eitaa logo
کانال جهان عرب
943 دنبال‌کننده
2هزار عکس
529 ویدیو
888 فایل
مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز
مشاهده در ایتا
دانلود
☀️ امروز یکشنبه   ۵ بهمن ۱۴۰۴ 🌙   ۵ شعبان  ۱۴۴۷ 🎄  ۲۵  ژانویه  ۲۰۲۶ 🔸ذکر روز : یا ذالجلال و الاکرام ‌️‌‌‌‌‌💠 امیرالمؤمنین علی (ع) : كسى كه از نصيحت نصيحتگر روى گرداند در آتش نيرنگ دشمنى كه به ظاهر دَم از دوستى مى زند بسوزد. کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
https://eitaa.com/jahanearab Short Story: The Cry of Silence https://eitaa.com/jahanearab In a large, glass-walled o‌ffice, Sara was the only one who dared to say "no" to a wrong deed. The company manager, in order to win a major tender, asked the technical team to manipulate the numbers in the product performance report. Everyone stayed silent. The project's profit was significant, and everyone's job was at risk. Sara, a young engineer, knew that this act was not only unethical but would also destroy the company's credibility in the long run. With a pounding heart, she raised her hand in the next meeting and said calmly but firmly, "I'm sorry, but I cannot falsify this report. What we are selling is our integrity, not a fabricated number." The room fell into a heavy silence. Some glared at her angrily. But what happened next was astonishing: one by one, her colleagues joined her. Their fear, ignited by the courage of one person, turned into collective bravery. The manager was initially angry, but then nodded in respect. Ultimately, the company participated in the tender with the real report, and although they lost that specific project, their credibility as a trustworthy company increased so much that in less than a year, they secured better contracts with new partners. End of Story Message: The courage to oppose a wrong deed sometimes begins with just one cry in the silence, but it can create a wave that forever changes the course of a group or an organization. --- و متن فارسی همان داستان: داستان کوتاه: فریادِ سکوت در یک دفتر بزرگ و شیشه‌ای، "سارا" تنها کسی بود که جرات کرد به کار اشتباه «نه» بگوید. مدیر شرکت برای برنده شدن در یک مناقصه بزرگ، از تیم فنی خواست تا در گزارش عملکرد محصول اعداد را جابه‌جا کنند. همه سکوت کردند. سود پروژه چشم‌گیر بود و شغل همه در خطر. سارا، مهندس جوان، می‌دانست که این کار نه تنها غیراخلاقی است، بلکه در درازمدت اعتبار شرکت را نابود می‌کند. او با قلبی پرطپش، در جلسه بعدی دستش را بالا برد و آرام اما محکم گفت: «متاسفم، اما من نمی‌توانم در این گزارش دست ببرم. درستکاری ماست که فروخته می‌شود، نه یک عدد ساختگی.» اتاق از سکوت سنگین شد. برخی نگاه‌های خشمگین به او دوختند. اما آنچه رخ داد، شگفت‌انگیز بود: یکی پس از دیگری، همکارانش به او پیوستند. ترس آنها با شجاعت یک نفر، به جرأت جمعی تبدیل شد. مدیر ابتدا عصبانی شد، اما سپس به احترام سر تکان داد. در نهایت، شرکت با گزارش واقعی در مناقصه شرکت کرد و گرچه آن پروژه خاص را از دست داد، اما اعتبارش به عنوان شرکتی قابل اعتماد چنان افزایش یافت که در کمتر از یک سال، قراردادهای بهتری با شرکای جدید بست. پایان داستان پیام: شجاعت مخالفت با کار اشتباه، گاهی اوقات تنها با یک فریاد در سکوت آغاز می‌شود، اما می‌تواند موجی ایجاد کند که مسیر یک گروه یا سازمان را برای همیشه تغییر دهد. کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام طنز اموزشی عربی وقتی عربی ات فول باشی کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☀️ امروز دوشنبه   ۶ بهمن ۱۴۰۴ 🌙   ۶ شعبان  ۱۴۴۷ 🎄  ۲۶  ژانویه  ۲۰۲۶ 🔸ذکر روز : یا قاضی الحاجات ‌️‌‌‌‌‌💠 ‌ ‌‌‌‌‌️️️‌️️️️️‌️️️‌‌️️️️️️پيامبر اکرم (ص) : براى رياكار، چهار نشانه است:  در حضور ديگرى خود را بر طاعت خدا حريص نشان مى‌دهد، در تنهايى، سستى مى‌ورزد، در هر كارى شيفته ستايش است، و در ظاهرسازى مى‌كوشد. کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
