eitaa logo
جهاد
89 دنبال‌کننده
192 عکس
558 ویدیو
19 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 روایتی دردناک از نحوه شهادت خط‌شکن عملیات کربلای ۴ عراقی‌ها پیکر شهید را روی سیم خاردار انداختند تا به صلیب سرخ بگویند در حال فرار بوده است... ━━━ 🥀 👊🌹✌️🥀━━━ https://eitaa.com/jahad66
706.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید مصطفی میرغفاری- اینجور که تو شهید شدی ما حتی نمی_تونیم بخوابیم…
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫 «شجاعت» باید با «تدبیر» همراه باشد ! که او اینگونه بود ! ━━━ 🥀 👊🌹✌️🥀━━━ https://eitaa.com/jahad66
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پیامی از ایران به صهیونیستها
جهاد
🌷 .. بِسْمِ رَبِّ الْشُّهَداءِ وَ الْصِّدّیقینْ .. 🌷 📝 #خاطرات_ماندگار درخواست نصحیت عارفی از یک
🌷 .. بِسْمِ رَبِّ الْشُّهَداءِ وَ الْصِّدّیقینْ .. 🌷 📝 درخواست نصحیت عارفی از یک شهید سال اول جنگ بود. به مرخصی آمده بودیم. با موتور به سمت میدان خراسان در حرکت بودیم. ابراهیم عقب موتور نشسته بود. از خیابانی رد شدیم. ابراهیم یک دفعه گفت: امیر وایسا! با تعجب گفتم. چی شده؟! گفت: هیچی، اگر وقت داری بریم دیدن یه بنده خدا!‌ من هم گفتم: باشه، کار خاصی ندارم.با ابراهیم داخل یک خانه رفتیم. وارد اتاق شدیم. چند نفری نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشکی و کلاهی کوچک بر سر بالای مجلس بود. به همراه ابراهیم سلام کردیم و در گوشه اتاق نشستیم. ایشان رو کرد به ما و با چهره‌ای خندان گفت: آقا ابراهیم راه گم کردی، چه عجب این طرف‌ها! ابراهیم گفت: شرمنده حاج آقا، وقت نمی‌کنیم خدمت برسیم. وقتی اتاق خالی شد رو کرد به ابراهیم و با لحنی متواضعانه گفت: آقا ابراهیم ما رو یه کم نصیحت کن! ابراهیم از خجالت سرخ شده بود. سرش را بلند کرد و گفت: حاج آقا تو رو خدا ما رو شرمنده نکنید. خواهش می‌کنم این طوری حرف نزنید. بین راه گفتم: ابراهیم جون، تو هم به این بابا یه کم نصیحت می‌کردی. دیگه سرخ و زرد شدن نداره!‌ با عصبانیت پرید توی حرفم و گفت: چی می‌گی امیر جون، تو اصلاً این آقا رو شناختی!؟ گفتم: نه، جواب داد: این آقا یکی از اولیای خداست. اما خیلی‌ها نمی‌دانند. ایشون حاج میرزا اسماعیل دولابی بودند. 🌹شـ‌هدارایادڪنیدباذڪر
جهاد
. 😳‼️کرامت و خاطره ای حیرت‌انگیز از شهید احمد علی نیری 🕊 شهید احمد علی نیری یکی از بزرگترین شهدای د
«بعد از توکل بر خدا به توسل نیاز داریم!» آنچه احمدعلی از ملکوت دیده بود ... در مسجد کنار احمد آقا نشسته بودم. درباره ارادت و توسلات به اهل‌بیت علیهم‌السلام صحبت می‌کردیم. احمد آقا گفت: این را که می‌گویم به‌خاطر تعریف از خود نیست. می‌خواهم اهمیت ارتباط و توسل به اهل‌بیت علیهم‌السلام را بدانی! یک بار در عالم رؤیا بهشت را با همه زیبایی‌هایش دیدم. نمی‌دانی چقدر زیبا بود. دیگر دوست نداشتم بمانم! برای همین با سرعت به‌سمت بهشت حرکت کردم. اما هر چه بیش‌تر می‌رفتم، مسیر عبور من باریک و باریک‌تر می‌شد! به‌طوری که مانند مو باریک شده بود. من حس کردم الان است که از این بالا به پایین پرت شوم. آنجا بود که حدس زدم این باید صراط باشد؛ همان که می‌گویند از مو باریک‌تر و از شمشیر تیزتر خواهد شد. مانده بودم چه کنم! هیچ راه پس و پیش نداشتم. یک دفعه یادم افتاد که خدا به ما شیعیان، اهل‌بیت علیهم‌السلام را عنایت کرده. برای همین با صدای بلند حضرات معصومین را صدا زدم. یک‌باره دیدم که دستم را گرفتند و از آن مهلکه نجاتم دادند. بعد ادامه داد: ببین! ما در همه مراحل زندگی بعد از توکل بر خدا به توسل نیاز داریم. اگر عنایت اهل‌بیت علیهم‌السلام نباشد، پیدا کردن صراط واقعی در این دنیا محال است. | عارفانه (خاطرات شهید احمدعلی نیّری): ص ۳۳ ━━━ 🥀 👊🌹✌️🥀━━━ https://eitaa.com/jahad66
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 لحظه‌ی شهادت یک شهید، به روایتِ شهیدی دیگر روایتگریِ کوتاهِ سیدمجتبی علمدار رو می‌شنوید ━━━ 🥀 👊🌹✌️🥀━━━ https://eitaa.com/jahad66
📆 ۱۶ دی روز (یادواره حماسه دانشجویانِ شهیدِ هویزه) 📝 شانزدهم دی ماه، سالروز شکل گیری حماسه خونین به دست دانشجویان پیرو خط امام و به فرماندهی دانشجوی شهید، سیدحسین علم الهدی است. این دانشجویان رزمنده در سال ۱۳۵۹، عملیاتی را در هویزه و سوسنگرد آغاز کردند و پیروزی های مهمی به دست آوردند. نیروهای اسلام در حالی که تجهیزات نظامی در اختیار نداشتند، تا آخرین قطره خون به دفاع از سرزمین ایران اسلامی پرداختند، مظلومانه به شهادت رسیدند و حماسه هویزه را آفریدند. به پاس تجلیل از رشادت های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، به ویژه شهید علم الهدی، شانزدهم دی، روز «شهدای دانشجو» نام گرفت.
