هدایت شده از صبح حسینی
#اول_صبح_بگویید_حسین_جان_رخصت
تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
#کلاس_نظم_و_هدف2
#جلسه3_قسمت7
#خانم_محمدی
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
الان تمرین می کنید که موظف باشید با همدیگه #حرف_بزنید
خانم ها پیام داده بودن که من هر کاری می کنم با شوهرم نمی تونم حرف بزنم یعنی حرفی نداریم با هم بزنیم تا حرف برنیم🙈 دعوامون میشه
خب ما جلسات قبلی گفتیم که باید #گفت_و_گو کنید. ❤️💚
بگید، بشنوید.
⛔️ جدل نکنید.
⛔️عصبانی نشید.
⛔️حق من، حق تو نکنید.
👈 ما به عنوان دو تا مسلمان داریم حرف می زنیم نه دو نفر که در مقابل همدیگر هستن نه به عنوان زن و مردی
❌موقع هایی میشه می گیم اون زنه یا اون مردِ، حقشو باید بزارم کف دستش. این مرد باید بفهمه زن ها کم نمی یارن.🙊 این مرد باید بفهمه من که زنم من بلدم😳...
😔 آخر سر یک عمری گذشته می فهمیم این هنوز مرد و من هنوز زنم و داریم با هم دعوا می کنیم.
⭐️ثابت کردن وجود خودتون اگر که بگیم من مسلمان هستم و اون هم مسلمان هستش حکم ،حکم خداوند هستش خدا چی گفت،من بگم چشم.😍
👌👌یکی از تمرینات هشتکی عملیتون توی زندگیتون👈 #چٓشم_گفتن بود
👈همسرت چیزی می گه بگو چشم.تموم شد ، برو دنبال بقیه کارهات
❌ نگو این چشم می خواد چه جوری باشه چه جوری نباشه چند مرتبه می خوای چشم رو انجام بدی.
👌بگو چشم و برو. این کلمه به قدری کار راه انداز هست که خدا می دونه. منیت و منم منم ها رو کم می کنه.
❌ بعضی ها می گن که ما این طوری هستیم یا مثلاً من زنم یا مثلاً ما تهرانی ها این اخلاق رو داریم.
🔔ما بعضی از کارامون رو منوط می کنیم به شهرمون بعضی ها را منوط می کنیم به زن بودنمون، بعضیهامون منوط می کنیم که من فلان کلاس رو می رم این طوریه
🤔 شاید اشتباه می کنیم یه درصدی رو بذاریم برای اینکه این راه و این روشو تا الان رفتم راهشو رفتم پس دیگه ادامهش ندم
😱 ما الی ماشاءالله...ادامه می دیم تا سرمون یه جایی بخوره به سنگ بعد می گیم اِ، بعد برمی گردیم.
✅ ما گفتیم👇
#راه_خدا_بن_بست_نداره ، دور برگردون می تونیم برگردیم. خب حالا وقتی ما داریم می بینم این همه مسير، دوربرگردون داره. یه امتحانی بکنم.
میگه تا آخرش وایستادم تا روی اینو کم کنم،استقامت در حد عالی، اونم منفی.📛
📢 ما باید به اقتضای فطرتمون و به اقتضای انسانیتمون عمل بکنیم و لا غیر.
✅ ببین کاری که داری می کنی حرفی که داری می زنی رفتاری که داری،⬅️ ملاک انسانیتت هست یا نیست.
