جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی فارس
🎉 جشنهای کوچهای ولادت باسعادت پیامبر اکرم(ص) 📅 ۸ شهریور ۱۴۰۵ 📍مکان:بلوار اتحاد، بوستان شهروند
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ تصویری🎞
🎉 جشنهای کوچهای ولادت باسعادت پیامبر اکرم(ص)
📅 ۸ شهریور ۱۴۰۵
📍مکان:بلوار اتحاد، بوستان شهروند
#جشن_کوچهای #پیامبر_اکرم #هفته_وحدت #شیراز
@jebhefars
هدایت شده از اکران سیار | بهمن سبز
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️تاکید حجتالاسلام انجوینژاد بر تقویت نسل جدید کارگردانان جوان و متعهد، پس از سومین بار تماشای فیلم سینمایی «لباس شخصی»
📲ثبت درخواست اکران سیار در سراسر کشور👇
🌐esayar.ir/sabtdarkhast
💬 آیدی: @Ekran_Sayar
🎦 اکران سیار | بهمن سبز
https://eitaa.com/joinchat/2803106043Ca66037a834
هدایت شده از خانهی طراحان انقلاب اسلامی
#خبرنامه | باز هم دوران به میدان آمده
◽️به پاس رشادت افتخارآمیز امیر سرتیپ دوم خلبان شهید مجید کاظمی در عملیات قهرمانانه حمله به پایگاه آمریکایی العدید در بامداد سومین روز جنگ رمضان، از جدیدترین دیوارنگاره میدان امام حسین(ع) شیراز رونمایی شد.
#شهدا | #جنگ_رمضان | #آمریکا | #دیوارنگاره_شیراز
🔹خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
هدایت شده از خانهی طراحان انقلاب اسلامی
#دیوارنگاره | باز هم دوران به میدان آمده
◽️ایده و تصویر : مهدی دبیری؛ استودیو صفحه
◽️شعار: هاشم کرونی
◽️ نوشتار: محمدرضا خسروانی تبار
◽️مدیر هنری و طراح نامواره شهید کاظمی: محسن گل آرایش
⬇️ دریافت نسخهی باکیفیت از کانال تلگرام ما
#شهدا | #جنگ_رمضان | #آمریکا | #دیوارنگاره_شیراز
🔹خانهی طراحان انقلاب اسلامی
@KHATTMEDIA
🎈کارگاه آموزشی ویژهی مربیان موکبها، محلّات و مساجد (۳)
سرفصلها:
1️⃣طراحی فعالیت کودک محور مبتنی بر کتاب و قصه
(با ارائه تجربه خانم راضیه احمدی: نویسنده کودک و نوجوان)
2️⃣ طراحی و اجرای بازیهای گروهی کودکمحور :
خانم سلمانپور (مربی بازی کودک)
⏳زمان: سهشنبه ۱۷ شهریور
۱۵:۳۰الی ۱۹:۳۰
📍مکان:
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان؛ جنب پارک قوری
🪁جهت تایید ثبتنام رسید واریزی به مبلغ ۷۰۰۰۰تومان به شماره کارت 6063731241036558 را بارگذاری کنید:
✍لینک ثبتنام:
https://survey.porsline.ir/s/WTyeuXVY
شمعک| کانون پرورش فکری| بهارنکو| با بازی
@jebhefars
جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی فارس
🎉 جشنهای کوچهای ولادت باسعادت پیامبر اکرم(ص) 📅 ۸ شهریور ۱۴۰۵ 📍مکان:گردخون، کوچه گلها #جشن_ک
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞کلیپ_تصویری
🎉 جشنهای کوچهای ولادت باسعادت پیامبر اکرم(ص)
📅 ۸ شهریور ۱۴۰۵
📍مکان:گردخون، کوچه گلها
#جشن_کوچهای #پیامبر_اکرم #هفته_وحدت #شیراز
@jebhefars
🌱 بازارچه مشاغل خانگی رویش | از توانمندی تا توانگری(ویژه بانوان)
🪡🧵اگر در خانه تولید میکنید، رویش فرصتی برای دیدهشدن و عرضه محصولات شماست.
🛍️ برای ثبتنام و دریافت غرفه، فرم پرسلاین را تکمیل کنید.
📸 قبل از ورود به فرم:
عکس محصولاتتان را آماده کنید و قیمت هر محصول را روی همان عکس درج کنید؛ سپس عکسها را در پرسلاین بارگذاری نمایید.
