جانِ من امشب بهلب بسیار نزدیک آمده است
ظاهرا روزِ فراق یار نزدیک آمده است
خواب دیدم شب که از هم ریخت کوه غم چو طور
مژدهای ای دل! وعدهٔ دیدار نزدیک آمده است
خانهی تاریک چشمم باز روشن شد، مگر
نکهت پیراهن دلدار نزدیک آمده است
محو شد از خاطر من محنت این راهِ دور
غالباً منزلگه آن یار نزدیک آمده است
میکشد امروز و فردا یار، تیغ امتحان
وقت رسوا گشتن اغیار نزدیک آمده است
کرده واقف گرچه از کوی تو دوری اختیار
گشته از دوری بسی بیزار، نزدیک آمده است
#واقف_لاهوری
آسایش دو گیتى تفسیر این دو حرف است :
با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا
پیامبر اسلام ( ﷺ )
مدارا و نرمی نیمی از زندگی است.
مدارا در کنار هر چیزی باشد آن را زینت می دهد ، و از هر چیزی برداشته شود زشتش می سازد.
آن خانه که خشت آن ز مهر است
مانند ستاره در سپهر است
در خانه اگر تعادلی نیست
باغیست که اندر آن گلی نیست
📗پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند.
یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخهای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد …
پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.
صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.
پادشاه دستور داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند.
درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.
پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
کشاورز گفت: سرورم، کار سادهای بود، من فقط شاخهای راکه شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد