دست وپا گر بشکندبا نسخه درمان می شود
چشم گریان هم دمی با بوسه خندان می شود
سیل باران گر ببارد از نسیم صورتی
غم مخور با خنده ای از دیده پنهان می شود
مختصر گویم اگر ویران شود کاشانه ای
جای هر ویرانه کاخی نمایان می شود
یا که اید سوز غم تا بشکند خم خانه را
گر که باشدهمتی میخانه بنیان می شود
ای خدا نبینم بشکند قلب کسی
قلب شکسته .باطنش از ریشه ویران می شود
جانِ من امشب بهلب بسیار نزدیک آمده است
ظاهرا روزِ فراق یار نزدیک آمده است
خواب دیدم شب که از هم ریخت کوه غم چو طور
مژدهای ای دل! وعدهٔ دیدار نزدیک آمده است
خانهی تاریک چشمم باز روشن شد، مگر
نکهت پیراهن دلدار نزدیک آمده است
محو شد از خاطر من محنت این راهِ دور
غالباً منزلگه آن یار نزدیک آمده است
میکشد امروز و فردا یار، تیغ امتحان
وقت رسوا گشتن اغیار نزدیک آمده است
کرده واقف گرچه از کوی تو دوری اختیار
گشته از دوری بسی بیزار، نزدیک آمده است
#واقف_لاهوری