بتواند مواجههای مسالهگون با شبهات و پرسشها داشته باشد. همه حرف من این است که تا تبیینگر اتصالی وجودی با آن شبهه یا پرسش برقرار نکند و چیزی درون او به وجود نیاید، برخوردش موضوعمحور بوده و گویی در حال انجام کاری سفارشی است. تبدیل شدن سوال یا شبهه به مساله در تبیینگر، روی کاغذ و به شکل بولتنی حاصل نمیشود. در جریان اسکرول کردن صفحات مجازی و کانالهای شبکههای اجتماعی نیز چنین امری حاصل نمیشود. چه به گمان بنده این کارها، از میزان حساسیت تبیینگر کم کرده و به مرور قوه تشخیص او را خنثی میکند. بستر تشخیص او باید «متن خلاق زندگی» باشد. یعنی به مرور، نوعی سعه تبیینی در وجود خویش ایجاد کند که مشاعر و فاهمهاش علیه نیروهای ضد خلاقیت حساس شود، بتواند پرسشها و شبهات اساسی را بیابد و تدریجا نسبت به آن «مسالهدار» شود...
🔸رهبر معظم انقلاب اسلامی، به معنای درست کلمه، مسألهها را از متن خلاق زندگی ایرانیان یافته، صورتبندی کرده و سپس تبیین میکند. مطلب پایین که بارگذاری میشود، گزارشی اجمالی از حرکت تبیینی ایشان در رابطه با مسأله تسخیر لانه جاسوسی است.
این یادداشت در سرمقاله روزنامه وطن امروز، به تاریخ شنبه، ۲۴ آبانماه منتشر شده است:
«تبیین مسأله تسخیر لانه»
▪️ لینک روزنامه: vtn.ir/001jaz
▪️ متن یادداشت 👇
🔸یکی از نکات مهمی که رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با دانشآموزان و دانشجویان به آن توجه داد، «تبیینِ مساله» تسخیر لانه جاسوسی بود. دو واژه تبیین و مساله را در گیومه آوردم، چون مناسب آن نکتهای است که میخواهم بگویم. چند سالی است که رهبر معظم انقلاب به سیاقی بسیار محسوس و در خلال سخنرانیهای متعدد خویش، اصول تببین را بیان میکنند. شاخصهها و ویژگیهای این روایتهای تبیینی در گزارشات تاریخی ایشان از حوادث مهم، نمایانتر است. هر چند این چارچوب تبیینی در تمام مواضع و بیانات ایشان موجود است، اما در گزارش حوادث تاریخی مهم، صراحتا به زبان و بیان میآیند. در این سخنرانی نیز چنین صراحتی قابل ردیابی است. ایشان به ماجرای تسخیر لانه جاسوسی از دو زاویه روایت تاریخی و روایت هویتی پرداختند.
🔸در زاویه پرداخت تاریخی آنچه گزارش میشود، روزهای پیروزی و شکست، روزهای شیرین و روزهای تلخ، به همان شکلی است که اتفاق افتاده و واقعیت دارد. در اینجا آنچه اهمیت دارد، توجه به روایت واقعی و صحیح از واقعه رخ داده است. برای پاسداشت این مهم از یک طرف مقوله ثبت و ضبط درست تاریخ و از طرف دیگر مقوله حضور ذهن تاریخی مردم، جلوهگر میشود. تداوم حافظه ملی حاصل در دسترس بودن درست اطلاعات و آگاهیهای تاریخی نزد مردم به انحاء مختلف است. «آگاهیهای در دسترس تاریخی» یا «موجود» همیشه در معرض دستاندازی، تغییر و انحراف و تحریف است. معلوم است تلاشهای مورخین یا گزارشگران فعلی تاریخ شامل رسانهها به شرط انجام وظیفه درست، کفایت چندانی ندارد. از همینجا ضرورت شکلگیری جریان اجتماعی انتقال آگاهی تاریخی احساس میشود، که در بیان رهبر انقلاب در قالب مطالبه تشکیل حلقههای معرفت تاریخی با هدف خوانش وقایع اساسی تاریخی توسط جوانان مورد تاکید قرار گرفت.
🔸زوایه پرداخت هویتی اما همان نکته اصلی این یادداشت است که در خطوط اولیه با توجه دادن به دو کلید واژه «مساله» و «تبیین» برجسته شد. رهبر معظم انقلاب صراحتا عنوان داشتند: «این جلسه را من صرف میکنم برای تبیین این مسئله»، مساله تسخیر لانه جاسوسی. در زوایه پرداخت هویتی است که روایت تبیینی مهمتر شده و بخش بیشتری از سخنرانی را به خود اختصاص میدهد. نکته اول اختصاص «تبیین به مسأله» است. رویداد مهمی مانند تسخیر لانه جاسوسی یکی از همان مقاطعی است که محل روایتهای متکثر و چون و چراهای متعددی شده است و همین اختلاف روایت، دستاویزی برای توجیه دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی شده است. همین اختلاف روایت موجب شده قرائتهای درست و واقعی نیز پنهان مانده و صدا به صدا نرسد. در برخی موارد خروجی این هیاهو، آن بوده که مقصر دشمنی آمریکا با ما، خودمان بودهایم و همه عداوتها از تسخیر لانه جاسوسی شروع شده است.
