هویت و برندسازی هیئتهای مذهبی در مشهد
مشهد شهریست که مناسک مذهبی در بافت روزمرهاش تنیده شده و همین امر، فضای هیئتداری را به میدانی پیچیدهتر از یک شهر معمولی بدل کرده است. مجاورت با حرم امام رضا (ع) نوعی سرمایهٔ نمادین اضافه به هیئتهای این شهر میبخشد که در جای دیگری از کشور تکرارپذیر نیست؛ هیئتی که در نزدیکی حرم یا در محلهای با پیشینهٔ زیارتی برگزار میشود، از همان ابتدا با هالهٔ اعتباری متفاوتی نسبت به هیئت مشابه در شهری بدون این پیشینه آغاز میکند. این نکته، بستر خوبی برای فهم برندسازی مذهبی در مشهد است، چرا که برند همیشه از یک «امتیاز مکانی یا نمادین» آغاز میشود و سپس با ابزارهای دیگر تقویت میگردد.
در سطح بصری، هیئتهای مشهد بهتدریج زبان مشترکی با برندهای تجاری پیدا کردهاند: لوگوی ثابت، پالت رنگی مشخص، تایپوگرافی ویژه روی بنر و پرچم، و حتی صفحات اینستاگرامی با هویت بصری منسجم. این یکدستسازی تصادفی نیست؛ نشان میدهد هیئت بهعنوان یک واحد اجتماعی، خود را در رقابتی نانوشته با هیئتهای دیگر برای جلب مخاطب، حامی مالی و اعتبار محلی میبیند. نکتهٔ قابلتأمل این است که این برندسازی، برخلاف تصور رایج، لزوماً با کاهش معنویت همراه نیست؛ بلکه میتوان آن را تلاشی برای بقا در فضای رسانهایشدهٔ امروز دانست، جایی که حتی نهادهای سنتی برای دیدهشدن باید زبان بصری روز را بیاموزند.
بعد دیگر ماجرا، وفاداری اعضا به یک هیئت خاص است. در محلههای قدیمی مشهد مانند سرشور، نوغان یا بخشی از بافت اطراف حرم، تعلق به یک هیئت غالباً میراثی خانوادگی و محلهایست؛ فرد نه صرفاً بهخاطر محتوای مراسم، بلکه به دلیل تاریخچهٔ خانوادگی و شبکهٔ اجتماعیاش در آن هیئت باقی میماند. این نوع وفاداری با آنچه در هیئتهای نوپای مناطق تازهساز شهر (مانند برخی محلههای شمال یا غرب مشهد) دیده میشود تفاوت دارد؛ در این هیئتها، انتخاب افراد بیشتر بر پایهٔ سبک اجرا، شهرت مداح، یا حتی «فضای اجتماعی» هیئت شکل میگیرد، نه صرفاً تعلق محلهای. به بیان دیگر، در یک سو وفاداری برند از جنس سنت و خویشاوندیست، و در سوی دیگر از جنس انتخاب آگاهانه و مصرفگرایانه.
پیوند برندسازی هیئت با گفتمانهای سیاسی و جناحی نیز در مشهد قابل مشاهده است، هرچند نیازمند احتیاط در تعمیم است. برخی هیئتها بهواسطهٔ مداح، سخنران مهمان، یا حتی شعارهای بهکاررفته، بهطور ضمنی با جریانهای فکری یا سیاسی خاصی گره میخورند و این پیوند، بخشی از هویت برندی آنها را میسازد؛ مخاطب با انتخاب هیئت، گاه بیآنکه صراحتاً بیان کند، موضعی فرهنگی-سیاسی هم اتخاذ میکند.
آنچه این پدیده را برای جامعهشناسی دین جذاب میکند، دقیقاً همین همزیستی تناقضآمیز است: هیئت همزمان فضایی برای تجربهٔ صادقانهٔ عزاداری و تعلق معنوی است و هم عرصهای برای رقابت نمادین، تمایز طبقاتی و بازتولید هویت اجتماعی. در مشهد، جایی که مناسک زیارتی و مناسک عزاداری در یک بافت جغرافیایی همپوشانی دارند، این دوگانگی برجستهتر از جاهای دیگر به چشم میآید.
