روزی سر به فلک بردم تا کار ناتمام را به سمر رسانم، که ناگاه کسی در برابرم ایستاد و گفت: «ای جوان، چه میکنی؟»
مکثی کردم و لبخند زدم و گفتم:
«میآموزم که فلک را پایانی نیست،
و هر گامی خود آغازی دوباره است.»
https://eitaa.com/jajeee/11151
عه وا هم سنیم که
#محیا
-
ینی چی ک همتون ابجی بزرگه اید😃