🔸یک رویداد تاریخی به همین ترتیب تبدیل به مسأله میشود، در این وضعیت با اینکه منطقاً ارایه یک روایت تاریخی با گزارشهای مستند، میتواند رویکردی درست برای مواجهه با مسأله طرح شده باشد، اما میبینیم که چنین کاری هنوز از کشش لازم برای حل معقول مسأله برخوردار نیست و گویی مخاطبان و شنوندگان چنین روایتی صرفاً یک اطلاع تاریخی درستتر یافتهاند، بدون اینکه اثر سازنده چنین اطلاعی را در زندگی فعلی خود بیابند. تبیین مسأله اما از سنخی دیگر است. شاخص جدیدتری که رهبر انقلاب در این سخنرانی به آن اشاره کرد، اتخاذ رویکرد هویتی برای مواجهه با چنین مسألههایی است. در رویکرد هویتی، مسأله تنها اطلاعرسانی و اقناع ذهنی نیست، بلکه آنچه موضوعیت دارد، روایت «ذاتی» یا وجودی از رویداد رخ داده است. در این نگاه، تاریخ معاصرِ ماست و صرفاً قصهای در گذشته نیست. گزارش حال و احوال کنونی ماست. روایت هویتی، گزارشی زنده از تاریخ است و در دل تاریخ، ریشه آنچه در زمان حال واقع شده را نمودار میکند.
🔸در این روایت، آنچه اصالت دارد و دلیل اساسی است، تبیین ذات دشمنی آمریکا با ایران است، و آنچه واقع شده و تجربه انکارناپدیر است، تنها گزارش جنایات این دشمنی ذاتی است. رهبر انقلاب در این سخنرانی از سطح رویین حادثه با کلیدواژه روایت هویتی به لایه عمیقتر آن نقب میزند. در خوانش هویتی معلوم میشود، این ذات استکباری آمریکا است که مولد انواع و اقسام عداوتها، دستاندازیها و تجاوزهایش به کشورهای ضعیف و مستضعف است. مستکبر بر مبنای ذات خودبرتربین خود به دنبال تسلیم کردن ملتهای ضعیف یا وابسته کردن کشورهای کوچک است. در مقابل ذات استقلالخواهی و اتکا به نفس ایرانیان در برابر بیگانه، به شکل مقاومت و تسلیم نشدن خود را متجلی میکند. بنابراین روایت هویتی عرصه گزارش «تاریخ تسلیم کردن» و «تاریخ تسلیم نشدن» میشود و تبیینگر حال مستمر ملتی را تبیین میکند که با اعتماد به نفس، شجاعت و اراده قوی در برابر نیروی استکبار ایستاده و تاریخ موفقیت در برابر سلطه را با تمام تلخیها و شیرینیها جلو میبرد.
رهبری و اعتمادبهنفس تبیینی جامعه زنان
یک نکته ظریف که از بیانات امروز رهبر معظم انقلاب در دیدار با بانوان میشد دریافت، ظرفیت بالاتر «حقگرایی (حقطلبی، حقگویی، حقشنوی)» زنان نسبت به مردان است.
این ویژگی که ریشه در هستی زنانه دارد، میتواند به عنوان یک نقطه امیدبخش در تبیین حقایق توسط زنان ایرانی باشد.
امیدواری رهبر انقلاب به تأثیرگذاری بالای جامعه زنان ایرانی روی زن غربی، شاید ناشی از همین خصلت باشد.
بانوانی که به فضای حقیقی جمهوریاسلامی عادت کردهاند، باید بدانند زبان حقگوی آنان در اقصی نقاط جهان به شدت خریدار دارد. کافی است آنان زبان گویای هویت زنانه خویش باشند.
در طول سالهای پس از انقلاب الگوی توجه هویتی به زن، به اشکال درست و غلط تجربه شده است. هر چند جهتگیری درست بوده اما پیادهسازی این الگو با کمی و کاستیهایی روبهرو بوده است. الگوهای رقیب و معارض نیز بیکار نبوده و تا آنجا که توانستهاند مداخله کرده و ضربه زدهاند.
حاصل این وضعیت، نوعی تزلزل در اعتمادبهنفس تبیینی جامعه زنان بوده که نگذاشته به نحو مطلوب ویژگی حقگرایی در مقوله هویت زنانه را شکوفا کنند. این انفعال ناخواسته که خلاف میل ذاتی و تجربه زیسته زنان است، به یک آگاهی بالفعل تبدیل نشده است.
رهبر انقلاب به معنای درست کلمه، زبان گویای این هویت حقیقی بوده و هر سال در گفتار تبیینی خود میخواهد توجه جامعه زنان را به این جهت معطوف کند.
زن ایرانی اگر به اعتماد به نفس تبیینی برسد، نه فقط برای ترمیم زخمهای فرهنگی درون کشور که برای التیام و بلکه نجات جانهای تشنه زنان در اقصی نقاط جهان حرف موثر و موفق برای گفتن خواهد داشت...