🔗 ثبتنام غرفه:
https://survey.porsline.ir/s/en8HLDcs
اطلاعات بیشتر:
۰۹۱۷۸۱۲۷۵۳۰
@jebhefars
💡 اولین رویداد ملی حل مسئله و نوآوریهای مسجدمحور 🕌✨
با رویکرد فرهنگ، هنر و رسانه
💢 اگر شما هم در کانون خود برای چالشهای زیر ایده، ابتکار یا الگوی و تجربه موفقی دارید، این رویداد جای شماست:
▫️ حل مسائل و نیازهای مسجد، کانون و محله
▫️ پایداری مالی و خودگردانی مساجد و کانون های فرهنگی هنری
▫️ جذابسازی برنامهها و جذب نوجوانان و جوانان به مساجد
▫️ الگوی حکمرانی مسجدمحور در مدیریت محله
▫️ تقویت همافزایی «مسجد، مدرسه، خانواده»
▫️ احیای هویت و اثرگذاری کانونها در سپهر فرهنگی کشور
⏳ زمان برگزاری: ۵ مهرماه ۱۴۰۵
📍مکان:اردوگاه شهدای خرماکلا-سوادکوه
مهلت ثبتنام: ۲۳ شهریورماه
📝 نحوه ثبتنام و ارسال ایده:
برای ثبت مشخصات و تجربیات، کافیست پرسشنامه زیر را تکمیل کنید:
👇👇👇
🔗https://bachehayemasjed.ir/group/panel/nazars
📞 راههای ارتباطی و کسب اطلاعات بیشتر:
▫️ آیدی پشتیبانی در پیامرسانهای بله، ایتا و روبیکا: @Noavari_kanoon
▫️ تلفن دبیرخانه: ۰۲۱۸۲۴۵۴۱۱۲
@jebhefars
هدایت شده از حوزه هنری فارس
باغ تماشا
سلسلهنشستهای تخصصی بررسی جایگاه شاعران فارس در جریانسازی و تحول شعر فارسی پس از انقلاب
🔰نشست اول
نصرالله مردانی و غزل حماسی
🎙سخنرانان:
استاد محمدکاظم کاظمی
دکتر علیمحمد محمودی
✍ دبیر نشست:
دکتر محمد مرادی
⏰ زمان: دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ - ساعت ۱۶ تا ۱۸
📍مکان: حد فاصل چهارراه خیرات و سهراه انوری، حوزهی هنری فارس، سالن رهبر شهید
ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر:
https://B2n.ir/uw7897
#باغ_تماشا
#غزل_حماسی
#نصرالله_مردانی
#حوزه_هنری_فارس
📲 با ما همراه باشید :
سایت | بله | آپارات | دفتر روایت | باشگاه امید | دفتر طنز
☄️ آغاز شد
🇮🇷 پویش ملی روایتگری «تو هم از ستارهها بگو»
✨قصه شهیدت رو تعریف کن و یه جایزه نفیس از شهدا یادگاری ببر ..
💠 ویژه نوجوانان و جوانان 🇮🇷
📆تاریخ شروع پویش 25شهریور تا 20مهرماه1405
📲 برای اطلاع از شرایط شرکت در پویش، قوانین ارسال، جدول امتیازات و ارسال فایل به آدرس زیر مراجعه کنید
http://Iraneporsetareh.Ir
@jebhefars
حاج صالح
سرباز آمریکایی با جلیقه ضدگلوله نخودیاش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» (پاسپورتت رو بده من)
این را با صدای بم و با لحن بالا به پایینی گفت. بند انگشتهایش از دستکش چرمی بیرون زده بود و بالای پاسپورت را گرفته بود. ابرو کج کردم و قسمت پایینیاش را کشیدم. یانکی یکجوری زور میزد که ترسیدم گذرنامهام از وسط جر بخورد و زحمت تمام این چند ماه به فنا برود.
@ravayat_nameh
هدایت شده از روایتنامه| محمدحسین عظیمی
حاج صالح
سرباز آمریکایی با جلیقه ضدگلوله نخودیاش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» (پاسپورتت رو بده من)
این را با صدای بم و با لحن بالا به پایینی گفت. بند انگشتهایش از دستکش چرمی بیرون زده بود و بالای پاسپورت را گرفته بود. ابرو کج کردم و قسمت پایینیاش را کشیدم. یانکی یکجوری زور میزد که ترسیدم گذرنامهام از وسط جر بخورد و زحمت تمام این چند ماه به فنا برود.
رهایش کردم و همانطور با ابروی هفتی به سرباز نگاه کردم. چشم گرداندم و خیابانهای صنعا را از نظر گذراندم. رابطهایی که قرار بود مرا در این سفر همراهی کنند، گیجومنگ، طول و عرض خیابان را متر میکردند. ترس و اضطراب را توی صورتشان میدیدم. من چهره هر دو را میشناختم ولی آنها نه. فقط میدانستند یکی قرار است خودش را به آنها برساند.
حاج قاسم سپرده بود خودم شخصا نامه دستنویسش را به دست عبدالملک الحوثی برسانم. بچههای سپاه نگران بودند. میگفتند: «تو معاون حاجی هستی. اگه رفتی اونجا و گرفتنت خیلی تبعات داره.»
من ولی قبول نکردم. گفتم: «حاجی به خودم سپرده، پس باید خودم برم.» آخرسر قرار شد چند نفر رابط برایم جور کنند تا مرا تا کوههای محل استقرار سیدملک در صعده برسانند.
وسایلم را جمعوجور کردم تا مثل هر سال، چند ماهی بچهها را به مادرشان بسپارم و راهی کشور دیگری شوم. موقع خداحافظی فکری به ذهنم آمد و تکانم داد:
«میخوای بری یمن به امید این رابطا؟»
یک چیزی توی وجودم فروریخت. ماموریت به این مهمی را میخواستم با تکیه بر دیگران جلو ببرم؟ چمدان چرخدار مسافرتیام را گذاشتم پشت ماشین ولی مقصدم را تغییر دادم. قرار بود دو روز دیگر از ایران حرکت کنم سمت
کشور ثالث. توی این مدت بلیط گرفتم برای مشهد. تا رسیدم جلوی ضریح، به امام رضا(ع) گفتم: «آقا جان! من به کسی جز خدا و شما اهلبیت(ع) اعتماد ندارم. خودتون دستم رو بگیرید توی این ماموریت مهم. من از رابطها دل میبرم و امیدم به شماست.»
از مشهد برگشتم و راهی دیار غربت شدم. رفتن به آنجا هم چالشهای خودش را داشت. باید هویتم را تغییر میدادم و چند ماهی مثل یک تاجر عقیق، به خرید و فروش و واردات از یمن میپرداختم تا سفید شوم. توی این چند ماه بههیچوجه نباید به خانوادهام تماس میگرفتم. فقط هر چند وقت یک بار دست نوشتهای به یکی از آشنایانم میرساندم تا به همسرم بگویند حالم خوب است. چند تا بچه قد و نیمقد بازیگوش را سپرده بودم به مادرشان. توی بچهها هم بیشتر نگران دخترکم بودم. بعد از سالها طلب دختر از خدا، پنج سالی بود که مونس و همدمم شده بود و دوست داشتم شاهد شیرینزبانیهایش باشم ولی چاره چه بود؟ نمیشد سرنوشت یک امت را معطل دوستداشتنیهایم کنم.
حالا توی خیابان صنعا، سرباز آمریکایی میخواست تمام داشتههایم را بر باد دهد. سرباز کمی به اوراق هویتم نگاه کرد و صفحات گذرنامه را ورق زد. چیزی ندید و زیر سایه سنگین نگاهم، پاسپورت را طوری سمتم گرفت که انگار میخواهد پرتش کند طرفم.
شانه به شانه رابطهایمان گذشتم و سوار تاکسی شدم تا خودم را به هتل برسانم: «ليس هذا شارعًا ذا اتجاه واحد؟» (مگر این خیابان یکطرفه نیست؟) این سوال را از راننده پرسیدم. توی سه چهار ماهی که در کشور سوم بودم، تمام مسیرها را تا رسیدن به یمن، چند ده بار با نقشه و عکسهای هوایی چک کرده بودم. جوریکه دقیقا میدانستم هر خیابان چند لاین دارد و مغازههای دو طرف خیابان و ساختمانهای مسکونی اطرافش چه جوریاند.
راننده سرش را چرخاند سمتم و با تعجب جواب داد که این خیابان یک هفته است دوطرفه شده.
چند روزی توی هتل ماندم و بعدش خبر حضورم در صنعا را به برادران مرتبط با عبدالملک دادم. بقیهاش گفتنی نیست. ولی وقتی خودم را به یکی از کوههایی که عبدالملک آنجا بود رساندم و نامه را به دستش دادم، خط اول مرقومه حاج قاسم، خستگی این چند ماه را از تنم درآورد: «این نامه را کسی به دست تو میرساند که نماینده تامالاختیار من در یمن است و رای و نظرش، همان رای و نظر من است.» من را میگفت. میدانستم حاجی چهقدر دوستم دارد و مورداعتمادش هستم ولی بیانش در نامهای به عبدالملک، خوشی دیگری داشت.
بعد از آن ارتباط، کمکم روند پیروزیهای مردم به رهبری انصارالله در یمن آغاز شد و بخش مهمی از سرزمین قهوه و عقیق از چنگ آمریکاییها و سعودیها بیرون آمد.
@ravayat_nameh