@jameegooo
و چه بسیار امیدی، که نا امید شد...
_علیبنابیطالبعلیهالسلام | تحفالعقول،ص۱۵۱
مرجعیت در خلأ: آیا مشکل نبودِ مرجع است یا نبودِ اعتماد؟
وقتی از بحران مرجعیت فرهنگی در فضای فارسیزبان حرف میزنیم، اولین تصویری که به ذهن میآید خلأ است. تصویری از یک فضای خالی که کسی در آن نیست، صدایی که شنیده نمیشود، و مخاطبی که سرگردان میان هزاران پست و ویدیو به دنبال کسی میگردد که به او اعتماد کند. اما این تصویر، به گمانم، تصویر دقیقی نیست. مشکل ما نبودِ مرجع نیست. مشکل ما بیاعتباری مرجعیتهایی است که وجود دارند. و این مسئله، در یوتیوب و اینستاگرام، دو چهره متفاوت اما بههمپیوسته پیدا میکند.
بیایید صادق باشیم. در یوتیوب فارسی، کم نیستند کسانی که با عنوان «کارشناس دینی»، «استاد اخلاق»، «پژوهشگر مذهبی» و امثال آن محتوا تولید میکنند. سازمانهای مذهبی بودجه میگذارند، استودیو میسازند، تیم تولید راه میاندازند، و با همان ادبیات منبری وارد دوربین میشوند. در اینستاگرام هم همین اتفاق با شکل دیگری میافتد: صفحات پرشمار با گرافیک حرفهای، کلیپهای کوتاه، نقلقولهای تزئینی، و لحنی که میخواهد هم «روشنفکر» به نظر برسد هم «دینی». پس مسئله کمبود تولیدکننده محتوای دینی نیست. مسئله این است که مخاطب، وقتی یکی از این صفحات یا ویدیوها را باز میکند، پیش از آنکه به محتوا گوش بدهد، درباره گویندهاش قضاوت میکند. و آن قضاوت، معمولاً نه درباره دانش او، بلکه درباره نسبت او با قدرت است.
این همان نکتهای است که در بحث درباره روحانیت بارها شنیدهایم: امروز وقتی مردم یک روحانی را در خیابان میبینند، آیا بهعنوان مردِ دین به او نگاه میکنند یا بهعنوان نماینده جمهوری اسلامی؟ این پرسش، در فضای دیجیتال شکل حادتری به خود میگیرد. در خیابان، لباس روحانی هنوز تا حدی میتواند نشانه تعلق به سنتی دینی باشد. اما در یوتیوب و اینستاگرام، مخاطب پشت صفحه نشسته و پیش از هر چیز، از خود میپرسد: «این آدم برای کی حرف میزند؟» اگر پاسخ این پرسش «برای نظام» باشد، محتوا هرچه هم فاخر، در نطفه مرده است. و اگر پاسخ «برای خودش» باشد، تازه اول راه است.
اینجاست که باید میان دو نوع مرجعیت تفکیک کنیم. مرجعیتی که از نهاد میآید، و مرجعیتی که از رابطه میآید. مرجعیت نهادی با انتصاب، سازماندهی، و پشتوانه ساختاری ساخته میشود. در این مدل، کسی «مرجع» است چون در جایگاهی نشسته است. اما مرجعیت رابطهای، در فضایی مثل یوتیوب و اینستاگرام، فقط از یک چیز بیرون میآید: اعتماد تدریجی. اعتمادی که نه با بودجه خریدنی است، نه با بخشنامه ساخته میشود، نه با تکرار ادعا به دست میآید. اعتماد، محصول رابطهای مستمر و غیرابزاری است. رابطهای که در آن مخاطب حس کند گوینده برای او حرف میزند، نه برای «هدایت» او.
