نشستیم دم باغچه که یکهو یک دختر ناناز حدودا ۲ یا ۳ ساله از جلومون رد شد
با رفیقم صحبت شد حرف قشنگی زد
گفت کاش عقلمون اندازه همین بچه بود
و زیاد درگیر روزگار نمیشدیم
الحق که حق ترین جمله بود
خدا برای کسی روزی رو نیاره که اظهار منطقی بودن و عقلانیت کنه اما از درون کوه احساسات باشه
اون ادم با هر تقه شکاف عمیق برمیداره
_حالت چطوره ؟
.عالییییی
_پس چرا چشمات نگرانه ؟
.چشمام ؟
_اوهوم
.لعنت بهشون که نمیتونن چیزی رو پنهان کنن اره راستش اونی که میشنوی رو با اونی من توی درونم دارم حس میکنم مقایسه و باور نکن
من روح و قلبم به هزار تیکه تقسیم شده که هر کدومشون یک دنیایی برای غرق شدن داره و من غرق در تمام تکه ها هستم
تمام مشکلات و دغدغه ها به اندازه اون ادمی که داره حملشون میکنه بزرگن به خدا
الکی نگین این که چیزی نیست
اینکه مشکلی نیست
به خدا که همش مشکله و بزرگ
فقط توان ادما توی حمل دغدغه ها متفاوته
پس باید با کفش های هر کسی راه بری تا بفهمی از شکلات پیچی نوزادی تا شکلات پیچی آخر
یِ بنده خدا 🌱
تمام مشکلات و دغدغه ها به اندازه اون ادمی که داره حملشون میکنه بزرگن به خدا الکی نگین این که چیزی ن
و باز هم تنها نجات دهنده خداست
خطاب به ادم سمی زندگیم :
تورو خدا
تو رو قرآن
دست از سر ما بردارین
قسمتون میدیم
خداشاهده ما بدون شما راحت تریم تروخدا گمشین با تشکر 🙂
یک جا نوشته بود :
دوست عزیز چون خیلی بهت علاقه دارم میخوام یک چیزی بگم :
بله من هم وحشی ام هم بی ادب چون تا الان فرق با ادب بودن و احترامی که بهت گذاشتم رو نفهمیدی پس از الان به بعد ترجیح میدم یک بی ادب وحشی باشم
یِ بنده خدا 🌱
یک جا نوشته بود : دوست عزیز چون خیلی بهت علاقه دارم میخوام یک چیزی بگم : بله من هم وحشی ام هم بی
وقتی اینو خوندم داشتم با خودم فکر میکردم ادم ها چقدر میتونن با حرفاشون بهت خنجر بزنن که تو ترجیح بدی از ورژن اروم خودت تبدیل به ورژنی بشی که شاید هیچ وقت دوست نداشتی باشی