📸 #چشم_مجاهد | راهنمای جهادی
🔰 روایتی از آنچه که جهادگران میبینند
📝 نزدیک ظهر بود، بچهها مشغول کار بودند یک باره طوفان شن کل منطقه را گرفت و به حدی زیاد بود که چشم چشم را نمیدید و چون شن به چشم فرو می رفت، بچه ها وسایل کارشان را یک گوشه گذاشتند و تصمیم بر این شد که برویم محل استراحت در زهکلوت، سوار ماشین شدیم تا برویم یک بنده خدایی آمد و گفت من با موتور جلو میفتم و شما پشت سر من بیایید تا در شنها گیر نکنید چند باری خواستم از داخل ماشین از راننده موتور عکس بگیرم اما خوب نشد، شالی که داشتم را دور سرم پیچیدم و به آقای صباحی گفتم نگهدار من می خواهم بروم پشت ماشین
سخت بود با این شرایط عکس گرفتن ولی شد.....
@jahadgaran | جهادگران
📸 #چشم_مجاهد | همت جهادی
🔰 روایتی از آنچه که جهادگران میبینند
📝 این یکی خیلی مراقب بچهها بود اگر دکمه های پیراهن بچههای روستا باز میشد، شالشان می افتاد یا صورت یکی از آنها کثیف می شد سریع به آنها اخطار میداد، فکر کنم مبادی آداب منطقه بود.
وقتی قرار شد از بچههای روستا برای پر کردن میان بلوکهای سنگ کمک بگیریم، بچههای جهادی این دختر خانم را فرستادند و گفتند بچهها را برای کمک خبر کن و خودش اولین نفر دست به کار شد، اولش هر دو تا دستش را پر از سنگ میکرد اما بعد که دید کار خوب جلو نمیرود کلی خرده سنگ داخل دامنش جمع میکرد و سنگها را می آورد.
@jahadgaran | جهادگران
📸 #چشم_مجاهد | نسیم جهادی
🔰 روایتی از آنچه که جهادگران میبینند
📝 روی تپه کنار ما ایستاده بود و کمک دادن
بچهها را نگاه میکرد نگاهی همراه با فکر، نمیدانم به چه چیزی فکر میکرد.
در تمام طول تصویر برداری در آن منطقه باد نمیوزید اما وقتی دست به دوربین شدم و از لنز دوربین دخترک را نگاه می کردم، دیدم موهایش تاب میخورد.
@jahadgaran | جهادگران