هدایت شده از دسترسیبستهبودبگین ✪ســــطرهای رنــــگی✪
آدمیزاد تو یه سنی یه قبر میکنه، آرزوهاشو میریزه توش و میشینه به نگاه کردن.. باور کنید حال گریه و زاری هم نداره.. بهت زده به مرگ آرزوهاش زل میزنه.. گیج و منگ.. اینو هم میدونه که دیگه نمیشه..
به قول فروغ:
«چه میشود کرد؟.. مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین هست که هست.»...