😏من خوشم نمی یاد، سلیقه من نیست،اخلاقم اینه...اینا با ملاک انسانیت جور در نمی یاد
@jalasaaat
ارسال مطلب✅
کپی⛔️
هدایت شده از صبح حسینی
#اول_صبح_بگویید_حسین_جان_رخصت
تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872
#کلاس_نظم_و_هدف2
#جلسه3_قسمت8
#خانم_محمدی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃
توی کربلا امام حسین(علیهالسلام) خیلی چیزا سلیقه اش بود خیلی چیزا رو دوست داشتن⬅️ دوست داشتن که ناموسشون توی حریم خودشون باقی بمونه💚 دوست داشتن جووناشون باشن❤️.دوست داشتن که هیچ کس هیچ آسیبی نبینه🌷.دوست داشتن اسلام وارد شهرکوفه بشه💠.حکومت اسلام برقرار بشه ✳️خیلی چیزا دوست داشتن مگه هر چیزی که دوست داشتن حتی ناموسشون در حرمت و امنیت باقی موند.‼️ اما چی گفتن⬅️ الهی رضاً به رضاک.
حضرت زینب(سلام الله عليها ) در این مصیبت عاشورا چقدر تازیانه خوردن 😔چقدر غم دیدن،😭حرمت مادریشون نگه داشته شد حرمت خواهریشون نگه داشته شد حرمت عمه بودنشون‼️ هیچ حرمتشون نگه داشته نشد😞 ولی در آخر سر گفتن و ما رایت الاّ جمیلا یعنی چی⬅️ خدایا من تسلیم هر چیزی شدم چون تو خواستی، زیبا می بینم. حالا خانمه زندگیشو شروع کرده می گه چی از اولش همه چیز خراب شد چون هیچ چیزی رو زیبا نمی بینه🙈 چون می گه اون چیزی که می خواستم نشد🙊 اون چیزی که می خواستم یعنی چی❓
یعنی خواسته من ،تدابیر من نه چیزی که خدا گفته.
می گه خیلی خب این شوهر اونی نیست که من می خواستم. طلاق می گیرم
شوهر دومی اون چیزی که می خوام بازم چی کار می کنه بازم معیارش رو قضا و قدر الهی،تقدیر نمی دونه باز همش دنبال سلیقه خودشه.میگه اون دفعه پول دار نبود،این دفعه یه شوهر پول دار میکنم که همه آرزوهام برطرف بشه. ماحالا میاییم میگیم بلوغ عاطفی یک طرفه هست؛ خانمه میگه من انقدر دارم بهش محبت میکنم،💜💙💚💛❤️هرچی بهش محبت میکنم اصلاً توجهی نمیکنه.یکی دیگه میگه من محبت میکنم شوهرم به ازای محبتم فلان چیز رو برام میخره، آنقدر اخلاقش خوبه . این میشه رابطه محبتی،رابطه معامله ای؛اگر محبت بکنی، محبت بکنه،شما ادامه میدی؛بلوغ عاطفه نیست دیگه.
@jalasaaat
ارسال مطلب ✅
کپی ممنوع ⛔
هدایت شده از شبهای با شهدا
🌴یاد شهید #مسعودعلی_محمدپور_اهر بخیر؛
بعد از شهادتش،معلم دبستان مسعود به دیدن ما آمد،او گفت مسعود شیرهایی را که در کلاس به او میدادند را نمیخورد و #به_فقرا_هدیه_میکرد.
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
برای دوستش تعریف کرده بود:
یک روز سرد زمستانی بود،همه جا پر از برف و یخ بود، ده سال داشتم، مادرم مرا برای خرید نان فرستاد، وقت برگشت توله سگ لاغری را دیدم که با گوش های آویزان گوشه ای کز کرده بود،سرما زیر صفر بود، حیوان میلرزید، ترسیدم بمیرد، دلم سوخت #با_شال_گردنم_گرمش_کردم و به خانه بردم.
چند روزی در حیاط و زیر زمین نگه داشتم،حالش که بهتر شد رفت،اما هر وقت مرا در کوچه میدید می افتاد دنبالم.
از کتاب #دسته_یک
شادی روحش #صلوات
@shabhayeshahid
هدایت شده از صبح حسینی
#اول_صبح_بگویید_حسین_جان_رخصت
تا که رزق از کرم سفره ارباب رسد
http://eitaa.com/joinchat/541982734C2fc5617872