ﺑﺨﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮕﻪ :🥺😭💔
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺗﻬﻮﯾﻪ ﺍﯼ ﺣﺮﻡ آﻗﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ( ﻉ)، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺻﺤﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﭼﺸﻤﺶ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ آﻗﺎ، ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺘﺮﺟﻤﺶ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﻠﻮﻍ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻬﺎ ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺒﻨﺪﻥ😳؟؟
ﮔﻔﺖ؛ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻤﺎﻻ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻠﻤﻮﻥ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺣﻞ ﺑﺸﻪ. ﮐﻪ ﺩﯾﺪم ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺮاﻭﺍﺗﺸﻮ ﺍﺯ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭآﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ آﻗﺎ. ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺩﻭﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ
ﻣﺘﺮﺟﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺣﺎﻟﺶ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ😢 ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ،
ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻣﯿﻠﺮﺯﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ، ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻓﻠﺞ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﺠﺎیی، ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺖ: ﯾﻪ ﺷﺨﺼﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻫﻤﺴﺮﺗﻮﻥ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﺗﻮﻥ رو ﺑﺒﯿﻨﻢ،
ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻀﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﭽﻪ، ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩ ﯾﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ آﻗﺎﺗﻮﻥ ﺑﮕﯿﺪ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﻢ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺭﻭ ﺟﻔﺖ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺍﯾﻦ آقا ﮐﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ .. ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﺳﯽ ﺍﻟﺮﺿﺎ. ﺍﮔﻪ ﺍﻗﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺭﻭ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﻮﯼ ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﮐﭙﯿﺶ ﮐﻦ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻋﻮﺗﺖ ﮐﻨﻪ . ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ( ﻉ) ﻣﻦ ﮐﻪ به ﻋﺸﻖ ﭘﺎﺑﻮﺱ ﻣﻮﻻﻡ ﮐﭙﯽ ﮐﺮﺩﻡ
اینو به اشتراک بزار و بدون قرار نیست پولی بهت برسه یا خبرخوشی
فقط آدمهایی رو الان تو این لحظه یاد خداشون میندازی تا یادشون باشه خدا هست!!!
قول میدی اگه خوندی تو هر گروه یا کانال هستی پخش کنی .🌱🤍
#امام_رضا_ع
جانان؛🇮🇷
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
جانان؛🇮🇷
زیارت عاشوراباصدایعلیفانی تقدیمبهشهیدحاجقاسمسلیمانی...🇮🇷🕊 #أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱل
تقدیم به شهید حسین معزغلامی🕊💚
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاری که امامحسین بادلامون کرد..❤️🖇
#سیدالشهدا
جانان؛🇮🇷
#کشتی_نجات
+بیابان هم کہ باشی ،
حُسِیـن آبادت میکند...؛
درست مثل کربلآ . .!"
_السَلامُعَلیکَیااباعَبداللّه..🕊
◗ #اللهمعجللولیكالفرج ◖
#سیدالشهدا
دوستان یه کادو ویژه داریم برا عید غدیر
قراره روز عید غدیر یه شارژ ایرانسل و همراه اول بفرستیم
حالا ببینم قسمت کدومتون بشه😊🫀
اجرکم عندالله🌱
جانان؛🇮🇷
نام : شهید حسین معزغلامی
تولد : 6 / فروردین / 1373
محل تولد : امیدیه خوزستان
شهادت : 4 / فروردین / 1396
محل شهادت : سوریه _ حماه
سن : 23
مزار : تهران _ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) _ قطعه 50 _ ردیف 116 _ شماره 18
خلاصه ای از زندگی :
سلام بر همه ی جوانان غیور سرزمینم ، کربلایی حسین معزغلامی هستم . من بعد از ۹ سال پس از خواهر دومم ، هنگام اذان به عنوان سومین و آخرین فرزند خانواده در ششم فروردین ۱۳۷۳ در امیدیه خوزستان به دنیا آمدم .
پدرم افسر ارشد بازنشسته نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و با درجه سرهنگ تمامی با ۳۲ سال خدمت است . ایشان از پیر غلامان و مادحین خاندان عصمت و طهارت هستند . به دلیل همین شغل پدرم ، از ۱۵ ماهگی ، با انتقال ایشان به پایگاه قصر فیروزه تهران به تهران آمدیم و در سال های انتهایی خدمت ایشان ، در محله بلوار فردوس اقامت کردیم .
مدتی را در کنار درس های مدرسه به صورت آزاد درس طلبگی وحوزوی هم خواندم .
فتنه ۸۸ و دیدن گریه های سید مظلوم امام خامنه ای ، من را که تنها ۱۵ سال داشتم جذب بسیج کرد و در درگیری با عناصر فتنه در همان سال از ناحیه کتف آسیبی دیدم که هرگز قابل درمان نبود .
پس از آن مسئول حلقه صالحین بسیج شدم و از اعضای فعال پایگاه بسیج قمر بنی هاشم حوزه ۱۱۳ تهران بودم .
همچنین من نیز همچون پدرم از مداحان و سینه سوختگان اباعبدالله الحسین(ع) بودم و همواره برای مصائب اهل بیت مداحی و نوحه خوانی می کردم و از سال ۱۳۹۱ با کمک دوستانم هیئت منتظران مهدی(عج) را تأسیس کردیم و از آن موقع مهمترین و اصلیترین دغدغه من برپایی و کیفیت این هیئت بود و آنجا را مرکز کارهای فرهنگی خود قرار دادم .