الگوی توجه رهبر معظم انقلاب به موضوع زن
اگر جوهر فمینیسم - به عنوان منطق مسلط غرب در موضوع زن - را پر کردن فقدانهای برساختی زنان بدانیم، متوجه تمایز الگوی توجه اسلام به زن میشویم؛ الگویی که با صورتپردازی کارگشای رهبر معظم انقلاب، تبیین شده است.
این الگو نوعی توجه هویتی به زن و اصالتهای زنانه است و برعکس نگاه غرب، زن را موجودیتی تاریخی یا برساختی نمیداند. همان جمله معروف سیمون دوبووار که گفته بود: «زن، زن زاده نمیشود، بلکه زن میشود».
شاید بتوان با همین مقدمه کوتاه و مجمل از جهتی به معنای این جمله مهم رهبر انقلاب در دیدار روز گذشته ایشان با بانوان پی برد: «جمهوری اسلامی منطق غلط غرب درباره زن را باطل کرد».
شاید بتوان گفت از زمانی که در جامعه غربی، زن به سوژهای برای تعریف شدن تبدیل شد و وجه خودمعرف خود را از دست داد، یعنی به جای تعریف بر مبنای ذات زن و اصالتهای زنانه، ذیل مفاهیم سلطهجویانه سرمایهداری مذکر تعریف شد، کمکم موجودیتی برساختی و تاریخی یافت؛ زنی که حاصل تاریخ و ساخته فرهنگ سرمایهداری بود.
چنین زنی که با استانداردهای مردانه تعریف میشد، از ریشه دچار حرمان هستیشناختی بود و همین محرومیت وجودی، به انحای مختلف حضور اجتماعی و میدانی او را نمایشی و غیراصالتی میکرد.
به یک معنا، وقتی حضور زن نزد خودش یا ذاتش نادیده گرفته شد، حضور او نزد دیگران نیز بیشتر شبیه نوعی نقش بازی کردن بود تا رعایت آداب اصیل زنانگی. فرهنگ سرمایهداری، زن مطلوب خود را تعریف کرده بود و با همان زبان او را خطاب میکرد و زنان نیز با همان زبان خود را مییافتند.
وقتی فمینیسم نیازهای هویتی زن را انکار میکرد، ناخودآگاه الگوی انسان استاندارد را همان مرد در نظر میگرفت. در نتیجه، زن برای اینکه کامل شود، شروع به پر کردن فقدانهایش با رفتارهای مردانه میکرد.
در این فرهنگ ارزشهای اساسی انسانی نظیر آزادی، استقلال، عقلانیت، معنویت، عدالت، عزت و اخوت، مردواره تعیین میشد. با اینکه جامعه زنان غربی تا حدی صادقانه تن به چنین تعاریفی میدادند اما لزوما مردان غربی به زنان به چشم یک عنصر برابر نگاه نمیکردند و همین عدم صداقت منجر به نادیده گرفتن وجوه انسانی زن شده و زمینههای شیءگشتگی زن یا تبدیل شدن او به کالا یا ابزار پیشبرد منطق سرمایهداری فراهم میشد.
جنبشهای احقاق حقوق زنان در چنین بستری، برای جبران فقدانها و تبعیضهای برساختی پدید آمد. برساختی به این معنا که آنان چیزهایی را میخواستند که از قبل برایشان خواسته شده بود؛ برابری بیشتر به معنای برخورداری اندازه مردان و آزادی بیشتر یعنی برخورداری از آزادی مانند مردان.
پر کردن چنین شکافهایی در حاق معنا، جامعه را تکجنسیتیتر میکرد، هر چند در ظاهر زنان حقوق بیشتری دریافت کرده بودند اما از هویت و ذات زنانه خود دورتر میشدند.
این سیر کمکم معنای جنسیت و مفهوم زوجیت و توابع آن نظیر تعریف خانواده و امثالهم را نیز دگرگون کرد. سیاستهای سرمایهداری که بر بنیان کمیت و کیفت مردانه استوار بود، همراه و همگام با این وضعیتها، از تولید جمعیت به هر طریق ممکن حتی خارج از ساختار خانواده، حمایت میکرد.
در مقابل این وضعیت، جمهوری اسلامی از بدو پیدایش شکلی از مقاومت هویتی زنانه را نمایندگی میکند که بر بنیان ذات زن و اصالتهای زنانه او، شکل گرفته است.
بر این منهج، الگوهایی از حضور زن نزد خویش و نزد دیگران و جامعه پدیدار شده است که هویتی بوده و اختلالی در مرزهای زن بودگی و مرد بودگی ایجاد نکرده است. رهبر معظم انقلاب هر ساله در سازه تبیینیشان، وجوهی از این تمایز و تفاوت و حرف اصیل را نمایان میکنند.
تاکید ایشان بر حساسیت رسانهها در پرهیز از الگوهای غربی در حل مسائل زنان یا توجه به موضوعات مربوط به بانوان نظیر حجاب و خانواده و حضور اجتماعی زن، به دلیل درک چنین حساسیتهایی است که دامنگیر فرهنگ زنانه غرب شده است. این الگوی توجه، نشان میدهد چرا زنان ما در موضع مدعی وضعیت زنان در جهان قرار دارند.
