eitaa logo
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی فارس
1.3هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
1.3هزار ویدیو
57 فایل
Jebhefars ارتباط با ما از طریق صفحه اینستا به آدرس زیر: Instagram.com/jebhefarss ارتباط با ادمین @jebhe_shz
مشاهده در ایتا
دانلود
11.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥برگزیدگان مستند بخش «نظم جدید جهانی و نهضت جهانی مستضعفین» جشنواره عمار معرفی شدند 🔻لوح افتخار 🔸 اثر «پیدایم کن» به کارگردانی «محمد مصلحی» 🔸اثر به کارگردانی «محسن فایضی» 🔻جایزه فانوس 🔸اثر «ماجرای نیمه شب» به کارگردانی «مهدی مطهر» @Thirdintifada
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی فارس
ما آدمهای گیجی هستیم. یعنی مطلب را زود نمی‌گیریم. آنچه در آینه‌ی شفاف عیان است را نمی‌بینیم. حواس‌پرتیم. مثلا حواس‌مان نیست کسی که توی جنگ با بعثی‌ها، تیر خلاص را به همه‌ی زخمی‌های بغل‌دستش زده‌اند و نوک پیکان ها از چپ و راستش رد شده و تنها بازمانده‌ی آن جمع بوده، حتما حکایتی خواهد داشت. حواس‌مان نبوده که وقتی همان آدم، داوطلب مدافع حرم شده و هرچه بی احتیاطی به خرج داده و تا آخرین لحظه سر موقعیت‌اش مانده، حکایتش حکایت ما رمیت اذ رمیت بوده تا جایی دیگر هم باشد. هنوز تعجب میکنیم که چرا هیچ وقت لباس نو نپوشید و هر هدیه‌ای را از این دست می‌گرفت، با آن دست می‌داد. عاقبتِ مهر بی انتها و شفقتش را پیش‌بینی نکردیم وقتی سیاهه‌ی جمعیتِ سنگ به دست را دید و برای روز هفتم باز هم پدرانه داد میزد:" اینا اموال مردمه، نکنید، برید یقه‌ی اونی رو بگیرید که مسبب اصلی گرونیه." و دلش نیامد از اسلحه‌ای استفاده کند که سالها بود با مجوز و حکم تیر داشت. وقتی نماز ظهر را بین سنگ‌باران وسط خیابان و بی هراس خواند و چندنفری هم به او اقتدا کردند، و نعره‌ی ناسزا و تهدید حتی ثانیه‌ای از آرامش او کم نکرد، باز هم شصت‌مان خبردار نشد که حساب کتاب این پُردلی‌ها چیست. حساب کتاب سرمان نشد و باز هم غافلگیر شدیم. وقتی با پای مجروح وسط خیابان نتوانست خوب بدود. سنگ، سنگ، سنگ بود که از طرف جمعیت به سمت او می‌بارید و جراحت روی جراحت بالاخره او را از دویدن واداشت. همان لحظه که پای مجروح را به زحمت روی موتور انداخت، او را از پشت کشیدند و یک‌باره صد نفر به یک‌نفر شد. تمام هستی ما زیر تیزی چاقوهای مست، شرحه شرحه شد. و با همان اسلحه‌ای که حتی دلش نیامده بود دست به ماشه‌اش ببرد، سعادتمند شد. و بعد صدای هلهله از همه جا بلند شد که سردار‌شان را زدیم. دیدیم که آنقدر زدند که دست آخر نشد حتی چشم‌مان به پیکرش بیفتد. دلش نیامد کبودی و خون‌مردگی کنار پیشانی، و شکاف پشت سر و پیکر ورم کرده‌اش را ببینیم. ورم کبودی‌ای که یک جان و نفس از آدم کم می‌کرد. یعنی نخواست که آخرین نگاه و تصویر، بشود آینه‌ی دق هر لحظه‌مان. با همان لباس‌های مستعملی که شناخته بودنش و شد کفنش، و با همان خونی که محاسن سفیدش را خضاب کرده بود، مهمان شاهچراغ شد. ما هنوز هم مات‌مان برده؛ نه ماتِ اینکه حتی نمی‌توانیم یک تکه پارچه‌ی سیاه دم در بزنیم، نه ماتِ حکم به سکوت‌مان، و ممنوع بودن بردن نامش ما ماتِ چگونه رفتن اوییم. و روضه‌هایی که هر روز دم غروب مادر به زبان لری زیر لب برای خودش می‌خواند. +روایتی از بزرگمرد شهید قدرت‌الله منجذب، که به دست وحوش تروریست در ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در مرودشت به شهادت رسید. بر اساس روایت دختر ایشان @jebhefars]
هدایت شده از پیام نهضت
🔰ویژه نامه دور دوم جنگ ▫️شماره نوزدهم: " بیا... ما منتظریم" 📌 نسخه الکترونیک "بیا... ما منتظریم" مجموعه پیام های تبیینی پیرامون رخدادهای زمستان ۱۴۰۴ @paiamenehzat
هدایت شده از پیام نهضت
دور دوم جنگ-مجازی- شماره19.pdf
حجم: 3.3M
🔰ویژه نامه دور دوم جنگ ▫️شماره نوزدهم: بیا... ما منتظریم ▪️نسخه الکترونیک مجموعه پیام های تبیینی پیرامون رخدادهای زمستان ۱۴۰۴ @paiamenehzat
🇮🇷قهرمان عزیز یک ملت شهید دلاور امنیت ده روایت کوتاه از ده شهید فتنه آمریکایی 1404 @jebhefars