با رسیدن به سن دانشگاه و علی رغم قبولی در رشته ی تکنسینی اتاق عمل ، من که در آزمون دانشگاه امام حسین(ع) نیز شرکت کرده بودم ، به این دانشگاه رفتم و به انتخاب خودم وارد سپاه قدس شدم و لباس سبز پاسداری را به روپوش سفید بیمارستان ترجیح دادم .
در همان سال های دانشجویی به عنوان آموزش دهنده ارشد به عراق و سوریه اعزام شدم و پس از اتمام تحصیلاتم ، با عنوان مستشار نظامی ۳ مرتبه به سوریه و یک بار به عراق اعزام شدم . سه دوره ای که برای دفاع از حرم عمه جان زینب کبری (س) اعزام شدم ، هر کدام تقریبا ۶۰ روزه بود .
سرانجام نزدیکی سالروز تولد ۲۳ سالگی ام در روز جمعه ۴ فروردین ماه سال 1396 در منطقه حماء سوریه به شهادت رسیدم .
سه تیر به چشم چپ ، گونه راست و کتفم اصابت کرد . به دلیل موقعیت بد و حضور در سنگلاخ ، دندان ها و استخوان پایم نیز هنگام سقوط به زمین شکست و پیکرم چند ساعتی تا برگشت نیروهای ایرانی بر زمین ماند و در نهایت بعد از انتقال به تهران ، در قطعه ی پنجاه بهشت زهرا (س) آرام گرفتم .
پدر شهید :
حسین تک پسر ما بود . تمام اراده ما این بود حسین درسلامت باشد . حتی می خواستیم گشت های شبانه بسیج را نرود . باور کنید اگر می توانستیم برای حفاظتش از رفت و آمد در مدرسه و کوچه هم منع می کردیم .
تلاش کردیم حسین ازدواج کند ، اما هربار به نوعی طفره می رفت . گاهی حسین از برخورد ما راضی نبود آخر ما خیلی دوستش داشتیم .
دوست شهید :
حاج حسین برای ما دو بخش داشت . یک بخش جدی و جهادی و یک بخش شوخ و رفاقتی . این دو بخش باهم کاملا متفاوت بود .
فرمانده های حاج حسین میگفتند هیچوقت اهل شوخی درکار نبود و همیشه در پاسخ به هرسوالی کوتاه ترین جواب را می داد ؛ اما همان شخصیت در محله و میان دوستانش به شدت شوخ طبع بود .
آنقدر که از روی شوخی با همه حسابی کتک کاری می کرد . خاصیت شوخی هایش این بود که هیچکس ناراحت نمی شد .
به این فکرکنید که ما یک حسین را از دست داده ایم و دیگر حال شوخی نداریم . اما حسین خیلی ها را از دست داده بود ، ولی نشاطش را در جمع نگه میداشت و غصه هایش را درون خودش میریخت . همین روحیه باعث شده بود آدم تاثیرگذاری باشد .
یکی از همسایگان شهید :
به او گفتم تو از تمکن مالی خوبی برخوردار هستی و همه امکانات مادی برایت فراهم است و در رفاه زندگی می کنی ، چطور می توانی این دنیا با آن همه زیبایی و تفریح را رها کنی و خانواده با محبتت را بگذاری و بروی ؟
در جواب من فقط لبخند زد و پاسخی نداد !
منبع: نرم افزار شهدایی هادیون 💌
جانان؛🇮🇷
وصیت نامه شهید حسین معزغلامی :
بسم رب الشهدا و الصدیقین
با یاری خدا و توسل به اهل بیت (ع) این وصیتنامه را می نویسم, انشالله که بعد از مرگم باز و خوانده شود.
سلام بر آنهایی که رفتند و مثل ارباب بی کفن جان دادند. من خاک پای شهدا هستم. شهدایی که برای دفاع از اسلام رفتند و جان عزیز خود را بر طبق اخلاص نهادند. خدا کند به مدد شهدا و دعای دوستانم مرگ من نیز شهادت قرار گیرد که بهترین مرگ هاست.
بعد از مرگم به پدرم توصیه می کنم که مانند اربابم حسین (ع) صبر کند و بیتابی نکند و خوشحال باشد که در راه خدا جان دادم و همینطور مادرم به مدد اسوی صبر و استقامت در کربلا حضرت زینب (س) صبور باشد چون با گریه هایش مرا شرمنده می کند.
هر وقت بر سر قبرم آمدید سعی کنید یک روضه از حضرت علی اکبر (ع) و یا حضرت زهرا (س) بخوانید و مرا به فیض بالای گریه برسانید. هر وقت قصد داشتید خیری به بنده حقیر برسانید آنرا به هیئت های مذهبی به عنوان کمک بدهید.
از خواهران و خانواده ای آنها طلب حلالیت می کنم اگر نتوانستم نقش برادری خوب را ایفا کنم.
در کفنم یک سربند یا حسین (ع) و تربت کربلا قرار بدهید. تا میتوانید برای ظهور حضرت حجت (عج) دعا کنید که بهترین دعاهاست.
هم به خانواده ام و هم دوستانم بگویم که در بدترین شرایط اجتماعی, اقتصادی و .... پیرو ولی فقیه باشید و هیچگاه این سید مظلوم حضرت آقا سید علی آقا را تنها نگذارید.
امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید و نگذارید خون شهدا پایمال شود.
این شعر بر روی سنگ قبرم حکاکی شود انشالله
مرد غسال به جسم و سر من خورده مگیر
چند سالیست که از داغ حسین لطمه زنم
سر قبرم چو بخوانند دمی روضه شام
سر خود با لبه سنگ لحد میشکنم
اللهم الرزقنا شفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین (ع)
بسیجی حسین معز غلامی
منبع: نرم افزار شهدایی هادیون 💌