(جعفرعلیاننژادی/وطن امروز vtn.ir/001jmO )
جستاری علیه انسداد زبان گرانی
🔸امروز اقتصاد جنبهای متافیزیکی پیدا کرده است. با هر تغییر و تغیری در آن، پیامهای بسیاری به جامعه مخابره شده و دلالتهای پرشماری آفریده میشود. توان متافیزیکی اقتصاد تا حدی است که به راحتی تبدیل به سخن اصلی جامعه و موضوع بحث اکثر محافل میشود. حتی زبان ارتباط مردم با یکدیگر رنگ و بوی اقتصادی یافته و گرانیها نقطه تلاقی و میانگین تمام حرفهای درون جامعه میشود. معمولا بین گرانیها و انقباض سوژههای تکلم بین مردم رابطه مستقیمی وجود دارد. توان متافیزیکی گرانی تا حدی است که میتواند دلیل و علت همه واقعیتها و نقطه ربط موضوعات دیگر به خود باشد. به همین دلیل می توان گفت گرانی انسداد زبانی نیز ایجاد میکند. گرانی در نقطه مقابل عدالت بیانی قرار دارد. یعنی همه بیانهای مستقل و درست را در خود فرو برده و آنها را از قرار گرفتن در جایگاه درست خود میرهاند. به همین سیاق میتوان گفت، امر واقع جنبه و بعدی اقتصادی دارد که اگر دستکاری شود، متورم شود و عفونت کند، میتواند همه صورت و سیرت واقعیت را تصرف کند.
🔸این جستار قابلیت امتداد دارد اما از حوصله قصدی که نویسنده دارد، خارج است. با همین مقدمه کوتاه، میتوان به قدرت متافیزیکی اقتصاد در تغییر زبان و آگاهی جامعه، پی برد. همین التفات و توجه کافی است تا بدانیم که اثر متافیزیکی اقتصاد، نقطهای و مقطعی نیست. انسداد زبانی ناشی از اقتصاد بدکارکرد، به انقباض آگاهی میانجامد. انقباض آگاهی یعنی ربط دادن همه موضوعات و مسائل به اقتصاد، تدریجا نظام محاسباتی بدنه جامعه و شیوههای معنابخشی آنها به پدیدهها را مادی میکند. در این وضعیت حقایق غیرمادی نیز باید به زبان ماده ترجمه شوند و در هر قضاوت و داوری یا تصمیم و رفتاری تنها محاسبه سود و زیان مادی وسط بیاید.
🔸این اثر درازدامن، نشان میدهد، اتفاقا و در زمانی که گرانیها رو به فزونی میرود، کسانی که دستاندرکار سخنرانی و سخنگویی و خادم آگاهی هستند، باید پاسدار عدالت بیان و کلام در جامعه شوند. شناسایی و توجه به اثر متافیزیکی اقتصاد نشان میدهد چرا نباید در چنین وضعیتهایی، خادمان آگاهی و پاسداران سلامت زبانی جامعه خود را کنار کشیده منفعل شوند و بگویند حالا دیگر با چه رویی حرف بزنیم. همین التفات نشان میدهد که چرا نباید همه گفتارهای ضد انسداد زبانی، معطوف به شکایت از وضعیت اقتصادی باشد و نوک پیکان حرفها جملگی به سمت دستگاه دولتی و دیوانی نشانه رود. آنها در وهله اول باید مسئول و متعهد به جریان نرمال زبان و آگاهی در میان جامعه باشند و ناخواسته قدم در راهی نگذارند که سمبه این انسداد را پرزور کرده و در باد انقباض آگاهی بدمند...
(جعفر علیاننژادی)
🔸احتیاط شرط عاقلانه شجاعت است. اما اگر این احتیاط به ترس و لرز و نگرانی بیمورد تبدیل شود، امکان تحلیل و تصمیم و اقدام مناسب را میگیرد. تحلیلهای برخی افراد به ظاهر دلسوز در این روزها بیشتر شبیه دوستی خاله خرسه است. ریشه در احتیاط ندارد، بلکه نشانه ترس و جبن است. رسانه جای ابراز چنین نگرانیهایی نیست. این کار مصداق دامن زدن به شایعاتی است که با نیات به ظاهر خیر، توی دل مومنین را خالی میکند.
🔸اکنون وقت ابراز شجاعت و اقتدار است. چیزی که در کلام روشن رهبر معظم انقلاب موج میزند، رجزخوانی نیست، بیان قدرت است با عالیترین مضامین. میدان، میدانِ کنش است، نباید منتظر بود. وقتی دشمن دنبال بهانه است، انفعال جایز نیست، باید با کنش عاقلانه یعنی حرکت شجاعانه، خواب شیرین او را آشفته کرد و نگذاشت به تصمیم برسد.
در میدان چه خبر است؟
🔸 در میان سروصداهای بلند و کرکننده ضدانقلاب، همچنان این میدان واقعیت است که تعیین کننده معادلات است. شتاب و عجله بیسابقه و بیصبری اغتشاشگران در به خشونت کشیدن صحنه و مخابره لحظه به لحظه این قابها، نشانگر یک برنامهریزی پکیجی و فشرده از تمام وقایعی است که در حوادث و شلوغیهای گذشته، مورد استفاده قرار گرفته است. خرج کردن تمام عناصر میدانی آشوب در یک دوره زمانی فشرده، تکرار سناریوی حمله فشرده دشمن در آغاز جنگ 12روزه است.