⭕️سر بند یا زهرایت.. نشان از عشقی کهن دارد؛ عشقی به عمق جنون و این جنون را تنها شهادت آرام میکند، شهادتی به گمنامی شهادت زهرا(سلام‌الله‌علیها)... دسته گل های صلوات به نیابت از شهید باعظمت شهید ابراهیم هادی تقدیم به ساحت مقدس آقا اباصالح المهدی عجل الله 🌹
🔰 در 🔺این عملیات با شرکت تعدادی از نیروهای ؛ منطقه‌؛ بچه‌های مساجد و دانشجویان پیرو خط امام به فرماندهی شهید علم‌الهدی انجام شد. ابتدا نیروها پیشروی خوبی داشته و توانستند تعدادی از تانک و نفربر دشمن را منهدم ساخته و تلفاتی از آن ها بگیرند. اما در ادامه قرار شد نیروی کمکی به آن ها برسد که این کار عملی نشد و جناح راست آنان خالی ماند. از طرفی؛ دشمن؛ نیروی تازه‌نفس وارد میدان نمود. دستور عقب‌نشینی صادر شد ولی به علت عدم برقراری تماس بی‌سیم؛ نیروها مطلع نشدند. دشمن نیز افراد باقیمانده منطقه را محاصره نمود که اغلب آن ها به رسیدند. از جمله شهید علم‌الهدی و تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام که همراه او بودند. در این قتل عام؛ ابدان شهدا در زیر چرخ‌ تانک‌های دشمن سفاک پاره‌ پاره شد؛ تا این که ۲ سال بعد بقایای پیکرهای مطهر کشف شد و در همان جا دفن گردید. ▫️▪️▫️▪️▫️ 🟢 روایت شاهد عینی از آخرین لحظات عمر شهید حسین علم‌الهدی: صدای تانک‌‌های دشمن آن طرف جاده به گوش می‌رسید. تیراندازی لحظه‌ای قطع نمی‌شد. راه افتادیم؛ با اینکه می‌دانستیم امید برگشت نیست؛ ولی رساندن آرپی‌جی به علم‌الهدی ما را مصمم به این کار کرد. به جاده که رسیدیم؛ توانستیم تانک‌هایی را ببینیم. به جز چند تایی که در حال سوختن بودند؛ بقیه غرش‌کنان به پیش می‌تاختند. چشمم به حسین که افتاد؛ خستگی از تنم درآمد. آرپی‌جی دوشش بود و پشت خاکریز دراز کشیده بود. در امتداد خاکریز؛ غیر از او حدود ۱٠ نفر دیگر هنوز زنده بودند. حتی یک جسد از شهدا بر زمین نمانده بود. پیدا بود که بچه‌ها با گلوله مستقیم تانک‌ از پا در آمده و پودر شده بودند! تانک‌های سالم از کنار تانک‌های سوخته عبور می‌کردند و به طرف خاکریز علم‌الهدی پیش می‌آمدند. او و افرادش هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دادند. که حسابی نگران شده بود؛ آرپی‌جی را از من گرفت و به تانک‌ها نشانه رفت. دست او را گرفته و گفتم: کمی صبر کن؛ شاید بچه‌ها برنامه‌ای داشته باشند. تانک‌ها به حدود ۵٠ متری خاکریز رسیده بودند که یکباره حسین از جا بلند شد و نزدیک‌ترین تانک را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانک خورد و آن را به آتش کشید. غیر از حسین؛ ۲ نفر دیگر که آرپی‌جی داشتند؛ به طرف تانک‌ها شلیک کرده و ۲ تای آن ها را از کار انداختند. بقیه تانک‌ها سر جایشان ایستادند و ناگهان خاکریز را به گلوله بستند. روزعلی دوباره بلند شد و یکی دیگر را نشانه رفت و آن را به آتش کشید. علم‌الهدی نیز از میان دود و گرد و غبار پشت خاکریز پیدا شد و او هم یک تانک دشمن را از کار انداخت. پیدا بود که از همه افراد گروه؛ فقط روزعلی و حسین زنده مانده‌اند. آن ها به پشت چسبیده بودند و تانک‌ها نیز به طرفشان در حرکت بود. در فاصله‌ی چند متری به خاکریز؛ حسین بار دیگر قامت کشید و آن ها را هدف گرفت که در نتیجه یک تانک دیگر به آتش کشیده شد. این بار ۴ تانک دشمن به سمت او آمدند و حسین نیز آخرین گلوله را رها کرد. یکی از آن ها منهدم شد و ۳ تای دیگر همزمان به سمت خاکریز شلیک کرده به طوری که دیگری چیزی از آن باقی نماند. پس از اندکی که گرد و غبار فرو نشست؛ توانستم پیکر مطهر و پاره‌پاره‌ی حسین و چفیه‌ی خون‌آلود او را بر روی زمین ببینم! ━━━ 🥀 👊🌹✌️🥀━━━ https://eitaa.com/jahad66