eitaa logo
جنگ نرم
2.5هزار دنبال‌کننده
24.7هزار عکس
10.5هزار ویدیو
1هزار فایل
🔹مطالب تحلیلی، سیاسی به روز و حاشیه های گاها محرمانه را با ما بخوانید🔹 ♦️تبلیغ و تبادل نداریم خواهشا پیام ندین♦️ 📞 پل ارتباطی: @parvaaz
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ کبری آسوپار، روزنامه نگار: اگر قرار است بحران، با توصیه و تمنا و نه اجبار قانونی، مدیریت شود، چراغ قرمزها را هم بردارید؛ قانون مجازات را دور بریزید و از مردم خواهش کنید دزدی نکنند، به کسی آسیب نزنند، درست رانندگی کنند. مثل این روزها که خواهش می‌کنید سفر و خرید و مهمانی نروند و به جامعه آسیب نزنند! 💥 "بپیوندید" ↙️ " JOIN "👇 http://eitaa.com/jangenaarm
🔴 ١٨ سال قرنطینه در منزل هستید؟ از قرنطینه خسته شدید؟ این متن رو بادقت بخونید آن قدر اسارتش طولانی شده بود که یک افسر عراقی گفته بود تو به ایران باز نمی گردی بیا همین جا تشکیل خانواده بده!... همسر شهید لشگری می‌گفت خدا حسین را فرستاد تا سرمشقی برای همگان شود...او اولین کسی بود که رفت و آخرین نفری بود که برگشت.... که شد پسرش علی۴ ماهه بود و دندان نداشت و به هنگام آزادیش علی پسرش دانشجوی دندانپزشکی بود وقتی بازگشت از او پرسیدند این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی و او می گفت: برنامه ریزی کرده بودم و هرروز یکی از خاطرات گذشته خود را مرور می کردم سالها در سلول های انفرادی بوده و با کسی ارتباط نداشت، قرآن راکامل حفظ کرده بود، زبان انگلیسی می دانست و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود حسین می گفت: بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم، یک نصفه لیوان آب یخ بود! عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مساله خوشحال بودم، این را بگویم که من ۱۲ سال در حسرت دیدن یک برگ سبز، یک منظره بودم، حسرت ۵دقیقه آفتاب را داشتم همسرش می‌گوید بعد از ١٨سال درد فراق، حسین به ایران بازگشت، در همان روز به فرودگاه رفتیم، همه‌ی اهل خانواده،‌ فامیل، بستگان و دوستان آمده بودند، من گوشه ای ایستاده و فقط او را تماشا می کردم، همه ی حاضران تک تک جلو رفته و با ایشان سلام علیک و دیده بوسی می کردند، اما من فقط تماشایشان می کردم و کاملا هم مشهود بود که او هم در بین جمعیت به دنبال من می گردد و خلاصه وقتی همه ی حاضران با ایشان دیده بوسی کردند یکی از مسوولین سراغ مرا گرفت و سپس نزد ایشان رفتم و انگار آسمان و زمین یکجا به من هدیه شده بود و به اندازه تمام دنیا و زمان ها شاکر خدای بزرگ شدم که یکبار دیگر همسرم را پس از ۱۸ سال فراق می دیدم سید الاُسرا، سرلشکر لشگری منبع :ازکتاب خاطرات۶۴۱۰ روز اسارت سرلشکر 🌎🔺"بپیوندید"🔻↙️ " JOIN "👇 http://eitaa.com/jangenaarm