🔸 مهمترین نکاتی در وضع فعلی اهمیت بالایی دارد، اولا آماده بودن اذهان مردم در تفکیک بین اعتراض و اغتشاش، ثانیا فاصلهگذاری نخبگان، هنرمندان، ورزشکاران و سلبریتیها با خشونتطلبان و ثالثا هشیاری نیروهای انتظامی و امنیتی برای زدن مراکز فرماندهی شبکهای آشوب است. در همین چند روز که تمام رسانههای بیگانه و کانالهای تلگرامی و شبکههای اجتماعی از بازنمایی خشونتها به ضرر جمهوری اسلامی پر شده است، در گوشه و کنار کشور، تجمعات و اعتراضات قانونی با حفاظت و صیانت قوای انتظامی و امنیتی برگزار شده است.
🔸 مسئولین و کارگزاران دولتی در حوزه اقتصاد و وزارتخانههای مرتبط با آن، تصمیمات اجرایی موثری و قویای گرفته اند که با چاشنی پیگیری و دنبالگیری شدید برای اجرای آن همراه شده است. فضای موجود، دست قوه قضائیه را برای برخورد با متخلفین بازار ارز شامل اخلالگران، شایعه پراکنان، خلف وعدهکنندگانِ بازگرداندن مابهالتفاوت ارزهای ترجیحی به زندگی مردم، دلالان و واسطهگران آتش بیار معرکه، تحریککنندگان خشونتطلب بازار و ... بازتر کرده و برخوردها بسیار شدید و موثر بوده است.
🔸شاهد ارتقای ادبیات برخی مسئولین دولتی در توضیح و تبیین دلایل منطقی حذف ارز ترجیحی و آثار حیاتی آن بر وضعیت اقتصادی هستیم. رسانههای رسمی بدون سانسور روایت اول از آشوبها و برخوردها را ارائه میدهند و سعی دارند مارپیچ سکوت رسانهای ضد انقلاب را بشکنند. تقریبا در تمام نقاط کشور، معترضین متوجه شدهاند که خشونت و اغتشاش نمیگذارد صدای مطالبه به حق آنان را مخابره کند و دیدهاند که ضد انقلاب از کوچکترین نشانه خشونتی، چگونه سوءاستفاده کرده و برای آنها دردسر درست می کند.
🔸 این اخباری که مورد اشاره قرار گرفت، بخش مهم واقعیت صحنه این روزهای کشور است که زیر سروصدای بیاندازه ضد انقلاب، کمتر به گوش می.رسد اما دارد کار خود را میکند. این خشونت.ها دوام ندارد، اما ممکن است ضد انقلاب با محاسبه اشتباه میدان به انحای مختلف سعی در تنفس مصنوعی دادن به آن باشد و مزدوردان و فریبخوردگان و آموزشدیدگان خود را خرج آن کند. اگر اینگونه باشد، خبر بد برای آنها و خوب برای ایران آن است، حضور فیصله بخش بدنه مردم و بازاریها در راه است...
کارزار دنبالگیری مجرمان داخلی و خارجی فتنه
دلالتهای فراز مهم بیانات رهبر انقلاب در «شکستن کمر فتنهگر»
🔸بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در عید مبعث ۱۴۰۴، تکمیلکننده حرکت تاریخی مردم در ۲۲ دیماه است که کمر فتنه آمریکایی را شکست. حالا به بیان ایشان وقت شکستن کمر فتنهگران رسیده و نظام اسلامی تا کیفر نکردن عوامل داخلی و خارجی آن، دستبردار نخواهد بود. در این بخش از بیان معظمله چند نکته و دلالت قابل استفاده است که به آن میپردازیم:
الف. عزم جمهوری اسلامی در برخورد قاطع با مجرمان داخلی خللناپذیر و غیرقابل نفوذ بوده و با زبان تهدید و زور فرعونی مانند ترامپ متزلزل نخواهد شد. این برخورد «قاطع، سریع و بازدارنده» خواهد بود.
ب. رهبر معظم انقلاب، با فرمان دنبالگیری بینالمللی محکومیت مجرمان و مسببان خارجی این فتنه، شامل آمریکا و رژیم صهیونیستی علاوه بر تغییر زمین بازی مداخله مستکبرین در امورات داخلی کشور، بدنبال آزمون و احیای محاکم بینالمللی و بیدارسازی وجدان دولتهای جهان علیه حاکمیت ترس و هراس جباران عالم است.
ج. دستور کار ویژه و قاطع ایشان به همه دستگاههای مربوط شامل دستگاه دیپلماسی وزارت خارجه برای پیگیری این موضوع، از یک طرف به معنای شکستن مارپیچ سکوت رسانههای مستکبر علیه ملتهای منطقه و جهان پیرامون اخبار ایران و از طرف دیگر ایجاد کارزار حقوقی بینالمللی با مشارکت دولتهای مستقل دنیا است.
د. این دستور کار در حالی داده شده است، که ملتهای جهان در عصر بیداری پس از طوفانالاقصی قرار دارند و رژیم صهیونیستی در حضیض بیآبرویی و انزوا نزد مردمان آزاده جهان قرار دارد. یعنی معظمله با اطمینان از موثر و نافذ بودن چنین کارزاری دستگاههای مسئول را مکلف و موطف بهدفاع از حق ملت ایران کرده است.
