eitaa logo
جانان؛🇮🇷
368 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
10 فایل
من از آن روز که در بند توام آزادم:) پایان؟!شهادت‌ان‌شاءالله!" کپی؟باذکرصلوات‌برای ظهورآقاامام‌زمان(عج)🕊💚 https://harfeto.timefriend.net/17721441390730 شنوای حرفاتون!✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب یکی ازبهترین شب هاست... امشبو از دست ندین...‌. التماس دعا...🥺❤️‍🩹
غروب عاشورا...🥺💔
تو ولی به حرف اینا گوش نکن، اگه دیدی خواهرت داره خودشو میندازه داخل چاله بی تفاوت نباش. این کار مهربونی نیست. خیانته🙁 اصلا، امام حسین (ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردن... 🖤 @Clad_girls | دختران چادری
📸 فرجع الحسین علیه السلام إلی المخیّم منکسراً حزیناً باکیاً یُکَفکِفُ دموعَه بکُمّه (سپس حسین از پیش عباس به خیمه بر گشت در حالی‌که شکسته شده بود و با آستین اشک‌های چشمان مبارک خود را پاک می‌کند). 🏴@Clad_girls | دختران چادری
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 شما ناشنوا نیستید ... 🔻 سخنان کوبنده نزار قطری خطاب به کسانی که چشم و گوش خود را نسبت به جنایتکاران جهان بسته اند ... •💛🕊• 🔸♡حسینیـہ معلی♡ 💠 " حسینیه ای به وسعت ایران " ☑️ کانال ♡حسینیـہ معلی♡               ┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈ @hoseiniyehmoalla               ┈┉┅━❀💠❀━┉┉┈
جانان؛🇮🇷
نام : شهید سید مجتبی علمدار تولد : 11 / دی / 1345 محل تولد : ساری شهادت : 11 / دی / 1375 محل شهادت : ساری سن : 30 مزار : ساری _ گلزار شهدای ملامجدالدین خلاصه ای از زندگی : سلام علیکم من سید مجتبی هستم ، سید مجتبی علمدار . در سحرگاه 11 دی ماه 1345 در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری به دنیا آمدم . دوران تحصیلم را در ساری طی نمودم و برای اولین بار در حالی که تنها 17 سال داشتم به عضویت بسیج درآمدم و در اواخر سال 1362 به کردستان رفتم و برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کردم و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر25 کربلا شدم و تا پایان جنگ در آنجا ماندم . در عملیات کربلای 4 و5 حضور داشتم ، در کربلای 8 مجروح شدم ولی مدتی بعد دوباره به جبهه بازگشتم و در عملیات کربلای10 در جبهه شمالی محور سلیمانیه - ماووت شرکت نمودم . در سال 1366 مسئوولیت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل - از گردان های خط شکن لشکر25 کربلا - را برعهده گرفتم و در عملیات والفجر 10 نقش آفرینی داشتم . من که مردانه در مقابل دشمن می جنگیدم چندین بار مجروح شدم و از همه مهمتر اینکه در دی ‌ماه 1364 ، در عملیات والفجر 8 ، به شدت شیمیایی شدم . بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ کربلا در ساری مشغول خدمت شدم و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سیده فاطمه موسوی ازدواج کردم که ثمره آن دختری به نام زهرا بود . علاوه بر مسئولیت در واحد تربیت بدنی لشکر به عنوان عضو اصلی هیأت رهروان حضرت امام (ره) هم ایفای وظیفه می کردم . من مداح اهل بیت بودم ، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کردم و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشتم مظلومیت آن خاندان را صدا می زدم . بیت الزهرا مسجد جامع ، امام زاده یحیی ، مصلی امام خمینی ، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا مکان هایی بود که بیشتر در آنجا مداحی می کردم . من که بعد از جنگ ، با یاد و خاطره همرزمان شهیدم زندگی می کردم از دوری آنان سخت آزرده خاطربودم و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه یافتگان شهید را داشتم در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شدم و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بستم و به یاران شهیدم پیوستم . همسر شهید : ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود . می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است . ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود ، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است . وقتی آمد خیلی ناراحت بود . گفتم : آقا چرا اینقدر دلگیری ؟ گفت : انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم ، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود . بعد گفت : بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد . جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم . صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است . اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد ... منبع. 💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
شهید مجتبی علمدار451.mp3
زمان: حجم: 2.4M
ولی آرامش این مداحی...❤️‍🩹. منبع.هادیون