The Mismatched Shoes On a cold autumn day, a homeless man was sitting by the train station. His shoes were old and torn, and his toes were visible through the holes. People hurried past him without a glance. A young man named Kian was passing by. He had a low-income job but a big heart. When he saw the homeless man, he instinctively looked at the new, warm shoes he was wearing himself. Without another thought, he sat down next to the man and took off his shoes. "Here, these are for you. I hope they fit." The man looked at the shoes with wide eyes of surprise. "But what will you wear?" Kian shrugged. "I'll get home sooner. You need these shoes more." He left the station barefoot. The ground was cold, but his heart was warm from kindness. A few steps away, an elderly woman saw him. Without a word, she took a pair of slippers from her bag and gave them to Kian. "Take these, my son. The world is full of good people; we just forget sometimes." Kian put on the slippers and continued on his way. When he reached home, he stood by the window. It was raining outside. He thought of the homeless man and hoped the shoes were keeping him warm. That night, as he listened to the rain with a hot cup of tea in his hand, he felt a deep sense of peace. He hadn't lost anything; instead, he had gained something far more valuable: the simple truth that the smallest acts of kindness can change a world, even if that world is just one person's heart. And on the other side of the city, the homeless man, with shoes that fit him perfectly, fell asleep with newfound hope for the first time in a long while. He was no longer alone. Someone had thought of him. The End --- Vocabulary List (لغات) 1. Homeless (بی‌خانمان): بدون خانه یا سرپناه. · Example: The homeless man sat by the station. 2. Torn (پاره): چیزیکه پاره یا دریده شده است. · Example: His shoes were old and torn. 3. Instinctively (بی‌اختیار، غریزی): به طور خودکار یا بر اساس حس درونی. · Example: He instinctively looked at his own shoes. 4. To shrug (شانه بالا انداختن): حرکت دادن شانه‌ها برای نشان دادن بی‌اطلاعی یا بی‌تفاوتی. · Example: Kian shrugged in response. 5. Barefoot (پابرهنه): بدون کفش یا جوراب. · Example: He left barefoot. 6. Slippers (دمپایی): کفش راحتی که معمولاً در خانه پوشیده می‌شود. · Example: The woman gave him slippers. 7. To continue (ادامه دادن): پی گرفتن یا انجام دادن بدون توقف. · Example: He continued on his way. 8. Valuable (ارزشمند): با ارزش یا اهمیت زیاد. · Example: He gained something valuable. 9. Act (کنش، عمل): یک کار یا رفتار خاص. · Example: An act of kindness. 10. Newfound (تازه‌یافته): به تازگی به دست آمده یا کشف شده. · Example: He had newfound hope. 11. To fit (اندازه بودن): داشتن اندازه و شکل مناسب برای چیزی یا کسی. · Example: The shoes fit him perfectly. کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