سازمانهای مذهبی، اما، معمولاً با منطق اول وارد میشوند. آنها مرجعیت را بهعنوان «جایگاهی برای گرفتن» میبینند. جایگاهی که خالی مانده و باید پر شود. این تلقی، از همان ابتدا رابطه را ابزاری میکند: مخاطب وسیله است، نه طرف گفتوگو. و مخاطب، این را میفهمد. مخاطب یوتیوب، بیش از هر چیز، حساس به لحن است. او میفهمد که گوینده دارد «سخنرانی» میکند یا «گفتوگو». او میفهمد که گوینده او را «مخاطب» میبیند یا «مورد تبلیغ». و همین درک، پیش از هر استدلالی، تعیین میکند که آیا اعتمادی شکل میگیرد یا نه.
اینستاگرام، اما، این تنش را پیچیدهتر میکند. چون اینستاگرام، بیش از یوتیوب، فضای «چهره» است. در یوتیوب، مخاطب ممکن است نیم ساعت به یک بحث گوش بدهد و بعد قضاوت کند. در اینستاگرام، قضاوت در چند ثانیه اول اتفاق میافتد. صفحهای که با گرافیک رسمی، لوگو، و لحن نهادی وارد میشود، پیش از آنکه حرفی بزند، برچسب «رسمی» میخورد. و برچسب «رسمی»، در جامعهای که میان «رسمی» و «صادق» فاصله عمیقی افتاده، تقریباً معادل بیاعتباری است. به همین دلیل است که بسیاری از صفحات مذهبی در اینستاگرام، با وجود تولید مستمر و کیفیت فنی بالا، نمیتوانند رابطهای عاطفی با مخاطب بسازند. آنها محتوا تولید میکنند، اما «حضور» ندارند. و مرجعیت، پیش از محتوا، محصول حضور است.
بنابراین، به گمانم، بحران ما بحران «خلأ مرجعیت» نیست. بحران ما بحران «مرجعیت بدون اعتبار» است. ما مرجع داریم، اما مرجعی که مخاطب به او اعتماد ندارد. و اعتماد، آن چیزی است که هیچ نهادی نمیتواند با بخشنامه بسازد. اعتماد، در فضای دیجیتال، فقط از یک راه میآید: کسی باید مدتی طولانی، بدون چشمداشت، بدون دستور کار پنهان، و با صداقت با مخاطب حرف بزند. این در یوتیوب یعنی ثبات، در اینستاگرام یعنی اصالت، و در هر دو یعنی پذیرفتن اینکه مخاطب طرف گفتوگو است، نه هدف تبلیغ.
ادامه دارد 👇👇
@jameegooo
شاید اگر سازمانهای مذهبی این را بپذیرند که مشکل «نبودن» نیست، بلکه «بااعتبار نبودن» است، بتوانند سؤال درست را بپرسند: چطور میتوان اعتماد ساخت، نه چطور میتوان جایگاه گرفت؟ و پاسخ این سؤال، احتمالاً نه در استودیوهای بزرگ، نه در بودجههای کلان، نه در کمپینهای اینستاگرامی، بلکه در همان چیزی است که همیشه مرجعیت را ساخته: رابطهای که در آن مخاطب حس کند کسی او را جدی گرفته است.
@jameegooo
#یوتوب_فارسی
چهرهای که پشت گریم پنهان میشود: نگاهی جامعهشناختی به آرایش افراطی دختران ایرانی
در دهههای گذشته، چهره دختر ایرانی غالباً ساده، بیگریم و پذیرندهٔ خودِ طبیعیاش بود؛ اما امروز در خیابانهای تهران و دیگر کلانشهرها، با پدیدهای روبهروییم که میتوان آن را «انفجار گریم» نامید: ابروهای تتوکشیده، لبهای فیلرزده، گونههای هایلایتشده و لایههای ضخیم کرمپودر که چهره را به ماسکی بینقص و در عین حال بیهویت بدل میکند. پرسش جامعهشناختی این است: چرا؟
نخستین پاسخ را باید در فشار همنوعی و رسانههای اجتماعی جست. اینستاگرام و تیکتاک، استانداردی تکشکل از زیبایی صادر میکنند که دختر جوان آن را نه بهعنوان یک انتخاب، بلکه بهسان یک «الزام» درونی میکند. آرایش دیگر ابزار جلوهگری نیست؛ سازوکار بقای اجتماعی در میدان رقابت بصری است.