ه. جهان در آستانه نظم جدیدی قرار گرفته که قدرتهای مستکبر را به اضطرار و انتحار وادار کرده است. در برابر خواست آنان برای تداوم نظم ظالمانه موجود، ایران نقشی تاریخی بر عهده گرفته و چشم امید ملتهای ظلمزده است. رهبری با این کارزار، در واقع نه فقط مسأله ایران که مسأله کل دنیای آزاد را دنبال میکند.
و. با اینکه مخاطب این کارزار، مسئولین ذیربط است، اما نمیتوان از نقش پایهای مردم در حمایت و پشتیبانی و دلگرمی به آنان برای دنبالگیری این مسأله غافل شد. مردم ایران دنبالگیری این خواسته از مسئولین را تا زمان محکومیت متجاوز، حق مسلم خود دانسته و بر آن اصرار میورزند.
ز. بینالمللی دیدن مسأله فتنه آمریکایی و لزوم احراز محکومیت مسببان خارجی این فتنه، به معنای امکان برخورد قاطعانه و بیاغماض با سردستههای پنهان داخلی این فتنه (هر فردی که میخواهد باشد) توسط قوه قضائیه است و این امری است که مشمول مرور زمان نشده و نمیشود.
ک. در نهایت آنکه حقوقیسازی یک فتنه امنیتی در سطح بینالملل، به معنای تغییر رفتار جمهوری اسلامی در اکتفا به بیانیههای سیاسی و محکومیتهای زبانی است و نشان میدهد قدرت دفاع مشروع منطقی و استدلالی باید جای زور و ظلم و تحمیل و فریب را بگیرد تا در وقت لازم زمینه عملیات تهاجمی بازدارنده در برابر متجاوزین دست به مهره فراهم شود. (جعفرعلیاننژادی)
جستاری پیرامون ایمان اباذری
🔸 خشونت تهمانده غضب و اقتدار میوه محبت است. دشمن خشونت میورزد اما دوست استقامت میکند. دشمن عصبانی میشود اما دوست استواری میکند. دشمن وادار به خشم میشود، دوست ابتکار در عمل دارد.
🔹گاهی تفکیک دوست از دشمن، از آنچه در ابتدای امر، کاری آسان به نظر میرسد، سخت و پیچیده میشود. علی الخصوص در فتنهها. در این وضعیت دو حالت پیش میآید: گاهی جهت دشمن گم شده و گاهی از آن بدتر، جای دوست و دشمن عوض میشود.
🔺در حالت اول، یعنی گم شدن جهت دشمن، دوست هنوز دوست دانسته میشود اما جهت اقداماتش لزوماً علیه دشمن نیست، او بخاطر گیجی، تحلیل غلط، بیاطلاعی، کمتجربگی و خامی، چه بسا ممکن است جهت تیربار را سمت خودیها گرفته و در زمین بازی دشمن بغلتد.
🔺در حالت دوم، دشمن موفق میشود، ولو چند لحظه، دوست را تبدیل به پیادهنظام خود کرده و خود را همجبهه او جلوه دهد. این اتفاق حاصل گمکردن جهت دشمن نیست، بلکه نتیجه دوستپنداری دشمن و حاصل تعویض جای عقل و احساس است.
🔺به این ترتیب مسأله اصلی ما در کوران فتنهای نظیر فتنه آمریکایی اخیر، قدرت و توانایی شناخت دوست و دشمن است. در ابتدای این جستار، به برخی نشانههای تفکیک دوست از دشمن اشاره کردم اما تشخیص خود این نشانهها نیز در فضای غبارآلود فتنه سخت میشود. نیاز به نور یا شاخص یا جهتنما یا دیدهبان وجود دارد.
🔺پیچیدگی تشخیص با وجود این علائم، سادهتر میشود، گمکشتگان تحلیلی خود را پیدا میکند و حول آن علامت گرد میآیند. جبههبندیها مجدد شکل درست خود را پیدا میکند و نشانههای دوستی و دشمنی معنادار میشود. حالا هر کسی میتواند بفهمد چرا دشمن چنین عمل میکند و چرا دوست باید چنان عمل کند.
🔺پیادهنظام مغرض یا همدلان غافل دشمن، حول این شاخص یا علامت و محور گرد نمیآیند، تنها وقتی به خود میآیند که نشانههای دوستی، یعنی اقتدار، استقامت، استواری و ابتکار عمل و پیروزی را در جبهه دوستی، حس کنند. برخی از آنها مخاطب جلوه سخت اقتدار شده و برخی مواجه با جلوه نرم آن میشوند.
🔺اما همه حرف این جستار آن است که حس پیروزی جبهه دوستی باید فراگیر شده تا نشانههایش شناخته شود. اما اگر در چنین وضعیت نصر و فتحی، دشمن همچنان در چشم تحلیلگران و نخبگان جبهه دوست، بزرگنمایی شود، مجددا نشانههای دوستی کدر شده و چه بسا جهتگیری برخی دوستان نیز عوض شود. همینطور ممکن است ناخواسته پیادهنظام دشمن جرأت پیدا کرده و بر خطای خود اصرار ورزد.
