"I wish I had a tail and paws,
to spend my days with no cause — just claws and gauze."
ترجمه
روزی سر به فلک بردم تا کار ناتمام را به سمر رسانم، که ناگاه کسی در برابرم ایستاد و گفت: «ای جوان، چه میکنی؟»
مکثی کردم و لبخند زدم و گفتم:
«میآموزم که فلک را پایانی نیست،
و هر گامی خود آغازی دوباره است.»