eitaa logo
برونند زین جرگه هشیارها
260 دنبال‌کننده
215 عکس
29 ویدیو
11 فایل
به نامِ او به یادِ او که مَحبّتش معنی‌بخشِ زندگی است... جُرعه‌های مَحبّت برای مُقیمان و راهیانِ «کیشِ مهر» @mah_jan7 💌 💌 instagram.com/mehdighanbaryan
مشاهده در ایتا
دانلود
... فقط یک مزارِ ناکام است تُو فقط یک ضمیرِ گمنام است و برای شما که هیچ کس‌اید نه فقط واژه بلکه دشنام است... @jargeh
عجیب واقعه‌ای و غریب حادثه‌ای أنا اصطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی... @jargeh
رهزنی کو که مَتاعِ عمل از ما ببرد مایه‌ی طاعتِ سی ساله به یغما ببرد @jargeh
✔️ زن بَلا باشَد به هَر کاشانه‌ای! 🖊 کوتاه‌نوشته‌ای بر کتابِ نیمه‌راهِ بِهِشْت، سَعیدِ نَفیسی، چ: ۱، تِهْران: نَشْرِ ماهْریس، ۱۳۹۷هـ.ش.، ص ۸۵ 🌐 https://yadegarestan.kateban.com/post/4607 📚 معرفی و خریدِ کتاب: 🌐 https://www.iranketab.ir/book/6361-heaven-s-half-way @Jargeh
...گر تیغ می‌زنی سپر اینک وجودِ من صُلح است از این طرف که تو پیکار می‌کنی @jargeh
شهری به من، از دوستی‌ات، دشمنِ جانَند لیک از نَسَقِ شرع زِ قَتلم به حَذَر بَر و امروز که شُد مُفتیِ شَهرَم زِ دانم که دَهد فتوی خونم به هَدَر بر... (قرن دوازدهم) @jargeh
یاران! نماز کیست به جا؟ پارسای شهر یا آن که از خون وضو گرفت؟ از مدّعی گریختم و در به در شدم هم‌چون صبا سراغِ مرا کو به کو گرفت سیمین! به شعرْ دل‌خوشی و سخت غافلی کاین شمعِ دل‌فریب ز چشمِ تُو سو گرفت @jargeh
یکی تیشه بگیرید پی حفره‌ی زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید @jargeh
...دلِ من در هوسِ روی تو ای خاکِ راهی‌ست که در دستِ نسیم اُفتادست . . گم‌شده را با غمت ای یارِ عزیز اتحادی‌ست که در عهدِ قدیم اُفتادست @jargeh
صبحانه را مُهیّا کُن با چند لقمه از لبخند لبخند لقمه‌ای نان است چایی بریز، تلخی کُن بی چایِ تلخ، صُبحانه از پای‌بست ویران است رگ‌هام بی تُو چون هستند خون‌مُرده‌اند، بُن بستند چشمم قدم‌گاهِ کفشت! با کفش‌هایی از چشمت تا راه می‌روی در من رگ تا رگم خیابان است   گاهی کمی حسین، اما بسیار منزوی هستم دیوانه بازی‌ام کم نیست آقای منزوی! من هم "در خود خروش‌ها دارم" تنهایی‌ام فراوان است   روزی خیال می‌کردم فوجی نهَنگ خواهم شد یک عُمر خودکشی کردم پس در نتیجه می‌دانم دندانِ عاریت هر شَب جایش درون لیوان است   با هیچ زَن نجوشیدم حتی برای یک ساعت یک لحظه هم نکوشیدم ای رخت‌خوابِ خِنزر پوش! آن زن که عاشقش هستم نقاشیِ قَلم‌دان است   در دیس، دِشنه‌ای دارد چشمانِ تشنه‌ای دارد خون‌ریز نیست، خون‌خوار است از حبسِ خانگی مُردم در هر اتاقِ این زندان بیش از هزار زندان است شهری که در نفس‌هایش هر چار فصل پاییز است حتماً هنوز تبریز است؟ هر کس که لهجه‌اش ابری‌ست یا شعر گفتنش ابری‌ست حتماً رسولِ یونان است؟   روزی خیال می‌کردم حالا خیال می‌بافم... در خود خروس‌ها دارم از او لَجم که می‌گیرد یک جای مُرغ پیدا و یک پای مُرغ پنهان است  با این که خوب می‌خندد هر مجلس مُهمّم را فوراً به توپ می‌بندد این قُلچُماقِ خوش‌خنده یا دخترِ رضا خان است یا دخترِ رضا خان است   صُبحانه زهرمارم شد... @jargeh