🔺اشعار و ابرام و اقرار به پیروزی ملت نیاز اساسی جامعه امروز است. از این منظر ایمان ابوذری یعنی مردم به صورت دستهجمعی و در شعاع پیرامونی، تا سر حد ممکن نشانههای دوستی را رواج بدهند. در دورهای قرار داریم که نیاز به توزیع دستهجمعی معنا داریم. شیوههای فردی ابوذرگونه کارکرد اندکی دارد و باید برای آنکه صلاح دوستی و محبت سراسر جامعه را فرا بگیرد، اراده و عزم بیانگری عمومی فراگیر شود.▪️(جعفرعلیاننژادی)
تابآوری منفی یا انباشت تجربی؟
🔸سالهاست تئوریسینها و جریانات فکری غربخوانده، به مجرد پیشامد یک رویداد، شروع به تحلیل و صورتبندی وقایع با مفاهیم وارداتی و ترجمهای میکنند. بعضاً برخی تحلیلها نیز چنان منطقی و استوار به نظر میرسد که به ستونهای روزنامهها یا پیشانی تارنماهای خبری - تحلیلی راه مییابد. یکی از این نگاههای غلط، داوری و قضاوت درباره تابآوری جمعی و متناظر با آن تابآوری اجتماعی مردم ایران است.
🔺از نقطه خشونتها و بیحرمتهای سال ۸۸ تا تخریبها و خشونتهای دیماه ۱۴۰۴، ۱۶ سال میگذرد. بر اساس نگاه وارداتی رایج اگر بخواهیم حد تحمل و صبر مردم را از آن تاریخ تاکنون تحلیل کنیم، باید بگوییم آستانه لمس خشونت و واکنش مردم به آن، بالا رفته است و این شکل از تابآوری نه تنها مثبت نیست، بلکه نشانه موفقیت آشوبگران و خشونتطلبان در عادت دادن مردم به عدم حساسیت روی برخی بیحرمتیها و جسارتهاست.به بیان دیگر گویی به شکلی ناخودآگاه و نیمهغریزی، جامعه نوعی تابآوری منفی و انفعالی پیدا کرده است؛ منفی از این نظر که حساسیت او برای کنشگری علیه دوزهای پایینتر هتک حرمت و خشونت، کم شده و با تاخیر بیشتری به آن واکنش نشان میدهد. این قبیل تحلیلها برای قوامبخشی به صغری و کبری و چارچوب استدلالی خود دست به مقایسه حساسیت فعلی مردم با حساسیت آنها مثلاً در سال ۸۸ میزنند. مثلاً میگویند آن موقع بخشهایی از مردم بعد از عمل شنیعی چون سوزاندن مسجد و قرآن، بشدت برآشفته شده و به میدان اعتراض علیه خرابکاری و اغتشاش میآمدند اما اکنون شاهد سوزاندن چندین مسجد با تمام کتابهای مقدس درون آن بودیم اما چنین واکنشی را کمتر دریافت کردیم. نتیجه طبیعی و منطقی چنین تصویر و تحلیلی، جری و جسور شدن بیشتر طیف تخریبگر و اغتشاشگر برای ارتکاب اقدامات خرابکارانه است. یعنی این تحلیلها ذهنیت ارتکاب خشونت را در طیف آشوبگر شدیدتر میکند. از طرفی نوعی معنای بیعملی و انفعال جمعی را در ذهنیت عمومی متبادر میکند که خواه ناخواه اثرات سویی خواهد داشت.
🔺در مقابل این دست از تحلیلهای به ظاهر درست اما سطحی، واقعیت غلبه پیاپی مردم بر انواع و اقسام آشوبها و بدخواهیهای خیابانی، نشان میدهد نیاز به صورتبندیهای عمیقتر و دقیقتری داریم که این خویشتنداری و تحمل را یک دستاورد ایجابی حاصل انباشت تجربه عبور موفق از بحرانهای قبلی بداند.اگر اینگونه به صحنه نگاه کنیم، یعنی واقعی صحنه را دریابیم، متوجه میشویم چرا صبر عمومی و منطقی مردم، کیفیترین پاسخ ممکن به چنین آشوبگریهایی است. متوجه میشویم آنها به شکلی مجرب، وارد دوقطبی تشدید و تصاعد خشونت نمیشوند. سرعت درک تفاوت اعتراض با اغتشاش تا حدی بالا رفته و طبیعی شده که شاهد فاصلهگذاری سریع آنان با اغتشاشگران هستیم.اگر در فتنه ۸۸ چیزی حدود ۸ ماه لازم بود تا صف مردم از آشوبگران و متغلبان معلوم شود، در اعتراضات اخیر به چیزی کمتر از یک هفته نیاز بود چنین تفکیکی شکل بگیرد. با این چارچوب تحلیلی، خشونت و تخریب آشوبگران نه یک عمل تهاجمی یا مبتکرانه که نوعی واکنش عصبی به همراه نشدن مردم با آنان است. این وضعیت تقریباً دست همه تحلیلگران غربخوانده را برای توجیه این وضعیت بسته است. تنها یک راه باقی است که همان صورتبندی انفعالی از صحنه به سیاقی است که در خطوط ابتدایی به آن اشاره شد. مردم در طول این سالها به حدی از بلوغ و تجربه رسیدهاند که راهی برای دشمن و ایادی داخلی او جز مواجهه و مقابله سخت باقی نگذاشته است. قدرت نرم و ذهنیت برنده مردم در طول این سالها دشمن را وارد فازهای ارتجاعی سخت مانند جنگ و تخریب کرده است.
