_
ارغوان ، این چه رازیست که هربار بهار
با عــزای دلِ ما میآید ؟!
- ابتهاج
_
_
من چقدر خواب ببینم تو آخر نیایی نیایی
تو کجایی که ببینی ، دارم چه شبایی ؟!
من چقدر دست به گـیرم به آسمان که یک شب
به سرت بر خورد از طرف من هوایی ؟! :)
_
جای ِخالی ِتو ؟
_ وزنِ احساس شما را بارها با ترازویِ خودم سنجیدهام... _
_
بیخیالِ سردیِ آغوش ها
من به آغوش خودم چسبیدهام...
_
الان یه جا خوندم که :
دوره زمونه عوض شده ، جا اینکه زن برای مرد دلبری کنه ، مرد باید برای زن دلبری کنه !
به درجهای از درد رسیدم که اصلا نمیتونم راجع بهش با کسی حرف بزنم ، چون همه زدن تو ذوقم ، چون کسی نمیتونه حالمُ خوب کنه ، چون سِر شدم : ).
جای ِخالی ِتو ؟
_ بیخیالِ سردیِ آغوش ها من به آغوش خودم چسبیدهام... _
_
من شما را بارها و بارها
لابهلای هر دعا بخشیدهام..
_
جای ِخالی ِتو ؟
_ من شما را بارها و بارها لابهلای هر دعا بخشیدهام.. _
_
مقصد من ناکجای قصههاست
از تمام جادهها پرسیدهام...
_