eitaa logo
جیم.
162 دنبال‌کننده
9 عکس
3 ویدیو
0 فایل
چیزهای زیادی پیش‌اومد، مثل‌تو.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از غمی‌غمناك.
من می‌شم اون بوسه‌ای که رو اشکات می‌خوابه. من می‌شم اون لبخندی که کنارِ لبت می‌شینه من می‌شم اون بادی که تو موهات می‌رقصه. می‌شم اون اتفاق قشنگی که یادت می‌مونه‌ می‌شم اون آغوشی که دردات فراموشت بشن، من می‌شم یه‌پناه‌گاه واسه تو که یادت نره هنوز زنده‌ای یادت نره هنوز من این‌جام تا وقتی من اینجام از هیچی نترس. وقتی می‌گم همه‌ی منی باور کن جدی می‌گم. تورگ‌هامی.
لطفاً اول مهر عینکم بشکنه.
خوشحالی، شب‌خنده‌دار، اشک.
آدم‌ها بهت می‌گن دوستت دارن و پشتت می‌مونن ولی اصلا وفادار نیستن. می‌شه یه‌مثال براش زد، مثل بچه‌هایی که از بچگی با خونواده‌ان و کلی مال و اموال دارن، می‌گن چشم ندوختیم به‌اون مال. می‌گن برامون مهم نیست، اما وقتی بزرگتر شدند، یه‌اتفاقی افتاده و بحث بحثِ چیز‌های هنگفتی شده اون‌موقع مشخص می‌شه کی به‌ کیه. درسته! اصلا چشم‌ دوخته‌ نشده‌ اصلا اسمش‌رو نمی‌زاریم دوختن. اما اون‌جاست که مشخص می‌شه. تا زمانی که دهن آدم‌هارو به‌قولی که دادی، یا به چیزی که فکر‌میکنن در آینده براشون انجام می‌دی نبندی یک‌جور دیگه‌ای همه‌چی پیش می‌ره و شاید این وسط احساسات و عواطف ناپدید بشن. حرف من غلط، شاید من اینجوری اشتباه فکر کردم.
گفتم که ماهِ من شو.
معجزهِ.(کاش؟)
چه‌شبِ پرگریه‌ای.
الف./
جیم.
الف./
دخترک با نگاه‌های متعجب به‌من خیره شده‌ بود. انگار که برای اولین‌بار مرا دیده‌ست، انگار نه‌ انگار ماه‌ها گه‌گاهی یکدیگر را می‌بینیم می‌خندیم و قلب‌های هم‌را از وجود آرامش و امنیت پر می‌کنیم. کمی بعد از گذشت دقایقی دلبری کردن را شروع می‌کند. نیاز به‌بغل دارد و وقتی بغلش می‌کنی، از تو جدا نمی‌شود. طوری به‌تو می‌چسبد که خدایی نکرده‌ از آن آغوش تلپی به‌‌پایین نیفتد. نمی‌داند که من از جان و دل، از نفس های او در آغوشم گرفته‌مش و امکان ندارد او را به‌زمین بیاندازم. دخترک وقتی خسته‌تر می‌شود کمی خود را در آغوشم جابه‌جا می‌کند و مکان جدیدی، مثل قلبم پیدا می‌کند. دقیقه‌ها گوش‌ به صدای قلبم می‌سپارد، آرام می‌شود، می‌خندد. گه‌گاهی به‌من نگاه می‌کند، سر خود‌را بالا آورده و خیره می‌شود. چهره‌ام را می‌بیند که نکند یک‌وقتی آدمی که در آغوش او قرار دارم عوض شده باشد؟ هر آدمی نزدیکش می‌شود، چهره‌ی خود را در هم می‌کند که مبادا اورا از من بگیرند و از من جدا شود. صداهایی در ذهنم می‌گوید که "چی با خودت فکرکردی؟ این دختر به‌این خوشگلی رو داری می‌گی سندرم داره؟ کی‌گفته؟ وقتی حس خوبی داری نسبت به‌این موضوع چرا خودتو آشفته می‌کنی؟" اما همچنان قلبم آرام نمی‌شود.
کمک.