هدایت شده از 🌸دختــران چــادری🌸
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از ♡حسینیـہ معلی♡🇮🇷
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 شما ناشنوا نیستید ...
🔻 سخنان کوبنده نزار قطری خطاب به کسانی که چشم و گوش خود را نسبت به جنایتکاران جهان بسته اند ...
•💛🕊•
🔸♡حسینیـہ معلی♡
💠 " حسینیه ای به وسعت ایران "
☑️ کانال ♡حسینیـہ معلی♡
┈┉┅━❀💠❀━┅┉┈
@hoseiniyehmoalla
┈┉┅━❀💠❀━┉┉┈
جانان؛🇮🇷
اما خوشگلترین شهادتو میخوام...❤️🥺 #أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱلْفَرَج #شھیدانہ
خوشگلترین شهادتو میخوام...🥺
جانان؛🇮🇷
نام : شهید سید مجتبی علمدار
تولد : 11 / دی / 1345
محل تولد : ساری
شهادت : 11 / دی / 1375
محل شهادت : ساری
سن : 30
مزار : ساری _ گلزار شهدای ملامجدالدین
خلاصه ای از زندگی :
سلام علیکم من سید مجتبی هستم ، سید مجتبی علمدار .
در سحرگاه 11 دی ماه 1345 در خانواده ای مذهبی و عاشق اهل بیت در شهرستان ساری به دنیا آمدم .
دوران تحصیلم را در ساری طی نمودم و برای اولین بار در حالی که تنها 17 سال داشتم به عضویت بسیج درآمدم و در اواخر سال 1362 به کردستان رفتم و برای اولین بار در عملیات کربلای یک شرکت کردم و مدتی پس از آن وارد گردان مسلم بن عقیل در لشکر25 کربلا شدم و تا پایان جنگ در آنجا ماندم .
در عملیات کربلای 4 و5 حضور داشتم ، در کربلای 8 مجروح شدم ولی مدتی بعد دوباره به جبهه بازگشتم و در عملیات کربلای10 در جبهه شمالی محور سلیمانیه - ماووت شرکت نمودم .
در سال 1366 مسئوولیت فرماندهی گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل - از گردان های خط شکن لشکر25 کربلا - را برعهده گرفتم و در عملیات والفجر 10 نقش آفرینی داشتم .
من که مردانه در مقابل دشمن می جنگیدم چندین بار مجروح شدم و از همه مهمتر اینکه در دی ماه 1364 ، در عملیات والفجر 8 ، به شدت شیمیایی شدم .
بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عملیات لشکر ۲۵ کربلا در ساری مشغول خدمت شدم و در دی ماه سال ۱۳۷۰ با خانم سیده فاطمه موسوی ازدواج کردم که ثمره آن دختری به نام زهرا بود .
علاوه بر مسئولیت در واحد تربیت بدنی لشکر به عنوان عضو اصلی هیأت رهروان حضرت امام (ره) هم ایفای وظیفه می کردم . من مداح اهل بیت بودم ، همیشه مراسم را با نام حضرت مهدی (عج) شروع می کردم و در حالیکه به امام حسین (ع) ارادت خاصی داشتم مظلومیت آن خاندان را صدا می زدم .
بیت الزهرا مسجد جامع ، امام زاده یحیی ، مصلی امام خمینی ، هیأت عاشقان کربلا و منازل شهدا مکان هایی بود که بیشتر در آنجا مداحی می کردم .
من که بعد از جنگ ، با یاد و خاطره همرزمان شهیدم زندگی می کردم از دوری آنان سخت آزرده خاطربودم و در همه مداحی ها آرزوی وصال آن راه یافتگان شهید را داشتم
در اوایل دی ماه سال ۱۳۷۵ به دلیل جراحت شیمیایی روانه بیمارستان شدم و بعد از یک هفته بی هوشی کامل هنگام اذان مغرب روز یازدهم دی ماه نماز عشق را با اذان ملکوتیان قامت بستم و به یاران شهیدم پیوستم .
همسر شهید :
ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود . می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است .
ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود ، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است .
وقتی آمد خیلی ناراحت بود . گفتم : آقا چرا اینقدر دلگیری ؟ گفت : انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم ، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود . بعد گفت : بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد .
جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم . صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است . اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد ...
منبع.
💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
19.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریلز
بازم چایی روضه دم کردی...
[حُب الحُسین]
@yaHooseinShahidd
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
امامِ عباس...
دنیا بَد تا کرده باهام عباس...
[حُب الحُسین]
@yaHooseinShahidd