هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
اکنون سه دستهایم برای قطع سه سر از اژدهای فساد و خونریزی در اسلام؛ تا امت را از این همه اختلاف و تفرقه برهانیم.
دستهای به شام برای کشتن ظلم معاویه
دستهای به مصر برای کشتن مکر عمروعاص
و ما؛ دستهای به کوفه برای کشتن عدل زیادهی علی. امشب وقتی هرکدام به محرابی امام قوم خویش است، برق سه شمشیر نجاتی خواهد شد بر امت متفرق اسلام. پس ای شمشیرها نلرزید و استوار باشید که امشب انتقام خونهای صفین و نهروان بر شماست.
عبدالرحمن اینها را گفت و اشاره کرد به شبیب و آرام گفت که دیگر تکرار نمیکنم، وقتی جماعت در سجدهاند برمیخیزی و فرق علی را دو نیم میکنی؛ تو اگر موفق نشدی یا کشته شدی، پس من کشنده علیام. در سحر نوزدهم، وقتی جماعت در سجده بود، شمشیر بلندی از بین جماعت بالا رفت. فریاد اللهاکبری هم. اما به طاق کوتاه مسجد کوفه گیر کرد و لغزید و مردم گرفتندش. شبیب بود. علی انگار که هیاهوی مسجد را نمیشنود، باز به سجده رفت. عبدالرحمن این بار در میان هیاهو کار نیمه را تمام کرد. خون خلیفه، شتک زد به محراب و منبر. عمامه از میان دو نیم. فردا خبر در بلاد اسلام پیچید که ظالم و مکّار جان به در بُردند، و تنها سومی بود که فرقش شکافت. بله... عدالت میمیرد، و ظلم و مکر میماند.
«مهدی مولایی»
به اقتباسی اندک از «مجلس ضربت زدن» از بهرام بیضایی
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
https://eitaa.com/32009412/37261
یونسو رو نمیشناسم🦦
فک کردمکوکب قبلا دیدتش
بگو کوکب بیاد باهم عر بزنیم 🦥
هدایت شده از [괜찮아?!.^-^]🇮🇷🍓🇵🇸
https://eitaa.com/jenabeoooo/6032
پیویتو ندارم😔😂
جِنابِ او +:
https://eitaa.com/jenabeoooo/6032 پیویتو ندارم😔😂
میزارم توی ناشناس چنلت 😂😞
دلم میخواد پنجره رو باز کنم بگم هاهاهاهاها هاهاها من خیلی خوشحالم ملت به روانی بودنم پی ببرن بیان ببرنم تیمارستان.
الان ناراحتم خیلی ناراحتم نمیتونم برای از بین رفتن ناراحتیم کار کنم باید با این ناراحتی کار هم بکنم زندگی هم بکنم فقط میتونم گریه کنممم دلم میخواد بلند گریه کنممم/:
همسایه بغلیمون یه لحظه صدای گریه اش اومد توی خونه ما امیدوارم هیچ وقت صدای گریهام نرفته باشه خونه بغلی :_
خدایا من حتی پشت گوشی هم خجالت میکشم با استاد حرف بزنم و سوال بپرسم حس میکنم با خودش میگه این یارو چه اسکلههههه.
دلم یه چیزی میخواد قشنگ گریمو زیادی در بیاره مثلاً سه چهار لیتر گریه کنم خالی شم .