دوم، بیاعتمادی به پذیرش خودِ طبیعی. دخترِ نسل امروز در فضایی رشد کرده که ارزش زن اغلب با ظاهر سنجیده میشود. آرایش سنگین، پاسخی دفاعی به این نگاه است: «اگر مرا فقط برای چهرهام میبینند، پس چهرهای بسازم که دیده شود.»
سوم، مصرفگرایی و بازار زیبایی. صنعتی که سالانه میلیاردها تومان گردش مالی دارد، نیازِ کاذب میسازد و سپس آن را پاسخ میدهد. آرایش افراطی، نشانهٔ منزلت طبقاتی نیز شده است؛ چهرهای که هزینهبر است، «مدرن» تلقی میشود.
اما نقد اصلی اینجاست: این مسیر، آزادی نیست؛ جانشینشدگی است. دختر دیروز شاید محدود به سنت بود، اما دختر امروز محدود به تصویری است که الگوریتمها دیکته میکنند. هر دو، خودِ واقعی را پشت لایهای پنهان کردهاند؛ یکی پشت چادر، دیگری پشت گریم.
جامعهشناسی زیبایی به ما میآموزد که آرایش، پدیدهای صرفاً فردی نیست؛ آینهٔ ساختارهای اجتماعی است. تا زمانی که ارزش زن با «دیدهشدن» گره خورده باشد، گریم افراطی ادامه مییابد. راه برونرفت، نه تحقیر دختران آرایشکرده است و نه بازگشت به گذشته؛ بلکه ساختن فرهنگی است که در آن، چهرهٔ بیگریم نیز «کافی» و «محترم» باشد. آن روز، آرایش از اجبار به انتخاب فرو میکاهد و زیبایی، دیگر ماسک نیست.
@jameegooo
گسست مصرف و سیاست: چرا «مد را به سیاست ترجیح میدهند»؟
اگر کسی «هر هفته در شبکههای اجتماعی از لباس و کفش نو میگوید، اما نمیداند نمایندهاش در مجلس چه رأیی داده» — ما عادت داریم این تقابل را نشانهی انحطاط اخلاقی بدانیم. اما واقعیت این است که این «انحطاط» هرگز انتخاب آزادانهی فردی نبوده است. جهتگیری توجه در هر جامعه، نه محصول سلیقهی طبیعی، بلکه محصول ساختار است. وقتی مردم انرژی خود را صرف مد میکنند و نه سیاست، آنچه مصرف میشود «فضیلت مدنی» نیست، بلکه «حسِ مؤثر بودن سیاسی» است.
مشارکت در دور اول انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ حدود ۴۰ درصد بود — یکی از پایینترین ارقام در تاریخ جمهوری اسلامی. در همین حال، بازار پوشاک ایران سالانه بین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار برآورد میشود که حدود ۴۰ تا ۴۵ درصد آن از تولید داخلی تأمین میشود. در نگاه اول، این دو عدد یک تقابل معنادار میسازند: مردم پول و توجه زیادی صرف خرید لباس میکنند، اما نسبت به انتخاباتی که مسیر کشور را تعیین میکند سردند.
اما اگر از این داده نتیجه بگیریم که «مردم ترجیح میدهند لباس بخرند تا رأی بدهند»، پدیدهای پیچیده را به یک اتهام اخلاقی ساده فروکاستهایم. پژوهشی دانشگاهی دربارهی انتخابات ریاستجمهوری ایران (۱۳۹۶، ۱۴۰۰، ۱۴۰۲) نشان میدهد میان اعتماد اجتماعی و مشارکت سیاسی رابطهی مستقیم و مثبت وجود دارد — هرچه اعتماد شهروندان به نظام سیاسی کمتر باشد، مشارکت سیاسی آنها نیز کمتر میشود. این پژوهش صریحاً میگوید فقدان اعتماد اجتماعی، کنش جمعی و مشارکت سیاسی را تضعیف میکند و چرخهای معیوب میسازد: «کاهش اعتماد ← کاهش مشارکت ← تضعیف مشروعیت».