🔺این اتفاقات با وجود تحمیل هزینههای بیش و کم، رقمزننده بدترین سناریوها برای دشمن یعنی مصونسازی حداکثری مردم علیه انواع و اقسام روشهای دشمنی است؛ چه به آن آگاهی بالفعل داشته باشند، چه بالقوه. مهم آن است که سر بزنگاه این هشیاری قویتر از قبل نزد حافظه جمعی مردم حاضر میشود.▪️ (جعفرعلیاننژادی)
تخیل هراسان و مزدوری بیجیره و مواجب
🔸ستایش رهبر معظم انقلاب از حضور تاریخی 22 دیماه مردم، توام با توصیفها و استفاده از کلیدواژههای مهمی بود که دلالتهای روشنگری را نمودار میسازد.
🔺«عزم راسخِ» مردم یکی از این کلمات است. این مفهوم درست در مقابل مزدوری دشمن قرار میگیرد. عزم راسخ مردم وقتی بهتر قابل شناسایی و فهم است که بدانیم در برابر تهدیدات و امواج سهمگین دشمن، محکمتر شده و مایه عزتطلبی و اقتدار آنها میشود. در این جلوه از توصیف مردم، نکته ظریف و تکاندهندهای وجود دارد و آن جلوتر و پیشتر بودن عزم مردم از نخبگان و مسئولان در لحظات بحرانی است.
🔺همیشه این عزم مردم است که در لحظات خاص مایه دلگرمی و تکیه مسئولین برای گرفتن تصمیمات قاطع و سخت بوده است. دشمن در مقابل همواره با هدف ایجاد تردید و سستی در باور مسئولین به مردم، اقدام به تهدید و بلوفزنی و خبرسازی میکند. گاها برخی از مسئولین و بویژه تصمیمسازان دچار تشکیک در فهم استحکام عزم ملی شده و به اشتباه در تعریف مردم میرسند.
🔺مردم اما مجدد در صحنههایی نظیر ۲۲ دی، عزم راسخ خود را نمودار ساخته و به شارژ روحی روانی مسئولین میپردازند. در این فرصتها و پنجرههای باز، نوبت به مسئولین میرسد که عزم تقابل محکم و بازدارنده را به دشمن نشان دهند. لازمه چنین کنشی، اعتماد به نفس تصمیمسازان در شناخت دشمن، انگیزههای دشمن و طرحهای او برای دنبال کردن این انگیزهها، است.
🔺 به زبان دیگر تصمیمساز باید اعتماد به نفس تحلیلی داشته باشد.با این حال در مواردی مشاهده میشود، برخی تصمیمسازان بدلیل چارچوب نظری غلط، غلبه خبرخوانی و برجستهسازی غیرمنطقی پیامهای منفی، دچار انفعال تحلیلی شده و ذهنیتهایی را به تصمیمگیران منتقل میکنند که ابتکار عمل تقابل با دشمن را از او میگیرد.این تصمیمسازان متأثر از همین نحوه مواجهه با اخبار، دچار تخیلی هراسان شده و ناخواسته دچار بیشبرآوردی نسبت به قدرت دشمن میشوند.
🔺توجیه تصمیمسازان برای دستیازیدن به چنین تحلیلهایی، واقعگرا بودن آنان است، غافل از آنکه خواسته یا ناخواسته از میزان عزم تصمیمگیران علیه دشمن میکاهند و نمیگذارند به معنای درست کلمه عزم راسخ مردم را نمایندگی کرده و به سیاست و تصمیم قاطع تبدیل کنند.
🔺تخیل هراسان چنین تحلیلگرانی، زمینه اثرگذاری تهدیدات بیگانه و ارتزاق دشمن از خود را فراهم میآورد. به نظر میآید در زمانهای که با عنوان پساحقیقت از آن یاد میشود، تخیل هراسان، همان زمین بازی اخبار جعلی شخص شیادی مانند ترامپ است که مدام در حال بازی با چنین ذهنیتهایی است.
🔺این تخیل هراسان، به یک معنا همان است که پیش پیش پای نسخه غلبه دشمن را امضا کرده و او را دچار اشتباه محاسباتی در خصوص واقعیت یا حقیقت جامعه ایرانی میکند.ما راهی نداریم جز تبدیل آن عزم راسخ به سیاست عزت، که تنها با تغییر رویکرد از مواجهه انفعالی در برابر دشمن به اعتماد به نفس تحلیلی در فهم او، ممکن میشود.
🔺تصمیمساز باید تصمیم بگیرد که راهی جز ترساندن «واقعی» دشمن وجود ندارد، و نباید ترس از دشمن را در قالب تحلیل و واقعبینی مخفی کرده و ذهنیت مسئول را منفعل سازد.▪️(جعفرعلیاننژادی)