⎚| #دربنداو ‹ 🌹🌿 ›
-بعضۍوقٺاهمبایدبشینی
سرسجاده،بگۍ:خدایا
لذتگناهڪردنروازمبگیر
میخوامباهاٺرفیقشم،
یارَفیقَمَنلارَفیقَلَه♥️
┈────•⊹ ⸼࣪ 💚⊹ ⸼࣪ •────┈
◗ #اللهمعجللولیكالفرج ◖
جانان؛🇮🇷
نام : شهید حامد بافنده
تولد : 1 / خرداد / 1366
محل تولد : مشهد
شهادت : 3 / اردیبهشت / 1396
محل شهادت : سوریه _ استان حماه
سن : 30
مزار : کرمان _ گلزار شهدای لاهیجان _ از توابع رفسنجان
خلاصه ای از زندگی :
سلام به همه ی رفقا و بزرگواران ، من حامد بافنده هستم ، متولد سال 1366 .
از همان روزهای بچگی عاشق قرائت قرآن و مداحی بودم و این کار رو با علاقه ی زیاد ادامه دادم . من تا 20 سالگی مشهد زندگی کردم . سپس برای ازدواج خانواده ام را راضی کردم و راهی استان کرمان شدم تا ادامه زندگی ام را آنجا و در کنار خانواده ی همسرم سپری کنم و 19 دی ماه سال 86 خطبه ی عقد ما جاری شد .
شغلم حسابداری بود و همسرم هم کارمند دولت بود . سال 89 بود که خداوند یک فرزند دختر به نام فاطمه به ما عطا کرد .
وقتی ماجرای درگیری های سوریه پیش آمد برای اینکه بتوانم به سوریه بروم ، به آموختن زبان افغانستانی پرداختم و با لشکر فاطمیون عازم سوریه شدم . از سال 93 برای اعزام اقدام کردم ولی در اولین دوره شناسایی شدم و مجبور شدم برگردم .
برای دوره بعد پیش آقای عرب پور رفتم اما ایشان هم اجازه ی حضور در جبهه را به من ندادند . وقتی برای بار آخر به ایشان گفتم نمی گذارید من بروم ؟ و باز هم نه نشیدم گفتم من می روم و از آنجا به شما زنگ می زنم .
برای اینکه راهی برای اعزام پیدا کنم به مشهد رفتم و از آن طریق اقدام کردم ، چون می خواستم از طریق لشکر فاطمیون به سوریه بروم و چون ارتباط خوبی هم با افغانستانیهای اردوگاه داشتم و برای شهدای آنها مداحی می کردم و خیلی با آنها رفت و آمد داشتم ، خیلی سریع به زبان افغانستانی مسلط شدم .
زمان اعزام که رسید همه ایرانیهایی که در لشکر فاطمیون بودند شناسایی و برگردانده شدند و من نیز دوباره در آخرین دقایق شناسایی شدم ، ولی نیروهای فاطمیون گفتند که من پسر دایی آنها هستم و اگر من را برگردانند همه آن ۱۵۰ نفر با هم برمی گردند و بدون من به سوریه نمی روند و بالاخره من هم با نام مستعار علیرضا امینی به سوریه رفتم و تا سال 96 چندبار به سوریه اعزام شدم .
در نهایت در 3 اردیبهشت سال 96 و در استان حماه به همراه بچههای تخریب در حال شناسایی و بازگرداندن پیکر شهدا بودیم و ابتدای یک جاده خاکی به سمت خودروی خودمان قدم می زدیم که ناگاه متوجه یک تله انفجاری کنار جاده شدیم و تخریب چیها به خنثی کردن تله اقدام کردن اما در این کار موفق نبودند و با انفجار تله ، ترکشی به شاهرگ گردن من اصابت کرد .
همرزمانم من را به بیمارستان رساندند اما فایده ای نداشت و من به فیض شهادت دست یافتم و مزد تمام سختی هایی را که در راه اعزام به سوریه کشیده بودم را گرفتم و فدایی بی بی زینب کبری سلام الله علیها شدم .
همسر شهید :
همیشه می گفت زن و فرزندم فدای یک تار موی حضرت زینب(س)
خون می دهیم خشت نمی دهیم .
هیچ مداحی قبل از حامد برای افغان ها و اردوگاه رفسنجان نمی خواند اما حامد می رفت و برایشان می خواند ازهمین جا کم کم با تیپ فاطمیون آشنا شد ، حتی با چند تن از رزمندگان مدافع حرم رفسنجان از جمله احمد عابدینی نیز تصمیم داشت به سوریه برود ، بعد که دید با فاطمیون سریع تر به سوریه می رسد تصمیم گرفت با آنها همراه شود .
مسئول سپاه قدس رفسنجان همیشه عنوان می کنند که حامد آهنگران ما در جبهه های سوریه بود .
مادر شهید :
فرزندم برای انجام همه کارهایش زودتر از وقت اقدام می کرد . خیلی زود همه مراحل زندگی اش را پشت سر گذاشت و زود وارد بازار کار شد و حتی زود هم ازدواج کرد . حامد از ۱۸ سالگی برای ازدواج اقدام کرد ، وقتی از وی پرسیدم زود نیست ؟ گفت : می خواهی گناه کنم ؟
💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
جانان؛🇮🇷
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی شهید در جمع فاطمیون...🥺❤️🩹
#شهیدبافنده
منبع هادیون
هدایت شده از کوله مهـــدیــار
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژلوفنصوتیتصویری ☁️ •⁴⁴•بقره
شَبِـتونمهدوی••¡ッ✨️
اِلتمـٰاسدُعـٰا!••📿🤲🏻
یـٰاعَـلۍمَـدد..••!ッ🕊❤️
#کلام_الله
#أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱلْفَرَج
جانان؛🇮🇷
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』