به بیان دیگر، مردم رأی نمیدهند، نه از سر «بیاهمیتی»، بلکه از سر «بیاعتمادی» یا «بیاثر دانستن رأی خود».
مصرفگرایی
پدیدهی دیگری که بدخوانی میشود این است: آیا خرج کردن برای لباس و ظاهر یعنی مردم «شستوشوی مغزی مصرفگرایی شدهاند»؟
پژوهشی کیفی دربارهی نسل Z ایران تصویری پیچیدهتر نشان میدهد. این پژوهش میگوید رفتار اقتصادی زنان جوان ایرانی در بستر «بیاعتمادی نهادی» شکل گرفته است. به دلیل تورم مزمن و بیاعتمادی به نهادها، این نسل نوعی «عقلانیت مبتنی بر بقا» پرورش دادهاند: خود را «مدیر سبد سرمایهگذاری» زندگی میبینند و پول نه فقط ابزار رفع نیاز مادی، بلکه ابزار چانهزنی برای بازتوزیع قدرت در خانواده و خریدن حق «متفاوت بودن» است.
نکتهی مهم این است که این نسل میان «ثروت از راه کار» (که آن را «پول هوشمند» و مایهی اعتبار میداند) و «ثروت از راه رابطه» (که آن را «پول وابسته» و مایهی سرزنش میداند) تفکیک دقیقی قائل میشود. فردگرایی آنها با حمایت خانوادگی در تضاد نیست، بلکه خانواده را «شریک راهبردی» و تور ایمنی میبیند. به بیان دیگر، وقتی نهادها کارکرد حمایتی خود را از دست میدهند، فرد ناچار میشود راهبرد بقا را در حوزهی خصوصی جستوجو کند. مصرف پوشاک نشانهی «بیتفاوتی به سیاست» نیست، نشانهی «بیجایی سیاست» است.
حال پرسش این است: چرا مردم همان انرژی را صرف مشارکت سیاسی نمیکنند؟
پژوهشی دربارهی «بحران نهادینگی» در ایران بینش کلیدی ارائه میدهد. این پژوهش با استفاده از چهار مؤلفهی نهادینگی هانتینگتون — انطباقپذیری، پیچیدگی، خودمختاری و انسجام — احزاب و مجلس ایران را تحلیل میکند. نتیجه این است که این نهادهای واسط نقصهای بنیادین دارند: عدم تناسب با پیچیدگی جامعهی معاصر، نادیده گرفتن همبستگی کارکردی، تأثیرپذیری افراطی از نظام سیاسی، و ضعف انسجام و اعتماد درونی. این بحران نهادینگی به «کاهش اعتماد نهادی»، «جایگزینی منافع عمومی با منافع گروهی و خصوصی» و «تقدم مشارکت سیاسی بر فرهنگ رقابتی» میانجامد.
به زبان ساده: وقتی نهادهای واسط میان شهروند و دولت از کار میافتند، انرژی مردم طبیعتاً به جاهای دیگر سرریز میکند. مد، مصرف، مدیریت ظاهر — اینها جانشین سیاست نیستند، بلکه در خلأیی که سیاست از کار افتاده، این فضا را پر کردهاند.
قرار دادن «اهمیت به مد» و «بیاعتنایی به سیاست» در برابر هم، خودش نوعی گمراهسازی است. یک نفر میتواند هم به پوشش خود اهمیت بدهد، هم به مسیر کشور. تقابل واقعی اینجا نیست؛ تقابل واقعی اینجاست: وقتی مجراهای مشارکت سیاسی تنگ، بیاثر یا خستهکننده میشوند، انرژی اجتماعی ناچار به دنبال خروجیهای دیگر میرود.
آن جوانانی که در شبکههای اجتماعی استایل خود را نشان میدهند، لزوماً سطحیتر از دیگران نیستند. آنها احتمالاً فقط در محیطی که بازخورد سیاسی مؤثر ارائه نمیدهد، منابع محدود خود را به همان قطعهای از زندگی که میتوانند کنترل کنند، اختصاص دادهاند. سرزنش آنها به «فکر کردن فقط به مد و نه سیاست»، مثل سرزنش کسی است که پشت در قفلشده مانده و «چرا نمیآید داخل گرم شود».
@jameegooo
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📝 فتح قلّههای پیشرفت، مأموریت تاریخیِ دانشآموزان و دانشجویان
▪️ مسئولیّت امروز دانشآموزان و دانشجویان، سعی در مجهّز شدن به علم و تقوا، امید و اخلاق، و دانایی و توانایی و زدودن پردههای جهل و تاریکی است تا آنگاه که با شکستن #مرزهای_دانش و فتح قلّههای پیشرفتسازِ آن، مأموریت تاریخی خود در جهت اعتلاء ایران اسلامی را به انجام برسانند.
▪️این مهم در جایی صورت میگیرد که خانۀ دوّم ایشان بشمار میآید. از اینرو به این عزیزان عرض میکنم که لازم است همواره از حریمهای آن به بهترین شکل صیانت نمایید و با ارتقاء هر چه بیشتر سطح آگاهی و بینش و تعالی رفتارها و منشهایتان، آن را کانون پیشرفتگی وطن خود بنمایید.
▪️از فرصت حضور چند ساله در این مأمن دانش و ادب و نشاط و امید برای خودافزاییِ هر چه بیشتر بهره بگیرید؛ خودافزایی در مهمترین عنصر حیات انسان که ارتباط با خالق متعال است، و خودافزایی در ارتباط با همنوعان و هموطنان و خانواده؛ و خودافزایی در زمینۀ کسب دانش و بهدست آوردن انواع مهارتها.
✍🏼 بخشی از پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت بازگشایی مدارس و دانشگاهها | ۳۱/شهریور/۱۴۰۵
#بسته_خبری ۱ | متن کامل پیام
💻 Rahbar.ir | 📲 @Rahbar_ir
هدایت شده از شبکه نویسندگان
نهایی شماره ۶۴۶.pdf
حجم:
4M
پرونده ویژه روزنامه #آگاه
با عنوان "فرمانده دفاع ملی" به قلم تعدادی از اعضای شبکه نویسندگان منتشر شد.
یادداشتها بهترتیب انتشار در صفحه روزنامه درج شدهاست.👇
۱- در لباس سربازی
✍ سجاد میرزائی
۲- مسئلهای به نام قوی شدن
✍ فاطمه حسینپور
۳- معماری اقتدار بازدارنده
✍ سعید سپاهی
۴- معمار بازدارندگی و پیشگوی استراتژیک
✍ حسین انجدانی
۵- وقتی قدرت، محاسبات دشمن را تغییر میدهد
✍ شهابالدین عالمی
۶- فرمانده دفاع از ایران
✍ امین نازی
۷- معمار قدرت ملی مقاومت
✍ وحید رجبخانی
۸- قدرت دفاعی
✍ دکتر شادی ورشوچی
۹- از رئالیسم تا توحید
✍ دکتر علیرضا احمدی قرهزاغ
۱۰- رهبر شهید و منطق قوی شدن
✍ سیدهرباب سیدکاظمی
۱۱- تصویر واقعی؛ در برابر روایت تحریفشده
✍ فاطمه آزاد
۱۲- معماری ادراک نسل فردا و بازنمایی چهره مدافع حقیقی ایران
✍ فاطمه شبانی آرانی
۱۳- انسانسازی و مسئله قدرت ملی
✍ دکتر مرتضی امیرینژاد
۱۴- از ستاد اهواز تا هندسه جدید قدرت
✍ مصطفی یزدانپناه
۱۵- سنگر خاموش
✍ دکتر نصیبهسادات حسینی
۱۶- از مدیریت میدان تا راهبرد
✍ مونا عادلی نیک
۱۷- راهبرد ملی دفاع موثر
✍ نفیسه محمدی
۱۸- از چه چیز دفاع می شود؟
✍ محمدجواد ازغنده
۱۹- جاهطلبی بیگانه
✍ مرتضی امیرینژاد
۲۰- دفاع فعال
✍ فاطمه لطفآبادی
شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork