eitaa logo
جانـان۱۲۸ .
1.4هزار دنبال‌کننده
6هزار عکس
883 ویدیو
25 فایل
ִֶָ - همیـن‌ که مهـرِ علـی‌ را نشانده‌ بر دل ِمـا ؛ سعادتی‌ اسـت‌ که آن‌ را به‌ هـر کسی‌ ندهـد . - https://daigo.ir/secret/janan128 𖧧 کپی‌نکن‌جاان ! 🇱🇧/🇮🇷/🇵🇸.
مشاهده در ایتا
دانلود
نماز ليلة الدفن * به نیت محبوب‌‌القلوب ، سیّد ِمقاومت نماز‌شب‌اول‌قبر‌دو‌رکعت‌است ؛ رکعت‌اول : سوره‌حمد‌و‌آیةالكرسى رکعت دوم : سوره‌حمد‌و‌ده‌مرتبه‌سوره‌قدر بعد‌از‌سلام‌نماز : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوَابَهَا إِلَى‏ قَبْرِ سید حسن بن سید عبدالکریم . .
تاریخی که قلب ِمارا هزار تکه کرد.. تکه‌ای در
١٣
دى ماه
١٣٩٨
تكه‌اى در
٣٠
ارديبهشت ماه
١٤٠٣
و تكه‌اى در
٦
مهر ماه
١٤٠٣
براى هميشه داغدار شد . .
هیچوقت فکرشو نمیکردم اینجوری با سید حسن ارتباط بگیرم. تازه بعد شهادت فهمیدم، سید حسن اندازه حضرت آقا تو دلم جا داره. اون روز و یادم نمیره، خدا خدا میکردم هیچوقت اون خبر نیاد. دوباره شب بشینم سر سفره شام و از اخبار تلویزیون ببینمش که صحیح و سالمه و از پشت صفحه تلویزیونم قلبمو گرم میکنه و آرومم میکنه، امیدوار برای ادامه. و دقیقا همون لحظه ای که خبر شهادت و تو کانال رسمی حزب الله گذاشتن و اون پیامو دیدم، نمیدونم.. نمیدونم چی بگم. فقط میپیچم به خودم از بغض و درد. درد و درد و درد. نمیدونم چرا. نمیدونم چرا این درد انقدر عمیقه برام. فقط دلم میخواد تا خود صبح به این صدا گوش بدم، اون آرامش پر از اقتدار، اون موج موج امیدی که تو لحنشه.. که میگه: [ و الله سبحانه و تعالیٰ کریم. خیلی کریم.. 🫂 ] قلبمو سوزوندی آقا سید. قلبم سوخت.. (:
جانـان۱۲۸ .
هیچوقت فکرشو نمیکردم اینجوری با سید حسن ارتباط بگیرم. تازه بعد شهادت فهمیدم، سید حسن اندازه حضرت آقا
خط به خط، کلمه به کلمه، حرف به حرف تماماً حال ِمن و امسال منه از اون روز تا حالا ..
پنجم‌اسفند‌ماه‌٤٠٣ *
ولی نماز سید باید به امامت آقای ما خوانده میشد.
چهاردهم خرداد است انگار. سیزدهم دی‌ماه بغداد؛ سی‌ام اردیبهشت ورزقان گویی. عصر خسته بعد از عاشورای هرسال. شامگاه مبهوت بیست و یک رمضان انگار. ما هنوز بین سیاههٔ جمعیت دفن کنندگان امام‌ایم. هنوز اطراف فرودگاه بغداد. ما هنوز در کوهپایه‌های مه‌آلود ورزقان‌ به جست و جوییم. غم در نسل ما امتداد دارد. ما به دیدن صحنه‌های مهیب تاب‌فرسا بزرگ شدیم. حالا چند روزی است که آرام‌آرام چشم‌هامان را آماده دیدن این کشنده‌ترین پرده بیروت کرده‌ایم. پرده تابوت زرد تو بر شانه‌های سیاه جماعت. که بهت نکند. نمیرد. و آنچه می‌بیند را باور کند. جان‌ها باز به لب رسیده. پس چرا نمی‌آیی سید؟ چرا رخ نمایان نمیکنی عزیز قلب‌های ما؟ بیا و دست به قلب‌های محزون عاشقان بکش. حاج‌آقا هارداسان؟