متن فارسی داستان کفش‌های نامطابق در یک روز پاییزی سرد، یک مرد بی‌خانمان کنار ایستگاه قطار نشسته بود. کفش‌هایش کهنه و پاره بود و انگشتان پایش از سوراخ‌ها دیده می‌شد. مردم با عجله از کنارش می‌گذشتند بدون آنکه نگاهی به او بیندازند. مرد جوانی به نام کیان از آنجا رد می‌شد. شغلی با درآمد کم داشت اما قلبی بزرگ. وقتی مرد بی‌خانمان را دید، بی‌اختیار به کفش‌های گرم و نو خودش نگاه کرد. بدون فکر کردن بیشتر، کنار مرد نشست و کفش‌هایش را درآورد. "بفرمایید، اینا مال شما. امیدوارم اندازه‌تون باشه." مرد با چشمانی از تعجب گشاد به کفش‌ها نگاه کرد. "اما تو چی بپوشی؟" کیان شانه‌هایش را بالا انداخت. "من زودتر به خونه می رسم. شما بیشتر به این کفش‌ها نیاز دارید." او ایستگاه را پای برهنه ترک کرد. زمین سرد بود، اما قلبش از مهربانی گرم بود. چند قدم آن طرف‌تر، یک زن مسن او را دید. بدون گفتن کلمه‌ای، یک جفت دمپایی از کیفش درآورد و به کیان داد. "اینا رو بگیر پسرم. دنیا پر از آدم‌های خوبه؛ فقط گاهی فراموش می‌کنیم." کیان دمپایی‌ها را پوشید و به راهش ادامه داد. وقتی به خانه رسید، کنار پنجره ایستاد. بیرون باران می‌بارید. به مرد بی‌خانمان فکر کرد و امیدوار بود کفش‌ها او را گرم نگه داشته باشند. آن شب، در حالی که به صدای باران گوش می‌داد و فنجان چای داغی در دست داشت، احساس آرامش عمیقی کرد. چیزی از دست نداده بود؛ در عوض، چیزی به مراتب ارزشمندتر به دست آورده بود: حقیقت ساده‌ای که می‌گوید کوچک‌ترین کارهای مهربانی می‌تواند دنیایی را تغییر دهد، حتی اگر آن دنیا فقط قلب یک نفر باشد. و در آن سوی شهر، مرد بی‌خانمان، با کفش‌هایی که کاملاً اندازه‌اش بودند، برای اولین بار پس از مدت‌ها با امیدی تازه‌یافته به خواب رفت. او دیگر تنها نبود. کسی به فکر او بود. پایان --- کانال جهان عرب مجموعه‌ای از محتوای آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا آموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری آموزش اصطلاحات کاربردی نوحه‌ها و آهنگ‌های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان‌های آموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
☀️ امروز سه شنبه   ۷ بهمن ۱۴۰۴ 🌙   ۷ شعبان  ۱۴۴۷ 🎄  ۲۷  ژانویه  ۲۰۲۶ 🔸ذکر روز : یا ارحم الراحمین ‌️‌‌‌‌‌💠 ‌ ‌‌‌‌امیرالمومنین امام علی (ع): از دست دادن حاجت ، بهتر از درخواست کردن از نا اهل است. کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
نعنا را هر چقدر که بچینی، کم که نمی شود هیچ،،،... زیاد هم می شود. بخشش،!! مثل نعنا چیدن است؛ نترس ! خدا جایش را ده برابر پر می کند. قانون خلاء می گوید تو حفره خودت را ایجاد کن، کائنات پُر می کند 🌻 عربی: النعناع، مهما قطفته، لا ينقص أبدًا... بل يزيد. الغفران،!! مثل قطف النعناع؛ لا تخف! الله يملأ مكانه عشرة أضعاف. يقول قانون الفراغ: اصنع فراغك الخاص، والكون يملأه. 🌻 --- انگلیسی: No matter how much you pick mint, It never decreases... It even increases. Forgiveness!! Is like picking mint; Don't be afraid! God fills its place tenfold. The law of vacuum says: Create your own void, The universe will fill it. 🌻 کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab
https://eitaa.com/jahanearab فرزند ناصالح النص العربي: https://eitaa.com/jahanearab في مدينة الرياض، عاش تاجر صالح مشهور باسم "عبد الرحمن". كان رجلاً قوي الإيمان، سخي القلب، يتاجر في الأقمشة ويقسم أرباحه مع المحتاجين. لكن ألم حياته الكبير كان ابنه الوحيد "وليد". نشأ وليد في النعيم والترف، لكنه بدلاً من الشكر، كان متمرداً وناكراً للجميل. كانت نصائح والده حول الصدق والصلاة ومساعدة الآخرين، بالنسبة له مثل حبات الرمل في الصحراء التي تذروها رياح الكبْر والطمع. كان قد اختار أصدقاء سوء لا يفكرون إلا في المظهر واللهو. في يومٍ ما، استدعى عبد الرحمن ابنه – بعد أن ضاق ذرعاً بتجاهله للصلاة وحقوق الناس – وقال له: "يا بني، الآن وقد بلغت سن الرشد، أريد أن آخذك معي في رحلة تجارية لتتعلم أسلوب الحياة عن قرب". قبل وليد على مضض. وأثناء الطريق، كان عبد الرحمن في كل محطة وقرية يساعد الفقراء، ويدعو للمرضى، ويتعامل مع الجميع بوجهٍ بشوش وأخلاقٍ حسنة. لكن وليد كان يرى هذه التصرفات دليلاً على بساطة وتقليدية أبيه، وكان يسخر منها في قلبه. في منتصف الطريق، تعرضت قافلتهم الصغيرة لهجوم من قطاع الطرق، الذين نهبوا أموالهم وتركوهما نصف أموات. عبد الرحمن، رغم جروحه، كان يفكر فقط في ابنه. أما وليد، فقد كان يلوم أباه الجريح على هذه المصيبة، وكان يتذمر بينما سحبه إلى جانب الطريق. حرارة الصحراء اللاهبة جعلت العطش يغلبهما. بدأ عبد الرحمن بدعاءٍ بشفتين جافتين. فقال له وليد بغضب: "ما فائدة هذه الأدعية؟ لو أنك احتفظت بالأموال لنفسك بدلاً من إعطائها للآخرين، لكنا الآن نعيش في نعيم في الرياض!" نظر الأب إليه نظرة مليئة بالألم والحب وقال: "يا بني، الرزق من الله وهو المُيسِّر. لكن اعلم أن لكل فعل رد فعل. ثقل قلبك من الحقد والكبْر أشد حراً من حرارة هذه الصحراء اللاهبة". بعد لحظات، فقد عبد الرحمن وعيه. وجد وليد نفسه لأول مرة بدون ملجأ أو سند مادي، وحيداً. غمره الخوف والندم. فجأة، تذكر وصايا أبيه عن الاستغفار والتوكل على الله. فبقلبٍ منكسر، التفت إلى السماء طالباً المغفرة عن أفعاله، ودعا لإنقاذ أبيه. شعر بدافع في قلبه يدفعه للبحث عن الماء. فترك أباه في ظل صخرة وانطلق على أمل الله. بعد فترة، وجد نبع ماء صغيراً. فأسرع وعاد بالماء الذي وجده في قربةٍ قديمة، وسقى أباه. استعاد عبد الرحمن وعيه. جثا وليد عند قدميه بعينين دامعتين وقال: "اغفر لي يا أبي... كنت أعمى. فهمت اليوم أن الثروة الحقيقية هي تلك الطمأنينة التي رأيتها في ظل إيمانك وعمل الخير، وكنت أسخر منها". في تلك اللحظة، رآهما مجموعة من المسافرين المارين فساعدوهما. كان أحد المسافرين تاجراً ساعده عبد الرحمن في بداية طريقه بقرضٍ حسن منذ سنوات، وكان يعرفه. فأوصلهما إلى المدينة بكل احترام. من ذلك اليوم، تغير وليد. أصبح ليس فقط ابناً مطيعاً وصالحاً لأبيه، بل شريكاً أميناً له في التجارة ورفيقاً في أعمال الخير. لقد تعلم أن "النصْلحة" (الفساد) لا تأتي من الجغرافيا، بل من الغفلة عن الطبيعة البشرية النقية ونسيان الخالق. وأن "الصلاح" ممكن بالتوبة والعودة إلى الله، حتى في اللحظات الأخيرة. وأما عبد الرحمن، فقد شكر الله في شيخوخته حين رأى شعلة الإيمان في عيني ابنه، لأن أعظم نعمة منحه إياها لم تكن المال أو الثروة، بل هداية ابنه. عبرة القصة: الابن غير الصالح جرح في قلب الأب،لكن دعاء الأب ورحمة الله اللا متناهية يمكن أن يحولا ظلمة "النصْلحة" إلى نور الهداية. أحياناً يجب أن نذوق مرارة الشدة لنعرف حلاوة النعم الخفية من الله. ---https://eitaa.com/jahanearab النص الفارسي: در شهر ریاض، مردی بازرگان و نیکنام به نام "عبدالرحمان" زندگی می‌کرد. او با ایمانی استوار و دلی بخشنده، به تجارت پارچه می‌پرداخت و سودش را با نیازمندان قسمت می‌کرد. اما درد بزرگ زندگی‌اش، پسر یگانه‌اش "ولید" بود. ولید در ناز و نعمت بزرگ شده بود، اما به جای شکرگزاری، سرکش و ناسپاس بود. پندهای پدر دربارهٔ صداقت، نماز و کمک به دیگران، برایش چون دانه‌های شن در بیابان بود که باد غرور و دنیاطلبی با خود می‌برد. او دوستان نابابی برگزیده بود که تنها به ظاهر و لهو و لعب می‌اندیشیدند. یک روز، عبدالرحمان که از بی‌توجهی پسر به نماز و حقوق مردم به ستوه آمده بود، او را فرا خواند و گفت: «پسرم، اینک که به سن بلوغ رسیده‌ای، می‌خواهم تو را با خود به سفر تجاری ببرم تا راه و رسم زندگی را از نزدیک بیامویی.» ولید با اکراه پذیرفت. راه که می‌پیمودند، عبدالرحمان در هر منزلگاه و روستا، به فقرا کمک می‌کرد، برای بیماران دعا می‌خواند و با همه با چهره‌ای گشاده و اخلاقی نیکو رفتار می‌نمود. اما ولید، این رفتارها را نشانهٔ سادگی و کهنه‌پرستی پدر می‌دانست و در دل مسخره می‌کرد. https://eitaa.com/jahanearab
در میانهٔ راه، کاروان کوچک آنها مورد حملهٔ راهزنان قرار گرفت. اموالشان را به یغما بردند و آنان را نیمه‌جان رها کردند. عبدالرحمان، با وجود جراحات، تنها به فکر پسرش بود. ولید اما، پدر زخمی را مسبب این مصیبت می‌دانست و غرغرکنان، او را به کنار جاده‌ای کشید. گرمای سوزان بیابان، تشنگی را بر آنان چیره کرد. عبدالرحمان، با لبانی خشک، شروع به خواندن دعا کرد. ولید با خشم گفت: «این دعاهای تو چه فایده‌ای دارد؟ اگر به جای بخشیدن مال به دیگران، آن را برای خود نگاه می‌داشتی، اکنون در ریاض در ناز بودیم!» پدر نگاهی پر از درد و محبت به او کرد و گفت: «پسرم، روزی را خدا می‌دهد و اوست که گشایشگر است. اما بدان که هر عملی، عکس‌العملی دارد. سنگینی دل تو از کینه و غرور، از گرمای این بیابان سوزان‌تر است.» چند لحظه بعد، عبدالرحمان از هوش رفت. ولید، برای نخستین بار، بدون پناه و تکیه‌گاه مادی، تنها مانده بود. ترس و پشیمانی وجودش را فراگرفت. ناگهان، یاد سفارش‌های پدر دربارهٔ استغفار و توکل به خدا افتاد. با دل شکسته، رو به آسمان کرد و از کرده‌های خود طلب بخشش نمود و برای نجات پدرش دعا کرد. ندایی در دلش نشست که به جستجوی آب برود. پس پدر را در سایهٔ صخره‌ای گذاشت و به امید خدا راه افتاد. پس از مدتی، چشمهٔ آبی کوچک یافت. شتابان با آبی که در مشک کهنه‌ای یافته بود، بازگشت و پدرش را سیراب کرد. عبدالرحمان به هوش آمد. ولید، با چشمانی اشک‌آلود، در کنارش زانو زد و گفت: «ببخشید پدر... من کور بودم. امروز فهمیدم که ثروت واقعی، آن آرامشی است که در سایهٔ ایمان و نیکوکاری تو دیده‌ام و من آن را مسخره می‌کردم.» در این لحظه، گروهی از مسافران که از راه می‌رسیدند، آنان را دیدند و کمک کردند. یکی از مسافران، تاجری بود که سال‌ها پیش، عبدالرحمان در آغاز راه، با قرض‌الحسنه‌ای به او کمک کرده بود و او را می‌شناخت. او با احترام بسیار، آن دو را به شهر رساند. از آن روز به بعد، ولید دگرگون شد. او نه تنها پسر مطیع و نیکوکاری برای پدر شد، بلکه شریک راستین او در تجارت و همراهی در کارهای خیر گردید. او آموخته بود که ناصالحی، نه از جغرافیا، که از غفلت از ذات پاک انسانی و فراموشی پروردگار است. و صلاح، با توبه و بازگشت به سوی خدا، حتی در آخرین لحظات، ممکن است. و عبدالرحمان، در پیری، با دیدن آن شعلهٔ ایمان در چشمان پسرش، خدا را شکر کرد که بزرگ‌ترین نعمتش را نه مال و ثروت، بلکه هدایت فرزندش قرار داده بود. پند داستان: فرزند ناصالح،زخمی بر دل پدر است، اما دعای پدر و لطف بی‌پایان خداوند، می‌تواند تاریکی ناصالحی را به نور هدایت تبدیل کند. گاه باید طعم تلخ سختی را چشید تا شیرینی نعمت‌های پنهان خدا را درک کرد. کانال جهان عرب مجموعه ای از محتوا های آموزشی عربی و انگلیسی در ایتا اموزش زبان عربی و انگلیسی دستور زبان و نکات گرامری اموزش اصطلاحات کاربردی نوحه ها و اهنگ های انگلیسی و عربی با ترجمه فارسی داستان های اموزنده همراه با ترجمه فارسی انتشار مطالب هر روز https://eitaa.com/jahanearab