جِنابِ او +:
دلم یه هیجان میخواد. یه هیجان مثل فرار از دست ساواکیا.
فک کنم همزاده رفیق من باشن ایشون:
هدایت شده از مسواک|Messwak
اورثینک ترین آدمی که تو زندگیم میشناسم مادرمه، وقتایی که میخواستیم بریم مسافرت یا مهمونی کل خونه رو گردگیری میکرد و مرتب میکرد، وقتی میپرسیدم ما که نیستیم چرا باید خونمون انقد تمیز باشه؟ میگفت اگه تو راه تصادف کردیم مردیم بقیه اومدن خونمون نگن اینا چقد شلخته و کثیف بودن!
*کئورج جلونی*
@Messwak
جِنابِ او +:
حس میکنم به اندازه کافی نخوابیدم تو تابستون /:
الان دلم میخواد خرس بودم تا خواب زمستونی داشتممممم
جِنابِ او +:
آخرین روش دخترا واسه به دست آوردن یه چیزی »سجادشونم« @Messwak
بچه که بودم میرفتیم خرید اگه چیزی میخواستم نمیگفتم بهشون بعد باهاشون قهر میکردم که چرا برام اون چیزو نخریدن و خودشون نفهمیدن :_
جِنابِ او +:
بچه که بودم میرفتیم خرید اگه چیزی میخواستم نمیگفتم بهشون بعد باهاشون قهر میکردم که چرا برام اون چی
البته اونا هیچ وقت تو خرید حواسشون نبود من قهر کردم و اصلا بهم اهمیت نمیدادنننن ، منم یادم میرفت قهر بودم.
و تنها نقش من تو خریداشون این بود که تو مغازها دنبال صندلی میگشتم و میشستم تا پام دیرتر قطع شهههه:/
ولی واقعا پاییز خیلی قشنگهههه قشنگگ میتونم با هواش در عین حال خیلی خوبهههههه درصد افسردگیمووو بیشتر کنم .