دلم تنگ میشه؟ آره.
برای احساسات صادقانهای که در رابطه با تو داشتم حتما و قطعا دلم تنگ میشه.
اگه الان نتونی اسرائیل رو محکوم کنی، دیگه هیچوقت این فرصت پیدا نمیشه.
این شبا(آنقدر گریه میکنم که بگویند عاقبت/نوکر ز اشک خود سفر کربلا گرفت...)ترین حالت ممکنم.
با هر بنای تاریخی که خراب میشه، یهدور توی خرابههای قلبم میشینم و عزا میگیرم.
خیلی خوشحالم که یه کنجی از مسجد برای منم جا هست. منی که کج میرم، خراب میکنم، کفر میگم، گند میزنم، خشمگین میشم، مستأصل میشم، برمیگردم، میگم دستاتو وا کن، میام تو بغلت، گریه میکنم، میگم پشیمونم، میگم درست میشم، میگم دیگه آخرینباره، دوباره دور میشم، دوباره خسته میشم، دوباره یادم میره قولامو، دوباره کج میرم، خراب میکنم، کفر میگم... خیلی خوشحالم که حتا برای منی که اینجوریام هم همیشه یه کنجی از مسجد جا هست.
ما یه اصطلاح خانوادگی داریم، وقتی خیابون شلوغه و یهدونه جای پارک خفن پیدا میکنیم میگیم اینو خدا نگهش داشته برامون. حالا احساس میکنم این شبا هرچهقدرم دیر برم مسجد، هرچهقدرم جای سوزن انداختن نباشه، باز انگار خدا جامو نگه داشته برام.
دارم دیوانه میشوم.
ما یه اصطلاح خانوادگی داریم، وقتی خیابون شلوغه و یهدونه جای پارک خفن پیدا میکنیم میگیم اینو خدا نگ
قیافه دوستم که با صدنفر دعوا کرده، بیستا لنگهکفش خورده تو سرش، دهبار کیف و کفششو گذاشته که کسی جای منو پر نکنه: