جِنابِ او +:
توی مشهد فقط یه امکان خوب وجود داره اونم این که هرجا غصه و دلتنگی پارت کرد میری حرم و به امام رضا در
اون وقت من این امکانوووووو ندارمممم
هدایت شده از تقدیمی
از خواب بلند میشه و از پنجره زل میزنه بیرون،
آسمون چقدر پاک و سفیده،
دیشب خیلی آسمون آلوده بود،
اما الان، پاک و سفید شده،
چرا؟
چون آسمون دیشب گریه کرد و خودشونو خالی کرد،
واسه همین الان دیگه صاف صافه و پاکتر از دل بچههای شیش ماهه...
کتابشو برمیداره از روی زمین تا بقیشو بخونه،
"لهوفِ سیدابنِطاووس".
میرسه به بخش شهادت حضرت علی اصغر،
اولین بارشه که اینا رو میخونه،
از وقتی از انگلستان اومده عراق واسه گزارش برای اربعین،
کنجکاو شده واسه دونستن جریان امام حسین،
از رفتارهای عراقیا خوشش اومده بود،
از "مای بارد" "مای بارد" گفتناشون،
از مهمون نوازیاشون با گفتنِ "اهلاً و سهلاً"
خوشحال بود که عربی بلده و متوجه میشه که چی میگن،
رفتارهای خوب بعضیا باعث شده بود که براش جذاب بشه که امام حسین کی بوده . .
حالا هم که دلبسته امام حسین شده و نمیتونه دل بکنه ازش.
از اینکه یک آدم همه چیزشو، حتی پسر شش ماهه شو در راه خدا از دست میده و از دست خدا ناراحت نمیشه و نه تنها خدا رو به ناسزا نمیکشونه بلکه راضیه به رضاش و همچنان عاشق خداست،
خیلی خیلی خوشش اومده.
لهوف رو بغل میکنه و با خودش میگه: حتماً باید یبار دیگه برم کربلا و ضریح امام حسین و بغل کنم . .
برای:
https://eitaa.com/jenabeoooo
هدایت شده از کنجِخلوت...!
ولی دنیا به ما ، یه اذان صبح روبروی
_ایوون طلای نـجـف_ بدهکاره!
جِنابِ او +:
ولی دنیا به ما ، یه اذان صبح روبروی _ایوون طلای نـجـف_ بدهکاره!
اذون صبح روکه خیلی اوکی نیستم باهاش ولی بقیششششش
هدایت شده از بورا)🇵🇸
این برا من جوری صدق میکنه ک میتونم کوکب و اقدس و فاطمه رو اینجا براتون صف کنم شهاادتتت بدنن
هدایت شده از محیصا.
اوکی من فقط یه کراش ریز زدم و قراره به زودی از بین بره.
من فرداش:
خوابشو دیدم.